زمان: 90/9/2
مکان: دفتر انجمن
خانم فاطمه قیاسی
مکتب عشق، رابعه عدویه بانوی صوفی قرن هشتم میلادی
نشست علمی ماهانه انجمن روز چهارشنبه دوم آذرماه با حضور اعضای انجمن و تنی چند از دانشجویان، پژوهشگران و علاقمندان تاریخ و مطالعات زنان در محل دفتر انجمن برگزار شد.
عنوان سخنرانی: مؤلفه ها و شاخص هاي تاريخ نگاري جنسيتي
سخنران: دکتر حسینعلی نوذری
زمان: 4/8/1390
مکان: تالار اندیشه (پژوهشگاه علوم انسانی)
دکتر سیمین فصیحی
مکان: دفتر نشر تاریخ
زمان: 1390/7/6
نشست علمی ماهانه انجمن در مهرماه با موضوع: "جنسیت و تاریخ" در محل دفتر نشر تاریخ برگزار شد. در این نشست ابتدا خانم دکتر فصیحی عضو هیأت علمی دانشگاه الزهرا رئیس علمی سمینار زن در جهان اسلام، که آذرماه امسال توسط انجمن برگزار می شود، گفتاری علمی در ارتباط با موضوع جنسیت و تاریخ ارائه کرد و پس از آن در میزگردی با حضور ایشان و خانم ها دکتر منصوره اتحادیه و حوریه سعیدی و با مشارکت شرکت کنندگان موضوع جلسه مورد بحث و بررسی بیشتر قرار گرفت.
دکتر صدیقه ببران
سیر تاریخ نگاری زنان در نشریات ایران معاصر
90/3/11
دکتر کبری روشنفکر
"زن در ادبیات مهجر"
ادبیات، نمادی انسانی است زیرا از انسان سرچشمه گرفته احساس، افکار وخواسته هایش را ترسیم می کند. ادبیات، زندگی را به نمایش در می آورد وزندگی واقعیتی اجتماعی است. ادیب نیز یکی از اعضای جامعه است که به فراخور حالش به شهرت ومنزلت اجتماعی خواهد رسید ومخاطبانی هر چند فرضی دارد. اساساً یکی از کاربردهای ادبیات، استفاده از آن به عنوان سندی اجتماعی است. بسیاری از دقایق ونکات کلی تاریخ اجتماعی را می توان از طریق ادبیات کسب کرد. با این بیان بدیهی است که ادبیات اجتماعی را یکی از شاخه های هنر نوشتاری وگفتاری بیانگاریم. پیشوای این نظریه، ناقد وشاعر مشهور انگلیسی "کولریدج" است. او از اولین مدعیان رابطۀ بین شعر وزندگی است. جملۀ "ادبیات نقد حیات است" از سخنان او است که امروزه ضرب المثل رایج در بین اندیشمندان گردیده است. سخن" راجیه گارودی" متفکر معاصر فرانسوی که می گوید: "مسئولیت هنر، تاکید وجود انسان در مواجهه با قوایی است که قصد نابودی او را دارند." بهترين مصداق اين ادعا است.
نياز انسان به هنر و ادبيات بدان سبب است که انسان همواره نيازمند محرکي است که او را در "بازيافت" خود ياري رساند. از اينرو محتواي اثر ادبي علاوه بر اينکه بر احساس و عواطف انسان اثر مي گذارد، بايد در عمق، تعقل او را هم اقناع کند و او را مطمئن سازد که آنچه گفته شده است به سود او و درجهت گرايش¬هاي آرماني اوست. همين نوع ارتباط، زمينه تأثير هرچه بيشتر مخاطب از اثر را فراهم مي سازد. به ديگر بيان هر اندازه محتوا و زبان اثر به آرمان ها و خواست هاي مخاطب نزديک تر باشد تأثير قويتري را از خود به جا خواهد نهاد. اين نوع ارتباط محتوا و محيط را مي توان رابطه اي دوسويه و متقابل ناميد::
ادبيات نه تنها متأثر از اجتماع است؛ بلکه بر آن اثر هم مي گذارد. زيرا هنر تنها به بازسازي حيات نمي پردازد؛ بلکه بدان شکل نيز مي دهد. چنانکه برخي از مردم، زندگي قهرمانان و نقش آفرينان داستان ها را سرمشق زندگي خود قرار مي دهند، به شيوه آنها عاشق مي شوند يا به سبک آنها دست به خودکشي مي زند (اثر مثبت و منفي) . به عبارت ديگر اديب يا هنرمند هميشه منفعل نبوده بلکه در کار ساخت فرهنگ جامعه خويش دخيل است و از اين طريق بر شتاب حرکت تکاملي آن مي افزايد.
ادبيات هجرت:يكي از شاخه هاي ادبيات هر ملتي است كه اگر جه عوامل مختلف در شكل گيري ان موثرند اما به خاطر ويژگيهاي خاص مهم و سزاوار تاملند. در جهان عرب فشارهای ترکان عثمانی خصوصاً در دوره عبدالحمید (1842-1918) منجر به هجرت بسیاری از مردم شام گردید
بی تردید کسانی که بر اثر فشارهای اقتصادی، سنتهای دست وپاگیر اجتماعی و جو خفقان آور سیاسی در عهد عثمانی، خانه وآشیانه خود را رها نموده برای دسترسی به امکانات معیشتی بهتر ومحیطی آرامتر به کشورهای مختلف پناه بردند هیچگاه وطن اصلی خود را فراموش نکردند. شاعران ونویسندگان این مجموعه، با گردهمایی در نقاط مختلف دنیا انجمنهای ادبی وعلمی تشکیل می دادند که فعالیت "الرابطه القلمیة"، "مدرسه الدیوان" و"جمعیت آپولو" از دیگران بارزتر بود. مجموع افکار وآثار باقیمانده از این افراد " ادب مهجر" نام گرفت. پدر ادبیات مهجر را "امین الریحانی" ومهمترین رکن را آن "جبران خلیل جبران" دانسته اند. "میخائیل نعیمه"، "ایلیا ابوماضی"، "نسیب عریضه"، "ندره حداد"، "جورج صیدح"، "رشید ایوب" و"الیاس فرحات" از اعضای قابل ذکر این مدرسه اند.
آثار مهجریان مملو از سیاهیها وظلمانی است که بر زندگی بشری سایه افکنده است. شخصیتها اغلب بد اقبال ودرگیرند. جغد شوم فقر در خانه ها بیتوته کرده استبداد اموالشان به غارت می برد وجنگ جانشان را می سوزاند. ادیب مهجری از دیدن این بی رحمی ها محزون می گردد. از همین رو غلبۀ روحیۀ حزن والم در اثار تمامی این ادبا نمودی باز دارد.
موضوعات این ادب، ریشه در عمق زندگی بشر داشته، رخدادهای حیات روزمره او را بیان می کند. در نتیجه انواع مختلف ادبی از جمه داستان، مقاله، نمایش، شعر ونقد را در برگرفته، در عین حال ارتباط خود را با شرق وجهان عرب واسلام نمی گسلد..
مساله دفاع از حقوق زن از قضایایی است که در صورت برخورد صحیح وجدی، معضلات نیمی از پیکر اجتماع را حل کرده زمینه را برای برطرف کردن کلیه مشکلات جامعه فراهم می آورد. ادبا وصاحبنظران به این حقیقت پی بردند که تربیت جامعه بر محور زن استوار است وبرای اصلاح جامعه باید در درجه اول به تربیت زن اهمیت داد. با رواج این بینش، مساله زن به گونه ای چشمگیر در ادبیات قرن 19 مطرح گردید.
شاید اولین منادی دفاع از حقوق زن "رفاعه طهطاوی" (1801-1873) مصری باشد. او در کتاب " المرشد الأمین للبنات والبنین" ونیز " تلخیص الابریز فی تلخیص باریز" تجربیات شخصی خود را از جامعه اروپایی عرضه می کند. بعد از او " قاسم امین" (1865-1908) با انتشار کتابهای "تحریر المرأة" و"المرأة الجدیدة" در سالهای 1899و 1900م جنجالی عظیم را برانگیخت. او در این کتابها مساله حجاب واشتغال زن در خارج از منزل ومسأله تعدد زوجات وطلاق را طرح کرد وباب بحث وجدل را بر مخالفان وموافقان گشود. در این بین برخی از علماء حتی خواندن کتابهای او را تحریم کردند. نتیجه این فعالیتها، تا حدود زیادی به نفع زنان بود وبه مشارکت آنها در امور جامعه ختم گردید.
در اغاز قرن بيستم جبران خلیل جبران میخائیل نعیمه و ایلیا ابوماضی سه ركن ادب مهجري در امريكاي شمالي با پرداختن به موضوعات جامعه عربي و با تاكيد بر جايگاه زن راه را براي پردازش به اين مساله مهم در ادبيات هموار نمودند. انها با پرداخت به مسائل ومشکلات زن در جامعه شرقی از طرفی دین خویش را در قبال ولی نعمتهای خود ادا کرده از طرف دیگر گامی بزرگ در راه دفاع از حقوق این قشر ستمدیده، در طول تاریخ تا به عهد عثمانی برمی دارد.
دیدگاه ادبا نسبت به زن دوجهت دارد؛ گاه می کوشند چهره ای نزدیک به واقع از ظاهر او ترسیم کنند که بسیاری از مغازلات بر همین پایه استوار است. اما ادبای متعهد می کوشند با دیدگاه اصلاحگرانه، نقطه نظرهای خود را برای ساختن زن نمونه وبرطرف کردن آلام ورنج¬های او بیان دارند. توجه دادن به لطافت روحی، بُعد سازندگی ونقش تعیین کنندۀ زن پیام مشترک سه ادیب مهجری است. مساله آزادی زن نکته قابل توجه اندیشمندانی چون نعیمه وابوماضی است.
جبران علت اقدام خود را در دفاع از حقوق زن در قالب استفهام انکاری اینگونه بیان می دارد: "آیا زن ستمدیده رمز امت ستمکش نیست؟" سپس نسبت زن به جامعه را بسان نسبت پرتو نور به چراغدان می داند ودر استفهامی دیگر می پرسد: "اگر پرتو نوری ضعیف باشد آیا نباید سبب را در سوخت آن جست؟" او در حقیقت می خواهد به این نکته اشاره نماید که جامعه آنچنان که باید، در تغذیه روحی این عنصر مفید اجتماع عمل نمی کند ودر نتیجه نه تنها از نقش سازنده او محروم می گردد؛ بلکه خود وی را نیز تباه کرده، از منافع حیات محروم می نمایند.
در افق اندیشه نعیمه، زن "مادر حیات" است. او گفتار "سفر تکوین" را روایت می کند که حضرت آدم(ع) همسرش را "حوا" نامید زیرا که مادر هر موجود زنده است. اما در طول تاریخ هیچگاه به این مهم عنایت نشده وزن همواره مورد بی مهری وحتی ستم قرار گرفته است.
در آثار نعیمه شخصیت زن از چند بُعد مطرح می شود: در مرحله اول او زن را شریک وجودی انسانیت می داند ودر تایید مطلبش به کلمات "سفر تکوین" استشهاد می کند: "خداوند فرموده است باید انسان را بصورت خودمان وشبیه خودمان بسازیم. پس خدا انسان را به صورت خود خلق کرد. "زن ومرد خلقشان کرد".
از اثار نعیمه بر می اید که تنها برخی از انسانها به این مطلب رسیده اند: أنا وجدتُ فیک تتمة حیاتی".
پیام فیلسوف شُخروب به مهۀ مردان دنیا این است که : کرّموا المراةَ یا رفاقی وقدّسوها... لانها توأم الرجُلِ وشریکتُه حصّة بحصةٍ فی جهاد الحیاة الثنائیه الطویلِ وآلامها المبرّحةِ.
جایگاه زن در خانواده جنبه دیگری است که نعیمه به بررسی وارزیابی آن می پردازد. در باب مساله ازدواج، نعیمه معیارهایی را که عرف برای ازدواج تعیین می کند به باد تمسخر می گیرد.
همانگونه که از روزگاران قدیم، زن سمبل ادبی محبت بوده ابوماضی نیز با استفاده از این نماد، قصاید بسیاری را زیور می بخشد.
دختران حوا در دیوان ابوماضی در قالب دو شخصیت متفاوت ظاهر می شوند. گاه به سبک رمانتیکی وبا ویژگیهای شعرای عزل پرداز وذکر صفات ظاهری وعشوه هاشان عروسهای شعری او می شوند؛ قصائدی چون "عیناک"، "روحی فداک"، "العین السود"، طبیبی الخاص"، "اما انا..." و"الغابة المفقودة" نمونه هایی از چنین نگرشی اند
ابو ماضی در قصاید بسیاری به زن به دیده ای واقع بینانه وبه عنوان فردی از اعضای اجتماع وشریک خلقت انسان می نگرد. او با این نگرش، زن را فقط از آن جهت که زیباست نمی ستاید؛ زیرا اذعان دارد که زیبایی زن، امری عارضی وزودگذر است. پس باید افراد این جنس را به خاطر نفسشان تحسین نمود:
إن کان حُسن الوجه یُدعی فضیلةً فإنّ جَمال النفسِ أسمَی وافضلُ
با این بینش او به بررسی مسائل ومشکلات زن در جنبه های مختلف می پردازد وهمپا با منادیان حرکتهای آزادیبخش زنان در جهان فریاد بر می آورد که:
ألا! إنّ شعبا لا تَعزُّ نساؤُهُ وإن کان فوقَ الفرقدینِ ذلیلُ
در قصیدۀ "بنت سوریة" او می گوید که اگر جامعه از جایگاه زن غافل شود مُهر ننگ بر پیشانی خود ثبت نموده است:
سجّل العارَ علینا مَعشرٌ سجّلوا المرأةَ بینَ الهملِ
او در این قصیده با صراحت، نظر خود را در مورد نقش زنان در جامعه بیان می دارد. به عقیده او وظیفۀ خطیر زن در خانه وبا تربیت فرزندان وایجاد محیطی آرام برای همسر شکل می گیرد:
جشَموها کلَّ امرٍ مُعضِلِ وهیَ لَم تُخلَق لغیرِ المنزلِ
در نظر ابوماضی، سرزمین شام، شیر زنان خود را رها کرده وحکم خردمندان وحتی دستور کتاب آسمانی را در موردشان جاری نساخته وزنان را به صورت متاعی در دست مال دوستان یا ماشینی پول ساز در آورده است:
ما أطاعوا فیکِ احکامَ النهی لا ولا قولَ الکتاب المُنزلِ
... فی سبیل المال او عُشاقِهِ تکدح المرأةُ کدح الإبِلِ
... فهی امّا سلعَةُ حامِلَةٌ سِلَعاً او آلةٌ فی مَعمِلِ
دیدۀ زیبا بین او زن را موجودی لطیف وقابل پرستش دانسته ساخت او را به دور از انجام کارهای مشقت بار برای کسب روزی می بیند. از همين رو می گوید:
ولکم مَدَّت الی الرّفدِ یداًخُلقَت فی مثلها للقُبَلِ
به نظر ابوماضی شماری از مشکلات جامعه در اثر غفلت وبی مسئولیتی زنان پدید می آید. مطالعات جامعه شناسانه وی به او فرصت می دهد تا به این حقیقت تلخ برسد که در جامعۀ او تعداد زیادی از زنان به جای پرداختن به مسائل مهم زندگی، وقت خود را صرف امور بیهوده می نمایند:
قَصَرَت هَمَّها الحسانُ علی الـلَّهوِ، ویالیتَ لهوُها بالمفیدِ
در عصر او بنیان خانواده فرو ریخته، همسران وفرزندان در نابسامانی بسر می برند:
ساءَ حالُ الازواج فی عصرنا هــذا، وساءَت احوالُ کلَّ ولیدِ