از ديروز تا امروز (مجموعه مقاله ها و سفرنامه ها)

دکتر سيد جعفر شهيدي
در آغاز قرن هفتم ميلادي بانگ دعوتي آسماني از مرکز شبه جزيره عربستان برخاست و در مدت ربع قرن، سراسر جزيره و در مدت کمتر از يک قرن، قسمت بزرگي از معموره دنياي آن روز را فرا گرفت. با گسترش اين دعوت، بنياد تمدن هاي کهن و ريشه دار، يکي پس از ديگري فرو ريخت. زبان ها و عادت ها ديگرگون گشت و پي تمدني به نام تمدن اسلام در جهان افکنده شد. سرزمين ما و مردم ما به حکم همسايگي با عربستان نه تنها از برخورد اين موج برکنار نماند، بلکه چنان که خواهيم ديد، راه را براي سرايت به دوردست ترين نقاط جهان گشود. هرگاه به ظاهر تاريخ بنگريم، چنان مي نمايد که ايران در مقابل حملات سربازان عرب شکست خورده يا تسليم شده و اراضي خود را به مصالحه واگذاشته است.
اما اين نتيجه گيري عجولانه است. ما نبايد شعاع ديد خود را محدود به سال 14 تا 21 هجري کنيم. بلکه بايد پا به پاي سير اسلام در اين منطقه وسيع و کشورهاي مجاور آن پيش رويم و دامنه تتبع خود را تا چند قرن بعد ادامه دهيم و آنگاه ارزشيابي کنيم و ببينيم ايران در ميدان سياست اسلام و قلمرو پهناور اين امپراطوري عظيم چه سهمي داشته است.
در آغاز بايد دانست که برخورد ايران با اسلام همانند سرزمين هاي شمال شبه جزيره عربستان يا آفريقا يا پاره اي مناطق ديگر نيست و نفوذ اسلام در آن سرزمين ها سبب شد که نه تنها دين آن مردم نسخ شود، بلکه زبان و عادات و رسوم ايشان نيز ديگرگون گردد. ليکن در ايران چنين نبود. هنگامي که اسلام بدين کشور آمد، ايران مملکتي متمدن بود با تمدني ريشه دار و فرهنگي اصيل و زبان و ادبياتي گسترده. با اين امتيازات به زودي توانست شخصيت خود را بر قوم غالب بقبولاند، نظام کشوري و آيين مملکت داري و روش بهتر زيستن و بهره بردن از مواهب طبيعي را بديشان ياد دهد. به علاوه فرهنگي حجيم و مفصل از اصلاحات و ترکيبات علمي و اداري فلسفي براي زبان و ادبيات عرب و اسلام آماده سازد. با گذشت ساليان و دريافت حقيقت دين اسلام و تجزيه و تحليل اين شريعت سهل و ممتنع، ايرانيان خود را موظف ديدند رسالت تبليغ دين جديد را در سرزمين هايي که جزء امپراطوري آنان بود، به عهده بگيرند.
بسياري از روشن بينان مردم ما در همان آغاز ظهور اسلام، حقيقت اين دين را دريافتند و شيفته آن بودند و دور نيست که علت پيشرفت سريع اسلام در چنين منطقه وسيعي، راهنمايي همين مردم دل آگاه بوده است. چه اگر بنا بود بين ايران و عرب هاي مهاجم جنگي رخ دهد، مجموع سپاهيان مأمور اين سرزمين که تحت فرماندهي ابوعبيده روي به عراق نهادند، با شمار سربازان يکي از پادگان هاي ايران برابري مي کرد و در حمله اول از پا در مي آمد. تا چه رسد بدان که بخواهند از همه اين راه هاي صعب العبور و مناطق پر از مخاطره و دشوار بگذرند.
مضمون نامه رسول اکرم به پادشاه ايران “اَسلِم تَسلَم” به آنان فهمانده بود که اسلام، دين سازش و سلامت است و ايرانيان عقد دوستي خود را با صاحب اين شريعت از همان آغاز استوار ساختند و تا سر حد امکان در راه گسترش اين دين از پاي ننشستند، تا آنجا که صفحات تاريخ و نقاط مختلف کشورهاي اسلامي پر از مآثر و آثار مسلمانان نيکوکار و مجاهدان اين مرز و بوم است و چنان که بحمدالله امروز هم به رغم همه تبليغات شيطاني باز شعله عشق بدين آيين مقدس در دل هاي ايرانيان زبانه مي زند و به خواست خدا تا ابدالدهر چنين خواهد بود. حتي نهضت هاي استقلال طلبانه اي هم که در ايران پديد آمد و به نتيجه رسيد، آن نهضت ها بود که به خاطر مخالفت با خودکامگي هاي خلفاء و رژيم غير عادلانه آنان و زير پا گذاشتن عدالت و انصاف اسلامي آغاز شد و براي آن بود که خليفه اي مي خواست به اين دين آسماني و الهي رنگ نژادي دهد و بدان پيرايه منطقه و محيط بندد. اما نهضت هاي ضد اسلامي که “خوارج” و “اباحتيان” بر پا کردند، همچنان در نطفه عقيم ماند و يا نتيجه درخشاني از آن به دست نيامد. دليل اين مدعا اين که هرگاه خلفا مي خواستند سرداران نهضتي را از پا درآورند و دل مردم را از ايشان بگردانند، آنان را به خروج از دين و ضديت به اسلام متهم مي کردند؛ چنان که در رفتار معتصم با افشين و شوراندن سپاهيان وي بدو خوانده ايد.
باري از موضوع گفتار خود بدور نشويم. منظور ما اين است که نشان دهيم چگونه ايرانيان، دين اسلام را در سه نقطه بزرگ از معموره جهان انتشار داده اند…
نفوذ اسلام در آسياي صغير
هنگامي که مسلمانان سراسر شام را گشودند، حمله به آسياي صغير [روم] امري ضروري مي نمود و معاويه در خلافت عمر مي خواست بدانجا بتازد، ولي با مخالفت خليفه مواجه شد. اما در خلافت عثمان اين آرزو براي وي تحقق يافت و توانست تا “عموريه” پيش رود. از آن تاريخ به بعد، در طول سال هاي خلافت اموي و عباسي، اين سرزمين مورد تاخت و تاز مسلمانان و روميان بود و دژها و شهرهاي آن منطقه دست به دست مي گشت. لکن به شهادت تاريخ، هيچ گاه براي خلفاي اموي و عباسي ممکن نشد که نفوذ اسلام را در سراسر اين منطقه مستقر سازند و آخرين فتح بزرگ به دست لشکريان معتصم بود که به سال 223 هجري توانستند تا عموريه پيش روند و آن شهر را غارت کنند.
تنها در حکومت سلاجقه است که مي بينيم اوضاع اين منطقه ديگرگون مي شود: سراسر آسياي صغير تحت تصرف اين خاندان درآمد و رسالت تبليغ اسلام و نشر معارف دين در اين منطقه با زبان و ادبيات فارسي به نظم و نثر آغاز شد و بدانجا رسيد که در آسمان عرفان اسلامي آفتاب درخشاني چون مولانا جلال الدين طلوع کرد و نخست روشني بخش آن منطقه شد و سپس در تمام قلمرو اسلام فارسي زبان نورافشاني کرد. اين عبارت را از مسامره الاخبار تأليف آقسرائي که از جمله کتاب هاي مفيد در تاريخ آسياي صغير است، نقل مي کنيم؛ زيرا نماينده طرز تفکر زمامداران مسلمان و مردم ايران نسبت به سرزمين هاي گشوده است. “اگر در اشغال عراق يا سرزمين هاي غربي قصد خلفاي اسلام تحصيل جزيه و ازدياد درآمد و عمران بيت المال بوده است، فاتحان شرقي جز ترويج دين و گسترش اسلام نظري نداشتند.”
چين
در اين که اسلام به وسيله قوم ايراني در بلاد چين منتشر شد، ظاهراً بين تاريخ نويسان اختلافي نيست؛ زيرا پيش از حکومت مغول، اسلام در اين منطقه نفوذي نداشته است. رواياتي که درباره قبر سعد وقاص در کانتون يا پيدا شدن کتيبه هايي از زمان خلفا در مساجد چين مي گويند، نشانه اين است که مي خواهند نفوذ عرب را در آنجا نيز بسط دهند. قتيبه ابن مسلم، والي خراسان و ماوراءالنهر با همه کوشش هايي که کرد نتوانست در داخل چين نفوذ کند. لکن از دوره مغول، اندک اندک نفوذ مسلمانان از طريق تجارت و سياحت در اين منطقه آغاز شد.
شبه قاره هند
در سال 43 هجري براي اولين بار، عبدالله بن سوار عبدي که از جانب عبدالله بن عامر بن کريز مأمور مرز سند بود، به سرزمين هاي آن ناحيه حمله برد. در سال 44 هجري مهلب بن ابي صفره بدانجا حمله برد. در سال 89 هجري محمد بن قاسم در جنگي پادشاه سند را بکشت و با کشته شدن او سرزمين سند به تصرف مسلمانان درآمد. اما انتشار مسلماني در معظم شبه قاره هند نيز به وسيله ايرانيان بود.
در شرح حال عبدالرحمان اموي، معروف به عبدالرحمان داخل، نوشته اند که چون فتوحات خود را در اروپا تا به کنار اقيانوس اطلس رسانيد، اسب خود را برانگيخت و روي به دريا کرد و شمشير خويش را کشيد و گفت: “به خدا سوگند اگر مي دانستم در آن سوي دريا مردمي زندگي مي کنند، به خاطر کلمه توحيد با آنان نبرد مي کردم.”
رفتار محمود غزنوي در جانب مشرق بي شباهت بدين فاتح اسلامي در مغرب نيست. ولي ناگفته نماند که بين فتوحات اسلامي در شرق و غرب تفاوتي بزرگ به چشم مي خورد. مسلمانان عرب در جانب غربي توانستند دامنه فتوحات خود را تا قلب اروپا پيش ببرند، اما در طول تاريخ بسياري از آن مناطق از حوزه متصرفات اسلامي خارج شد و مردم آن سرزمين ها مسلماني را رها کردند. ولي تمدن اسلامي که به وسيله عنصر ايراني در نواحي شرقي پايه گذاري شد، آن چنان ثابت و استوار ماند که پس از گذشت قرن ها هنوز آن مردم به قبله مسلمانان نماز مي خوانند و کتاب کريم را تلاوت مي کنند و شگفت اين که در همان سال که قسمتي از خاک مسلمانان در ناحيه شمالي شبه جزيره عربستان مورد تجاوز واقع و اشغال گرديد، در جانب شرق ايران دولتي با 90 ميليون نفر به نام پاکستان به وجود آمد و الحاق خود را به ممالک اسلامي اعلان نمود.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *