چهره زن در طنز معاصر

رويا صدر
زن در طنز مشروطه ، چهره اي دوگانه دارد : چهره اي برزخي و معلق ميان سنت و مدرنيته ، ميان آن چه در چهارچوب مناسبات فرهنگي و اجتماعي جامعه سنتي شکل گرفته است و آنچه پيام بَر حرکت آرمان خواهانه مشروطه است .
در اين دوره ، شکل بندي و نوع برخورد با مسايل فمنيستي در طنز دستخوش تحول مي شود : تحولي که در گذار از نگرش ابزاري و هجو آميز به طرح انتقادي هويت و جايگاه زنان مي رسد و از مؤلفه هاي اصلي انتقاد اجتماعي آثار طنز آميز اين دوره به شمار مي آيد که اين تحول در دگرگوني خاستگاه اجتماعي و جنسيتي طنز ريشه دارد . اگر تا پيش از آن تاريخ ، طنز نويسي رنگ تفنن داشت و براي خوشامد خواص و حکام نوشته مي شد . در دوره مشروطه ، بيشتر به شکل هنر طبقه متوسط در مي آيد و از سوي تجدد طلبان پي گيري مي شود .
از اين رو داراي ويژگي هاي خاص مي شود : کارکردي ژورناليستي پيدا مي کند ، مخاطب عام را هدف قرار مي دهد ، مسايل مردم را باز مي گويد و نقشي کمابيش کارکرد گرايانه در طرح و پي جويي انديشه هاي تجدد طلبي پيدا مي کند . ميرزا فتحعلي آخوندزاده که اولين تئوريسين اين جريان به شمار مي آيد ، مي گويد : “عيوب و قبايح را از طينت و طبيعت بشريه هيچ چيزي دفع نمي کند مگر تمسخر و استفراء” و هم او هدف از نگارش آثار طنز آميز را “تهذيب اخلاق” مي داند . در اين ميان ، توجه به مسايل زنان به عنوان يکي از انديشه هاي محوري عصر روشنگري ، به کليد واژه اي براي آثار طنز تبديل مي شود . دغدغه انديشه برابري خواهانه زنان که وامدار انديشه مدرنيزاسيون است ، بيش از آنکه استبداد سياسي را نشانه رود ، در پي ستيز با بنيادهاي فکري فرهنگ سنتي جامعه است و قالب به چالش کشيدن استبداد فکري متحجران را دارد . اين امر ، يکي از تفاوت هاي مهم طنز مشروطه با آثار طنز آميز پس از اين دوره در برخورد با مسايل زنان است .
جامعه عصر مشروطه ، اگر چه دغدغه مدرنيزاسيون دارد ، اما هنوز انديشه هاي دگرگون سازي موقعيت زنان در آن به عينيت در نيامده است و روند نوگرايي در آغاز راه است . شيوه آموزش ، روابط اجتماعي ، فردي و خانوادگي و امر قضا برخاسته از باورها و هنجارهاي سنتي است که زن را جنس دوم و فروتر از مرد مي انگارد . از اين رو طنز نويس مشروطه ، پرسوناژهاي زن آثار خود را با اجحافي دو سويه مواجه مي سازد : يکي از سوي فرهنگ مردسالار که جامعه زنان را به عنوان جنس دوم وسيله بهره برداري مي داند و ديگر ، از سوي فرهنگ سنتي و قشري که راه آموزش و ارتقاي فکر را بر زنان مي بندد . در آثار برجسته طنز اين دوره ، زن ايراني موجودي خرافي ، نادان و نا آگاه به ابتدايي ترين دستاوردهاي دانش و فرهنگ نو و کهن است که به علت اين جهل عمومي از سوي مردها مورد اجحاف قرار دارد .
در چرند و پرند علامه دهخدا به عنوان شاخص ترين آثار طنز اين دوره ، زن «کمينه اسيرالجوالي» است که وقتي فرزندش بيمار مي شود ، فکر مي کند که چشم خورده و براي دعا – دوا کردن پيش رمال و دعا نويس مي رود . زني که عامي است و اعتقاد دارد شلوار مرد که دو تا شد ، فکر زن نو مي افتد و از اين رو تا شوهرش سر کار مي رود ، زن هاي همسايه را صدا مي کند تا هم خوش گذراني کند و هم آب به مال شوهرش ببندد . آثار طنز نويسان ديگر دوره مشروطه نيز از اين نگاه متأثر است . آخوند زاده در حکايت «موسي ژوردان حکيم نباتات و مستعلي شاه مشهور به جادوگر» پرسوناژهاي زن نمايشنامه را دست به دامان جادو و جنبل مي کند تا شهر پاريس را خراب و ويران کنند و نگذارند نامزدشان به فرنگ برود .
اگر در آثار طنز ، زن موقعيتي برابر با مرد دارد در تعميق بخشي به فساد و تباهي نظام است . ميرزا آقا تبريزي در پرده دوم از نمايشنامه طريقه حکومت زمانخان – سرگذشت دهباشي قاسم و کوکب – از فساد اداري عصر ناصري اين گونه پرده برمي دارد : فراشباشي از طريق کوکب ، زني که اخلاق درستي ندارد سعي مي کند يکي از تاجرهاي بزرگ را به دام بياندازد تا قدري رشوه بگيرد .
اين نگاه فرودست به زنان ، در حالي است که از 20 سال پيش از شکل گرفتن مشروطه ، زني به نام بي بي فاطمه استر آبادي براي اولين بار با رساله معايب الرجال در دفاع از حقوق زنان به عرصه طنز آمده است و بافت جنسيتي طنز نويسي را دگرگون ساخته است . بي بي فاطمه ، زني از طبقه متوسط در پاسخ به رساله تأديب النسوان تأليف يکي از شاهزادگان قاجار که در مزّمت زنان نوشته است ، رساله اي در دفاع از زنان با نام “معايب الرجال”مي نويسد . او در اين رساله در برابر مرداني که به تعبير طنزآميز او “نيم ويليزه” هم نيستند چه برسد به اينکه “سيو يليزه” باشند ،نوشته است : “بيچاره زنان که از هرطرف بديشان ميتازند” شعرا هجا مي نمايند ، عقلا و ادبا نيش زبان مي زنند و اسمش را نصيحت مي گذارند و راه فضيحت مي سپارند.”
با اين حال ، بي بي فاطمه به عنوان استثنايي در طنز معاصر مي ماند و حرکت او به تلاش براي خوديابي زنان در طنز نمي رسد . پس از بي بي فاطمه ، در دوره ناصري به تاج السلطنه دختر ناصرالدين شاه بر مي خوريم که در کتاب خاطراتش گاه به طنز ، از وضعيت زنان جامعه اش انتقاد کرده است و نام خود را در شمار نويسندگاني که با زبان طنز از وضعيت روزگار خود سخن گفته اند ، ثبت کرده است . تا دهه 20 شمسي پس از بهار ، ايرج ميرزا ، عشقي و عارف که در آثار طنزآميز خود ، چنان راه افراط مي پيمايند که رشد و ارتقاي زنان را در گرو رفع حجاب مي دانند ، کورسويي از حضور زنان در طنز نمي بينيم تا بيانگر ديدگاه ها و نظرات آنها باشند .
در هر حال ، نگاه انتقادي از وضعيت زنان که در آثار طنزآميز مشروطه به چشم مي خورد از رهگذر انتقاد از جايگاه فرهنگي ، خانوادگي و حقوق زنان به همدلي با آنها مي رسد . چند همسري ، صيغه و حضانت و امثال آن ، در کنار طرح نظرات برابري خواهانه زنان ، حجم قابل توجهي از مطالب طنز را تشکيل مي دهد . در اين ميان بايد ميرزا فتحعلي آخوند زاده را با شش نمايشنامه کمدي اش که با عنوان “تمثيلات”چاپ شده است ، آغازگر اين کار به شمار آورد . او در آثار خود ، براي اولين بار جايگاه اجتماعي زن و حقوق او را در جامعه عقب مانده فئودالي روزگار خود در تمثيل “وزير خان لنکران” طرح مي کند که در آن ، زني براي نخستين بار در تاريخ طنز چهره اي مقتدر و قوي از خود نشان مي دهد ، از اطاعت برده وار در نظام فئودالي سرباز مي زند و از انتخاب مي گويد .
چهره زناني را که آخوند زاده در اين تمثيل و تمثيلات ديگر ترسيم مي کند ، از استثنائات چهره هاي زنان در طنز شمرده مي شوند . در همين زمينه بايد از قطعه زيباي تندرون در چرند و پرند دهخدا نام برد که به لطيف ترين شکل بي پناهي و آسيب پذيري عاطفي و روحي زنان را در محيط خانواده به تصوير کشيده است و سوء استفاده از قوانين مذهبي مثل صيغه را ترسيم کرده است .
در اين ميان ، راهکارهايي که طنز مشروطه از رهگذر نقد جايگاه زنان به آن مي رسد ، خصلتي انقلابي و سنت ستيز دارد که بنيان هاي فکري و اعتقادي موجود را به چالش مي کشد و به علت ستيز با اقتدار سنتي ، مورد عکس العمل واقع مي شود . در جامعه اي که به تعبير نويسنده تاريخ مشروطيت ايران “افتتاح مدارس تربيت نسوان و دبستان دوشيزگان در رديف اباحه منکرات و اشاعه فاحشه خانه قلمداد مي شود” . دهخدا ، در شماره 31 چرند و پرند ، رشد جامعه را در گرو آموزش نسوان مي داند و بر تشکيل مدارس جديد زنان و تأسيس انجمن نسوان تأکيد دارد و در شماره 26 چرند و پرند ، از زنان انگليسي در باب تحصيل حقوق سياسيه خود شاهد و الگو مي آورد . اين يعني رويارويي با اقتدار سنت گراي حاکم . اينجاست که نشريه مّلا نصرالدين از سوي علماي تبريز و مجتهدين نجف ، جزو اوراق ضاله شمرده مي شود و اعلام مي گردد که نوشته هاي اين روزنامه ، کفرآميز و از شمشير شمر بدتر است . مي دانيم که طنز اصولاً هنجار گريز شالوده شکن است و اين امر ، اگر چه ناظر بر موضع گيري کلي مّلا نصرالدين در قبال مسايل فکري جامعه است ، اما بي شک برخورد اين نشريه با مقوله زنان را هم در برمي گيرد . جليل محمد قلي زاده سردبير مّلا نصرالدين در يادداشت هاي خود مي نويسد :روزي که در يکي از شماره هاي سال دوم مقاله اي در باره آزادي زنان نوشتم ، دوستان نصيحتم کردند که در کوچه و بازار آفتابي نشوم ، زيرا در شيطان بازار ، دکان ها را بسته و مردم دنبال من راه افتاده اند .
با توجه به مندرجات فوق ، مي توان گفت : طنز مشروطه در عرصه مسايل زنان ، طنزي انقلابي است و بيش از آنکه به استبداد سياسي در اين ميان بپردازد ، رويارويي با استبداد فکري را مدنظر دارد و تأکيد بر کسب علم و مبارزه با جهل و نابرابري از سوي زنان اروپايي ، شعار محوري آن است . طنزي که يک سوي آن ميرزا فتحعلي آخوند زاده قرار دارد که در نقد کتاب يک کلمه ميرزا يوسف خان مستشار الدوله تبريزي ، تندروي را به آنجا مي رساند که هرگونه قانوني را که وضع فُرودين زن را بپذيرد ، طرد مي کند و عملاً قوانين شرع را يکسره به چالش مي کشد و سوي ديگر آن ، سيد اشرف الدين گيلاني است که پايي در سنت دارد ، اما دلش در گرو انديشه هاي نوجوي مشروطه است و از تلفيق اين دو نگرش ، در عرصه مسايل زنان به نگاهي اصلاح طلبانه و آشتي جويانه در هنگامه رويارويي سنت و مدرنيته مي رسد و نوجويي و نوگرايي را در تلازم با گردن نهادن به ارزش هايي مانند حجاب و امثال آن معنا مي کند . در خاتمه بايد گفت که زن ايراني در آثار طنز از مشروطه تا امروز ، از کمينه اسير الجوال دهخدا تا کمينه عيال ممصادق صابري ، راه درازي را پيموده است که بررسي آن ، فرصتي جداگانه را مي طلبد .
اگر کمينه اسيرالجوال به عنوان نماد و شاخص زن در آثار دهخدا عوام و بي سواد است و در رويارويي با نگاه سنتي به زن رويکردي منفعلانه دارد و اسيرالجوال بودن برازنده اوست ، کمينه عيال ممصادق صابري چنين نيست . نه او ، چندان در آثار صابري کمينه است و نه زناني که صابري در دو کلمه حرف حساب از آنها سخن مي گويد ، کمينه اند ، کمينه عيال ممصادق در جايگاه منتقد در هراس از تنگ نظري هايي که در زندگي فردي و اجتماعي عرصه را بر فعاليت و حرکت فعال زنان تنگ مي کنند ، جريان مسلط و فراگير نگاه مردسالار ، ابزاري و جنسي در ارتباط با زنان را به چالش مي کشد . اگر کمينه اسيرالجوال دهخدا ، نگاهي از درون و انتقادي به زنان و عواميت و بي سوادي آنها داشت ، کمينه عيال ممصادق با نگاهي به بيرون ، هنجارهاي زن ستيز را به چالش مي کشد . هنجارهايي که با گذشت 80 سال از نگارش چرند و پرند و نزديک به صد سال از گذشت مشروطه ، همچنان در چالش با تجدد ، انعکاس دهنده نگاه سنتي به زن هستند .
اينجاست که مي بينيم صابري در هنگامي که تحصيل زنان ديگر تابو شمرده نمي شود و درهنگامة مشارکت زنان در عرصه عمومي ، نهادينه شدن شعار ترقي خواهي و برابري طلبي به عنوان يکي از مؤلفه هاي حرکت هاي اجتماعي جامعه امروز ما ،کمينه عيال ممصادق را مي آفريند و او را “ضعيفه عيال واجب النفقه” لقب مي دهد . به ممصادق مي گويد : “ايشان همان صفحات آشپزي و خياطي و خانه داري مجله زن روز را مطالعه فرمايند . اين طوري دردسرش کمتر است” .
آيا اين بازگشت کمينه به عرصه طنز ، نشانگر هراس آگاهان و دلسوزان از حاکميت دوباره اقتدارگرايي در حيطه برخورد با مسائل زنان جامعه امروز ما نيست ؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *