جايگاه زن در انقلاب مشروطيت

مريم فتحي
در تحليل دوره هاي تاريخي ، مشروطيت آغازگر دوراني است که تأثيرات عميقي در تاريخ ايران به جاي گذاشته است و به تعبيري مبدأ تاريخ معاصر ايران به شمار مي آيد .
نقش زن در حرکت هاي يکصد ساله اخير و خصوصاً مشروطه از مباحث مهمي است که در پژوهش هاي جديد تاريخي ، جايگاه ويژه اي يافته است .
زنان نيمي از جمعيت هر جامعه اي را تشکيل مي دهند . با اين حال ، در منابع و مآخذ تاريخي ، تأثير اين نيمه بر تحولات اجتماعي يا ناديده گرفته شده است و يا بهايي کمتر از ارزش واقعي آن يافته است . اما در جريان مشروطيت ، مي توان اثرات ارزشمند فعاليت هاي سياسي ، اجتماعي و فرهنگي زنان را مشاهده کرد .
تحول فکري ، فرهنگي زن ايراني در جريان مشروطيت تا حدودي ناشي از قرار گرفتن ايران در گردونه روابط بين المللي در اوايل دوره قاجاريه است . پس از ايجاد چنين شرايطي برخي از فرهيختگان و دولتمردان ايراني در مقايسه وضعيت زنان ايراني و اروپايي ، گاه با ارزيابي هاي شتابزده و جانبدارانه به نکوهش زنان ايراني پرداختند ، تا جايي که ميرزا ابوالحسن ايلچي شيرازي ، زن ايراني را مستوره چشم بسته اي همچون مرغي در قفس معرفي کرد و تيمور ميرزا يک زن انگليسي را برابر با ده زن ايراني دانست .
تاج السلطنه دختر ناصرالدين شاه هم که به ريشه يابي علل عقب ماندگي زنان پرداخته است ، علت را در بي سوادي آنها يافته است . “کارلاسرنا” سياح اروپايي نيز به اين نکته توجه کرده و چنين نوشته است : “در اندرون زن ها کم مي نويسند و کم کتاب مي خوانند ، کتاب و قلمدان جاي خود را به وسايل ديگري از قبيل آينه و سرمه دان داده است .”
بي بي خانم استرآبادي که از زنان درس خوانده و آشنا به فرهنگ اصيل ايراني است ، ضمن آنکه از وضعيت اسفبار زنان انتقاد مي کند ، براي دفاع از حيثيت آنها وارد عرصه مي شود و در پاسخ به نويسنده “تأديب النسوان” که به تحقير زن پرداخته است ، در کتاب “معايب الرجال” از زنان برجسته اديان گوناگون نام مي برد و نتيجه مي گيرد که : “فضيلت به انسانيت است ، نه به مرد يا زن بودن”
در پي چنين جرياناتي است که زنان در جنبش تنباکو ، شورش قحطي1277ه.ق. ، شورش1312ه.ق. تبريز ، حضوري فعال و پررنگ مي يابند و در تحولات مشروطيت دوشادوش مردان به مبارزه بر مي خيزند .
در منابع متعدد ، به حضور فعال زنان در مبارزه براي تحقق اهداف مشروطه اشاره هاي فراواني شده است . مثلاً گفته اند که در جريان مهاجرت صغري ، زنان با شرکت در تظاهرات خياباني خواهان بازگشت علما شدند و عمه ميرزا جهانگيرخان صوراسرافيل را يکي از انجمن هاي سري ، مأمور رساندن نامه اي تهديدآميز به شاه کرده بود . گروهي ديگر از زنان به سرکردگي زني مشهور به “زن حيدرخان تبريزي” مراقبت و حفاظت از جان علماي مشروطه خواهي را که بر منابر سخنراني مي کردند ، بر عهده داشتند .
با پيروزي مشروطه خواهان ، زنان از پاي ننشستند و با ارسال تلگراف هاي متعدد از تهران و تبريز ، خواهان تسريع تصويب قانون اساسي شدند . گرچه در قانون اساسي مشروطيت کوچک ترين حقي ، از لحاظ انتخاب کردن و انتخاب شدن براي آنها در نظر گرفته نشد ، با اين حال زنان از حمايت مجلس دست برنداشتند و در شرايطي که براي تشکيل بانک ملي ، سرمايه کافي نبود و زمزمه اخذ وام از روسيه يا انگلستان از گوشه و کنار شنيده مي شد ، زنان با فروش زينت آلات خود به اين طرح ملي ياري رساندند . چنان که يکي از بانوان قزوين نامه اي به سعدالدوله نوشت و اعلام کرد : “اين کمينه مقداري ناقابل از زيورآلات خودم را که براي ايام سخت ذخيره کرده بودم فقط براي افتخار به توسط حضرت مستطاب عالي به جهت بانک ملي فرستادم . از حضور عالي عاجرانه استدعا دارم که هديه مختصر کمينه را با نظر بلند خودتان ديده ، بفرماييد اشياء مرسوله را اعضاي محترم بانک ملي به امانت و شرافت خودشان فروخته و هر چه قيمت آنها شد ، سند سهام بانک براي کميته روانه فرماييد ، چه کنم که زياده از اين قادر نبودم ، مگر جان خودم را در موقع ، فداي ترقي وطن عزيز بنمايم …”
حرکت هاي مشارکت جويانه زنان مورد ستايش روزنامه ها قرار گرفت و در کنار آن اقدامات مردان توانگري که سرمايه خود را به بانک هاي اروپايي منتقل ساخته بودند و نسبت به مسائل اجتماعي ايران بي اعتنا بودند با عناويني چون “چه مردي بود کز زني کم بود” ، مورد انتقاد قرار گرفت .
در جنگ هاي مشروطه خواهان تبريز با قواي محمد علي شاه ، زنان علاوه بر کمک هايي که در پشت جبهه مي کردند ، با لباس مردانه در ميدان جنگ نيز حاضر شدند .
پس از فتح تهران و تشکيل مجلس دوم شوراي ملي و در جريان اولتيماتوم روسيه به ايران نيز زنان حضوري جدي و فعال داشتند ، عملکرد زنان را “مورگان شوستر” اين چنين توصيف مي کند : “زماني که شايعه تسليم نمايندگان مجلس ملي در مقابل خواسته هاي روس قوت پيدا کرد ، اين سؤال پيش آمد که چه کار مي توان انجام داد تا جلوي اين حقارت را گرفت ، زنان ايران پاسخ دادند : آنها از درون خانه و حرمسرا ها ، سيصد زن به طرف خيابان ها راهپيمايي کردند … در حالي که بسياري از آنها تپانچه زير دامن و يا در آستين هايشان حمل مي کردند … مستقيماً به طرف مجلس رفته و در آن جا اجتماع کردند . از رئيس مجلس خواستند تا به آنها اجازه ورود دهد … در مقابلش ايستادند … تپانچه ها را با تهديد مقابل او گرفتند ، روبنده هايشان را کنار زدند و تهديد کردند که اگر نمايندگان کوتاهي کنند و آزادي و استقلال ايران و مردم آن را به بيگانگان بدهند پسرها و شوهرانشان را خواهند کشت و سپس خود را خواهند کشت .
زنان ، علاوه بر حضور در عرصه هاي سياسي و نظامي فعاليت هاي نويني را در ابعاد گوناگون فرهنگي شکل دادند که در جامعه تأثير عميق تر و پاياتري داشت . از جمله اين اقدامات تأسيس مدارس نسوان ، تشکيل انجمن ها و انتشار روزنامه بود .
روزنامه ها و مجلات اين دوره مملو است از نامه ها و مقالاتي است درباره ضرورت تحصيل دختران و درددل زنان و دختراني که در وادي حسرت دوري از تحصيل و تعلم به سر مي بردند ، “در سال 1285ه.ش. در ضمن برگزاري يک گردهمايي بزرگ ، در تهران زنان قطعنامه اي را که شامل دو بند بود ، تصويب کردند . بند اول بر تأسيس مدارس زنانه تأکيد داشت و بند دوم خواستار حذف جهيزيه سنگين براي دختران بود و چنين
استدلال مي کردند که بهتر است پولي که صرف تدارک جهيزيه مي شود ، در راه آموزش دختران هزينه شود .” پس از سه سال پنجاه مدرسه دخترانه در تهران تأسيس شد .
اولين مدرسه دخترانه همزمان با برقراري مشروطيت بانام “دوشيزگان” و به مديريت بي بي خانم وزير اف يکي از زنان روشن فکر آن زمان شروع به کار کرد . در مدرسه “ناموس” با مديريت طوبي آزموده نيز که در سال 1286ه.ش. تأسيس شد ، علاوه بر دروس مختلف ، قرآن هم تدريس مي شد و مجالس روضه خواني نيز برقرار بود .
از نکات جالب توجه در اين مدارس ، لوايح و سخنراني هايي است که معلمان و دانش آموزان در ضمن امتحانات يا به مناسبت هاي گوناگون در فوايد آموزش زنان و اثرات مثبت علم آموزي آنها ايراد مي کردند .
در يکي از اين خطابه ها که در مدرسه ناموس ايراد شد ، آمده است : “به حمدالله مجاهدين غيور با غيرت و همت [دست ظلم مستبد] و دانشمندان و معارف پروران به قوت انتشار علم ، حيات ايران را سبب مي گردند . بلي کار مقدسي که مجاهدين به جنگ شروع کردند ، معلمين و معلمات به صلح خواهند داد و ريشه استبداد که در ايرانيان جايگير شده بود به قوت تعميم معارف پراکنده خواهد شد و از اين حيث مدارس اناث را از مدارس ذکور اثر و اهميت بيش است . زيرا اين مدارس مادراني تربيت مي کند که در دامان آنها مردان غيرتمند و وطن پرست پرورش خواهد يافت .”
زنان در کنار تحصيل علم در مدارس “همچنين در جنبش حمايت از کالاي بومي و عليه خريد منسوجات وارد شده اروپايي مشارکت کردند . اين اقدام زنان به جنبش زنان هندي مي مانست که در همين دوره ، کالاهاي انگليسي را تحريم کرده بودند . اين اعتقاد در ايران وجود داشت که تحريم منسوجات اروپايي ، ملت را از وابستگي به مولدان و سوداگران اروپايي رها خواهد ساخت . بنابراين ، دانش آموزان مدارس با غرور به پوشيدن لباس هاي بومي همت گماردند و زنان در تبريز طي اجتماعي ، ضمن تحريم کالاي بيگانه از مردم خواستند که براي مدتي لباس هاي کهنه خود را بپوشند و اميدوارانه به توليد منسوجات داخلي چشم بدوزند .”
انجمن ها و محافل سياسي – اجتماعي زنان نيز از ديگر عرصه هاي حضور جدي زنان در عصر مشروطه بود . صرف نظر از ديدگاه ها و وابستگي هايي که برخي از اين محافل به گروه ها و محافل فکري وابسته زمان خود داشتند ، در کل چنين تشکيلاتي در امر مشارکت زنان ، بروز توانمندي ها و ارائه نظريات زنان تحصيلکرده آن روزگار ، جايگاه ويژه اي داشت . از اين انجمن ها مي توان به “انجمن آزادي زنان” ، “انجمن مخدرات وطن” ، “اتحاديه غيبي نسوان” ، “کميته زنان” در تبريز و “انجمن شکوفه” اشاره کرد .
در بيان گستردگي اقدامات اين انجمن ها و بازتاب فعاليت آنها در جامعه همان بس که بخشي از مذاکرات مجلس اول شوراي ملي به اين امر اختصاص يافت .
“در مارس 1908م. 1326ه.ق. يکي از نمايندگان بليطي را به مجلس ارائه کرد که نام انجمن نسوان روي آن نوشته شده بود . نماينده مزبور اين پرسش را پيش کشيد که آيا تشکيل چنين انجمني منطبق با قانون شرعي است ؟ دهخدا مي نويسد که زنان قبلاً چندين درخواست به مجلس و کابينه تقديم کرده بودند و خواستار صدور مجوز براي تأسيس انجمن و مدرسه دخترانه شده بودند . اما شماري از نمايندگان از بحث درباره اين موضوعات خودداري کردند و گفتند اينها مسائلي نيست که قابل طرح در مجلس باشد . مجلسيان همچنان گفتند که وزارت کشور بايد دخالت کند و انجمن هاي زنان را ببندد . اما برخي از نمايندگان آزادي خواه نيز وجود داشتند که نسبت به تقاضاي زنان حمايتي احتياط آميز به عمل آوردند . از جمله اينها يکي “وکيل الرعايا” بود که پرسيد اگر شماري از زنان ، سازماني پديد آورند و از يکديگر چيزي بياموزند ، اين امر چه خطري براي کشور دارد ؟ از نظر او اين انجمن ها تا زماني که عليه دين و کشور سخني نگويند با قانون اسلام مغايرتي ندارند …”
از جمله اقدامات اين انجمن ها انتقاد به عملکرد نمايندگان مجلس و نداشتن برنامه هاي مشخص براي اداره جامعه بود . در اين زمينه مطلبي در روزنامه “نداي وطن” نگاشته شده که بسيار جالب است . نويسنده مقاله که آن را به عنوان “اتحاديه غيبي نسوان” امضا کرده است ، به انتقاد از عملکرد نمايندگان پرداخته و خواهان تصويب هرچه زودتر قانون و روشن ساختن تکليف مردم جامعه شده است . وي در جملاتي زنان را نيز داراي حقوق و شأني مساوي با همه افراد اجتماع دانسته و نوشته است : “امروز بر احدي پوشيده نيست که هر بيوه زني به اين مجلس دارالشوراي ملي حق دارد و ما امروز حقوق خودمان را مي خواهيم ، امروز يک پسر براي ما يک مغز دارد و بايد قدر او را بدانيم ، شاه يک مغز دارد ، بنده هم که نماينده اتحاديه نسوانم يکي ، تنها او شاه است و من گدا” در انتها ضمن يادآوري ذهنيت جامعه نسبت به زن ، با تعيين ضرب العجل براي نمايندگان از آنان مي خواهد که در صورت موفق نشدن فقط 40 روز امور جامعه را به دست زنان بسپارند . تا در اين مدت نمايندگان و وزيران جديدي برگزيده شوند و ضمن تدوين برنامه اي جدّي ، کشور از نو سازمان پذيرد و با ايجاد يک رفاه اجتماعي ، گرسنگان تغذيه شوند و انواع خودکامگي ريشه کن گردد . نامه مزبور چنين ادامه مي دهد : “ما به تدوين قانون خواهيم پرداخت و کار پليس را هماهنگ خواهيم گردانيد و به تعيين استانداران و فرمانداران همت خواهيم گمارد و قواعد و مقررات مشخص به ايالات خواهيم فرستاد و ظلم و خودکامگي و بي رحمي را از عرصه زندگي مدني برخواهيم افکند . ما به انبارهاي غلات ثروتمندان يورش خواهيم برد و براي توزيع نان ، سازماني مناسب به وجود خواهيم آورد . ما حق مردم را از وزيران خواهيم گرفت و به تأسيس بانک ملي دست خواهيم يازيد . ما قواي عثماني را پس خواهيم راند و زنان زارع قوچاني را به خانه هايشان باز خواهيم گردانيد و به تمشيت امور شهري همت خواهيم گمارد و آب مشروب تميز در اختيار مردم خواهيم گذارد . ما کوچه ها و خيابان ها را پاکيزه خواهيم گردانيد و آنگاه خود کنار خواهيم رفت تا ديگران بيايند و اصلاحات ديگر را انجام دهند” .
“مورگان شوستر در مورد انجمن هاي زنان و حمايت هايي که آنها از وي به عمل آورده اند ، اشاراتي دارد که در کتاب اختناق ايران انعکاس يافته است . هر چند شناخت کامل زنان فعال ايران و انجمن هاي آنها براي وي ميسر نگرديده است ، با اين همه شوستر مي نويسد که نفوذ عظيم و در عين حال مخفي زنان در کشور بسيار زياد است ؛ “نام زنان اين گروه تا کنون بر من معلوم نيست و چهره آنها را نيز نمي شناسم ، اما به طرق گوناگون دريافته ام که همواره مورد حمايت هزاران تن از شير زنان ميهن پرست ايراني که اصطلاحاً آنها را ضعيفه مي نامند ، قرار گرفته ام .”
انتشار روزنامه نيز از ديگر فعاليت هاي ارزشمند زنان در عصر مشروطيت است . به خصوص وقتي اين اقدام آنها را با توجه به دوره اي که در آن مي زيستند ارزيابي کنيم ، اهميت آن چشمگيرتر مي شود .
اولين نشريه زنان “دانش” به مديريت خانم دکتر کحال بود که در سال 1328ه.ق. به صورت هفتگي چاپ مي شد . به امور خانوادگي مي پرداخت و از امور سياسي به کلي دوري مي جست .
اين مجله با اين که اولين تجربه زنان در امر روزنامه نگاري به شمار مي آمد ، تا حدود زيادي در برآورده ساختن اهداف خود موفق بود و در شناساندن زنان به اجتماع تأثير بسيار گذاشت .
از نشريات مهم ديگر که زنان چاپ و منتشر مي کردند ، مجله مصور “شکوفه” است که در سال 1331ه.ق. به مديريت خانم “مزين السلطنه” رئيس مدرسه مزينيه منتشر شد . بيشتر مطالب و مقالات شکوفه مربوط به مدارس نسوان و امور بانوان بود .
از جمله مطالبي که در نشريه شکوفه چاپ شد ، مقاله اي است با عنوان “آگاهي يا حقيقت مطلب” که در آن نويسنده ضمن بر شمردن مزايا و عوارض تربيت و تربيت نيافتگي زنان ، به وجود آمدن احساساتي را چون “حب وطن” ، “خدمت به نوع” ، “شرف ملي” ، “افتخار مذهبي” و “فداکاري در راه وطن” در سايه وجود مادراني عالمه مي داند . اقداماتي که براي زنان برشمرديم ، از ديدگاه ناظران خارجي نيز اهميت يافت .
مورگان شوستر آمريکايي درباره نقش هاي متنوع زنان در مشروطيت مي نويسد : “زنان محجبه شب هنگام معلم ، روزنامه نگار ، پايه گذار باشگاه زنان مي شوند و زنان به سرعت جذب اين گونه فعاليت ها مي گردند ، کاملاً عقايد تازه دارند ، علاقه آنها شبيه شرکت کنندگان در جنگ هاي صليبي است.”
در سال هاي پس از مشروطيت و همزمان با آغاز حکومت رضاشاه ، انتشار روزنامه و تشکيل انجمن هاي زنان شتاب بيشتري يافت . اما متأسفانه نفوذ عناصر وابسته در بسياري از آنها و تلاش براي دستيابي به اهداف فرهنگي حکومت پهلوي ، باعث شد که از ارزش و اعتبار حرکت هاي آنها نسبت به پيشگامان حرکت زنان در مشروطيت کاسته شود .
بطور کلي ، اقدامات زنان در زمينه هايي که بر شمرديم بسيار ارزشمند بود و به عبارتي ، مشروطيت فرصتي فراهم آورد تا ارزش هاي ناشناخته و استعدادهاي ذاتي زن ايراني ، بروز بيشتري يابد و پوسته پوسيده سنت هاي غلط که حضور جدي و فعال زن را بر نمي تافت ، شکافته شود . به واقع زنان در عصر مشروطيت و پس از آن نشان دادند که حتي وقتي ميدان عمل محدودي برايشان گشوده شود ، نيک مي دانند که چگونه براي ارتقاي خود و جامعه قدم هاي بلندي بردارند .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *