سير تدريجي خانواده ايراني در دوران باستان

دکتر طوبي فاضلي پور
اقوام آريايي به هنگام مهاجرت به فلات ايران متشكل از تيره هايي بودند كه پس از چندي قبيله را شكل دادند . اين روند ، سلسله مراتبي هرمي شكل بوجود آورد كه هسته اوليه آن را خانواده تشكيل مي داد . در خانواده ابتدايي پدر نقش بسيار مهمي داشت. او سرپرست يعني خانه سالار خوانده مي شد واز اقتدار بي حد وحصري برخوردار بود . وظايف او شامل اجراي مراسم مذهبي ، حفظ امنيت خانواده ، حفظ اصالت خون وقضاوت بود.از پيوستن چند خانواده متشكل از پدران ، مادران ، فرزندان ، خواهران ، برادران ، عروسان ، دامادان ، عموزادگان ، عمه زادگان ، خاله زادگان ، دايي زادگان وخويشاوندان ، خانواده هاي گسترده وهم خون به وجود مي آمد كه در ملكي موروثي و غير قابل تقسيم تحت نظر رئيس واحد،پيرامون اجاقي واحد وبابرگزاري آئييني واحد زندگي را سپري مي كردند.دراين روند آنها سعي داشتند مشخصات تيره راحفظ نمايند.هر چند منابع ، تصوير واضحي از سيماي اوليه خانواده به پژوهشگران ارائه نمي دهند ، اما با ياري اندك نوشته ها مي توان روند كلي خانواده را ترسيم نمود .
خانواده از تيره كه در اوستا زنتو ( zantav) خوانده مي شد سرچشمه مي گرفت و در دمانه ((damana خانه / تحت سرپرستي پدر زندگي مي كرد. دراعصار بعد نقش پدر به فرمانروا انتقال داده شد كه درسراي شاهي – شايد از سلطنت ديااکو در دوره مادها – مي زيست. بااين تفاوت كه سراي شاهي به لحاظ اندازه از خانه خانواده گسترده تر بود. خانه ، ويسvis) ) خوانده مي شد وصاحب آن ويس پتيش (vispatis) نام داشت.اوستا اشاراتي به اين گونه خانواده دارد كه ازچراگاه مشترك استفاده مي كردند . خانواده گسترده تاعصر هخامنشي تداوم داشت و تا زماني كه ثروت آنان عبارت اززمين وگله بود ، ميراث خانواده تقسيم پذير نبود . اما به محض پيدايش پول ومال منقول ، ثروت فردي برثروت جمعي غلبه يافت وهرچند كل ميراث تقسيم نشد ، اما تقسيم بخش نقدي آن از طرف گروه هم خون پذيرفته شد . باتقسيم بخشي ازميراث ، خانواده بزرگ به چند خانواده كوچك تقسيم شد واين سير حركت براي جامعه ايراني اجتناب ناپذير بود.
اوستا زنتو را قسمتي ازگروه بزرگ تر دهيو (d ahyav)مي داند كه تمام ويژگي هاي تيره را دارا بود . كتيبه هاي هخامنشي نيز دهيو را ولايت دانسته اند كه دهيوپت ها آن رااداره مي كردند . درروند تدريجي شكل گيري نهادهاي مورد نظر قدرت از رؤساي ساده تيره به رؤساي دهيو انتقال يافت تاآنكه نظام پادشاهي شكل گرفت. خانواده گسترده اعضاي بسياري داشت كه رئيس آن برهمه اعضاء مسلط بود .حق قضاوت و سرپرستي نظامي ومذهبي براقتدار بي حد و حصر رئيس مي افزود و شكل هرمي خانواده بافوت پدر به تناسب تعداد بچه ها به قسمت هاي همانند تقسيم گرديده وادامه داشت.اعضاء براي حفظ ثروت واصالت خون از ازدواج هاي درون گروهي پيروي مي كردند.
خانواده آريايي تا دوران ساساني با تحولاتي روبرو شد ، زيرا درعصر ساساني خانواده متشكل از پدر ، مادر وفرزندان بود و پدر ديگر اقتدار گذشته را نداشت . با كاهش قدرت مرد درخانواده ، زن بيش از پيش ، هم پاي مرد يا شوهر خود گرديد وكذگ بانو گ يعني بانوي خانه خوانده شد. با گسترش آئين زردشت ، خانه سالار (پدر) ديگر مجري اعمال مذهبي نبود . زيرا بخشي از وظايف او به رهبران مذهبي انتقال يافت وانحصار اجراي اعمال مذهبي ازدست اوخارج گرديد . اين تحول با توسعه جامعه وپيدايش تقسيم كار دردوران كهن ، عوام راازروحانيون – دستوران – جداساخت ونقش مذهبي پدر روزبه روز به سود دستگاه مذهبي رنگ باخت . بدين ترتيب قدرت پدر باازدست دادن يكايك وظايف كاهش يافت . شايد اين روند عملكرد هرمزد دوم درعصر ساساني بود كه همسر خود را شريك تاج وتخت پادشاهي اعلام نمود . اين عمل درزمان شاپور دوم /310م. به هنگام تاجگذاري شاهنشاه ساساني نيز تكرار شد وحتي تصوير همسر بهرام دوم دركنار پادشاه باتاجي بر سر برروي سكه ها نيز تأييدي بر اين اقدام بود.پيروزي ايرانيان درجنگ هاي عصر ساساني به خصوص دوران خسرواول درروند اقتصادي تغييراتي ايجاد نمود و با رشد شهرسازي براي خانواده هاي ايراني امكان مهاجرت فراهم شد . مهاجرين در شهرها گرد هم جمع شدند وسازمان هايي را به وجود آوردند كه به تدريج موجب كاهش نقش اقتصادي خانواده هاي گسترده گرديد . خانواده هايي كه پابسته به زمين وروستا بودند تغيير شكل دادند . خانواده هاي جديد شهرنشين روند ديگري رادر سير تكاملي خود پيش گرفتند . دراين جريان قدرت زن دركنار همسر خود به كمال رسيد.
تشكيل خانواده درايران كهن اهميتي مذهبي داشت . زيرا ايرانيان ازدواج رامشاركت نيك ، توسعه آفرينش ، مساعدت با كار خدا و به بار آوردن موجودات اهورايي مي دانستند و ترويج آن را تبليغ مي نمودند.هر شهروندي لازم بود تشكيل خانواده دهد ، لذا ازدواج يك طريقه وسنت اهورايي بود . هرچند كه اين باور دردوران مزدك دستخوش تغيير گرديد . اما به لحاظ اهميت اجتماعي گردانندگان جامعه ازاعضاي خود مي خواستند كه تشكيل خانواده دهند وتخلف از اين رسم در عصر ساساني جرم محسوب مي شد.ازدواج اصول اخلاقي ودوري گزيدن از مفاسد به حساب مي آمد.افراد متاهل يگانه كساني بودند كه از حقوق شهروندي برخوردار مي شدند و مرد زماني قادر بود شغل ومقامي راتصاحب نمايد كه خانه سالار خوانده شود .
براي آنكه بتوان شهروند شد ، بايد زن گرفت واجاق خانواده را پي نهاد.براي دستيابي به زندگي عمومي نيز بايد تشكيل خانواده داد.ايرانيان بااين روش به بزرگداشت نياكان خود مي پرداختند. سن ازدواج در مكان هاي مختلف متفاوت بود ، اما به طور عموم در فاصله 15 تا 20 سالگي ازدواج عملي مي شد.سن ازدواج براي پسران پس از سدره پوشي وكمربند مقدس به كمر بستن آغاز مي شد ، درجامعه بسته ساساني ازدواج هاي درون گروهي به شدت توسط حكومت
تبليغ مي گرديد.تنسر در نامه خود به گشنسب شاه از وصاياي اردشير مي نويسد كه“ من باز داشتم از آنكه هيچ مردم زاده زن عامه خواهد،تا نسب محصور ماند”
از اين رو درزمان ساسانيان جوان بايد همسر خود را درميان خانواده هاي هم پيشه وهم حرفه خود مي جست. گه گاه در سير حوادث ورويدادهاي تاريخي عصر ساساني به شاهزادگاني برمي خوريم كه با دختري جدا از طبقه خود ازدواج كرده اند . شاهزاده با اين كار تنها از حق خود برميراث پدري محروم مي شد .توصيه هاي بسياري توسط موبدان به جوانان شده است كه هميشه زن پرهيز كار وشرمگين را دوست بداريد و جزبا چنين زناني ازدواج نكنيد . اين گونه اندرز ها در سير تاريخ ايران به كرات اززبان بزرگان بيان شده است. در عصر ساساني آذرباد سپندان از صفاتي براي زن در آئين زردشت سخن مي گويد كه برحسب طبقه شوهر متفاوت بود . يعني در حالي كه درطبقه روحانيون زنان بايد روش ريسيدن وبافتن ودوختن كمربند وسدره مقدس را مي دانستند،زنان طبقه ديگر بايد مهارت هاي ديگري را مي آموختند.زنان حق داشتند درانتخاب همسر خود اظهار نظر نمايند.انتخاب بيژن از سوي منيژه در شاهنامه ويا رودابه شاهدخت هاماوران شاهدي براين مدعا است.هرچند وقايع دنياي حماسي به نظر دور از واقع مي آيد ، اما از باورها وكمال مطلوب رسوم جامعه ايراني حكايت دارد كه به وفور در شاهنامه به چشم مي خورد . اگر چه بايد توجه داشت كه آزادي انتخاب در ميان تمامي طبقات اجتماعي متداول نبود واكثر جوانان به حسن انتخاب والدين خود اعتماد مي كردند.مراسم ازدواج سلسله رسوم پايداري داشت كه هزاران سال است دراين مرز وبوم سابقه وقدمت دارد. در خانواده كهن ، زن اگر با به كار انداختن مهر خود به صورت سرمايه درآمدي به دست مي آورد ، حق اداره سرمايه ويا املاك خود را داشت وشوهر هيچگونه حقي نسبت به مال همسرش نداشت ، مگر زماني كه زن به اين كار رضايت مي داد. دراين صورت آنها با يكديگر همويندش (hamvindish) مي شدند.
در منابع از اراضي واگذاري يا مشروط – اقطاعات – زنان ياد مي شود ،چنانكه انوشيروان يزد را به اقطاع دخترش مهرنگار واگذار كرد. مهرنگار مهرجرد را بادو نمادعصر ساساني يعني قلعه وآتشخانه ساخت . سپس باغستان وبساتين در آنجا وميبد به وجود آورد كه نشانگر واگذاري اراضي به زنان بود و يا از سرمايه زنان به صورت اراضي وقفي براي شادي روان وقف كننده سخن به ميان آمده است.
آذرميدخت دختر خسرو پرويز درديه گرومان(قرطمان)نزديك اصفهان آتشكده اي را وقف نمود . هرگاه زني مايملك خودرا دربناي آتشكده اي صرف مي كرد ، توليت آن به فرزندش و نه به شوهرش مي رسيد . زنان مي توانستند سرپرست مال وقف شوند. تنسر درقرن سوم ميلادي مي نويسد كه پس از سقوط داريوش سوم واز ميان رفتن قوانين ، زنان مي خواستند كه به شوهران شان فرمان دهند و در خانه ها ، سرچشمه هاي راستين اقتدار شوند(زنان بر شوهران فرمانروا شوند.)
اردشير اقتدار شوهر را در خانواده ايراني از نو زنده كرد . دراين روند مرد درخانواده زن را گرامي مي داشت،ودربسياري از منابع به تربيت دختر قبل از ازدواج پرداخته شده است . زيرا مادر وظيفه داشت به دختر همه گونه هنر خانه داري بياموزد . به طور مثال اگر دختر روستايي بود به كارهاي مزرعه مي رسيد واگر در خانه دستوران (d astvaran)و افراد روحاني پرورش مي يافت ، روش دوختن كمربند مقدس را فرا مي گرفت. با اين همه با هنر وادب بيگانه نبودند.
در داستاني از کتاب ماديكان آمده است : كه دادوري كه دربرابر مساله اي پيچيده به فكر فرو رفته بود و در جواب مانده بود ناگهان جواب را از زبان بانويي كه در ميان مردم نشسته بود شنيد و فروتنانه از اين بانوي دانشمند در قبال مرجع و ماخذ دانشمندانه اش سپاسگزاري كرد.
در عصرساساني زنان سعي داشتند بيشتر از علم ودانش بهره برند.تصاوير طاق بستان اثري ساساني است كه حكايت از شركت زنان در هنر وموسيقي ويا در فن شكار دارد وسير تدريجي قدرت ومنزلت زنان را نشان مي دهد ، به خصوص كه زنان در روند چرخ هاي اقتصادي نيز مؤثر بوده اند . نخ ريسي ، پارچه بافي و پوست كني قوزه هاي پنبه به كار گراني بردبار وصبور نيازمند بود كه اغلب از طبقه زنان بودند . ريسيدن الياف با چرخ به دست زنان عملي مي شد . پشم ريسي وقالي بافي نيز توسط زنان صورت مي گرفت . با اين روند ، زن در خانواده هاي روستايي و شهري نقش اساسي در اقتصاد ملي ايفاء مي كرد . منابع از نقش گروه خانواده نيز در زمان ساسانيان به عنوان مركز اصلي توليد خبر مي دهند.
تحول خانواده ايراني بسيار بطئي بود ،زيرا عوامل مختلفي چون موقعيت جغرافيايي ايران زمين از جمله وجود منابع آبي پراكنده وقليل ، رونق ورشد شهر نشيني را در فلات ايران دشوار مي نمود . شرايط جغرافيايي وكمبود آب موجب شد كه ايرانيان بيشتر روستا نشين شوند.عامل جغرافيايي وپراكندگي موجب انزواي خانواده ودر نهايت طول عمر طولاني گروه خانواده گسترده گرديد . تهاجمات مكرر نيز موجب تاخير تحول درسير تدريجي خانواده به سوي دوره هاي بعدي شد . مذهب زردشت نيز كه بر حفظ تيره ودودمان پاي مي فشرد با خانواده ايراني نتوانست همانند جهان بيرون و همسايگان خود تا اواخر قرن پنجم دستخوش تحول شود . اما از عصر خسرو اول با پيروزي هاي ايرانيان در جنگ با همسايگان وكسب ثروت واصلاحات شاهنشاه ساساني ، نهاد خانواده در زمينه هاي مختلف اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي تغيير يافت ، زيرا اقتصاد پولي موجب سرعت جريان ثروت شد ، درنتيجه رشد تجارت با مبادله افكار سرعتي ديگر يافت . سياست شهرسازي پادشاهان ساساني نيز نوعي زندگي عمومي را به وجود آورد و مفاهيم كهن جامعه رادستخوش تغيير كرد .احتمالاً بزرگ ترين تغيير و تحول در بنيان خانواده گسترده ، هم خون و پدر سالار رخ داد وخانواده به شكل امروزين خود نزديك تر شد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *