مهدعليا جهان خانم

فاطمه زرگري
در طول مدت نزديک به يک قرن و نيم دوران حکومت قاجاريه از شخصيت هاي بسياري نام برده شده است و در ميان رجال اين دوران زني به نام ملک جهان خانم مهدعليا مادر ناصرالدين شاه به چشم مي خورد که يکي از شخصيت هاي قابل توجه و زن مقتدر و بد نام دربار ناصري است
وي دختر محمد قاسم خان قاجار پسر سليمان خان دائي زاده آقا محمد خان از بطن بيگم جان خاتون دختر فتحعلي شاه است و مادر او خواهر حسينعلي ميرزاي فرمانفرما بوده است . در سال 1220ق. متولد شد ، در 16 سالگي به عقد محمد شاه قاجار درآمد و از او صاحب دو فرزند يکي ناصرالدين شاه و ديگري ملک زاده خانم ملقب به عزة الدوله گرديد .
دخالت وي در قتل اميرکبير باعث شد که در ميان مردم ، منفور جلوه کند و جنبه هاي ديگر اخلاقي او از نظر دور شود . امّا بدون ترديد در زماني که زنان بسيار محدود و بسته مي انديشيدند ، مهدعليا زني داراي لياقت و شايستگي بسيار حتي بيشتر از برخي مردان اطرافش بود . زني هوشمند و کاردان ، باسواد و در نقاشي و گلدوزي متبحر ، به زبان عربي تسلط داشت ، با فارسي به نظم و نثر آشنا بود و آثار منظومي از او به جا مانده است . خط درشت و ريز را با تسلط و به خوبي مي نگاشت . دو بيتي زير نيز از آثار منظوم منسوب به او است :
” از مرد و زن آنکه هوشمند است اندر همه حال سربلند است
بي دانش اگر زن است اگر مرد باشد به مثل چو خار بي درد ”
پس از مرگ محمد شاه زمام امور را به کمک سفير انگلستان بدست مي گيرد و پايتخت را در مدت 45 روز تا زمان تاج گذاري ناصرالدين شاه آرام نگه مي دارد . گر چه تدابير ميرزا تقي خان در اين زمان تأثير به سزايي در اين آرامش داشته است ، امّا نمي توان ناديده گرفت که حضور مهدعليا نيز از پاشيده شده امور جلوگيري کرده است .
ارتباط وي با سفارت انگلستان به خصوص کلنل شيل وزير مختار وقت بسيار صميمانه بود و کلنل شيل با کمک رساني به مهدعليا در آن زمان براي آرام نگاه داشتن پايتخت تا رسيدن وليعهد به تهران منت زيادي بر سر شاه و مادرش داشت .
مهدعليا در زمان سلطنت ناصرالدين شاه دوبار با ليدي شيل همسر وزير مختار ديدار کرد . اين ديدار در زماني انجام شد که امير به شدت رفت و آمدهاي مهدعليا را کنترل مي کرد و احتمالاً هم براي کسب اخبار و مبادلۀ اطلاعات صورت مي گرفت . ليدي شيل اين ديدارها را در خاطرات خود ثبت کرده است و توصيفي که از مادر شاه مي نمايد بسيار جالب توجه است . وي در خاطرات خود نقل مي کند که : “مادر شاه زني زيبا ، متکي به نفس و با هوش است و از معدود زنان درباري در ايران است که به اقتدار خاصي دست يافته است ” در ادامه مي نويسد که : مادر شاه از وي دربارۀ ملکه انگلستان ، نوع لباس پوشيدن او ، تعداد فرزندان و پسران و چگونگي انجام مراسم و تشريفات پذيرايي در انگلستان سؤالات متعددي کرده است . مهدعليا در اين ديدار اذعان دارد که به نظر او ملکه انگلستان خوشبخت ترين آدم دنياست . چرا که خانواده اي صميمي و شوهري فداکار و قدرتي فراوان دارد .
اين اظهار نظر و سؤالات را مي توان نشانه ديدگاه روشن زني در اعماق حرمسرا و بلند پروازي ها و توجه وي به مسائل اجتماعي دانست . آنچه مسلم است مهدعليا جزء معدود زنان طبقه خود است که به اين درجه از هوشمندي و قدرت به طور همزمان دست يافته است و شايد دشمني وي با اميرکبير يا هر شخص ديگري که قدرت وي را محدود مي کرد از همين جا نشأت گرفته باشد .
مهدعليا با ازدواج دختر خود با اميرکبير ظاهراً سعي در آشتي با او داشته است و آنچه مشخص است اينکه وي سعي مي کرد در خانه امير جاسوسي هم داشته باشد . اما ملک زاده خانم عزت الدوله با وجود کودکي در دسيسه چيني هاي مادر خود به اردوي اميرکبير پيوست و اي کاش اين همه تدبر و انرژي به جاي دشمني به شيوه بهتري در مي آمد و براي اصلاح ايران به کار مي رفت . بايد پرسيد چه چيزي مانع اين مسأله و دامن زدن بيشتر به دشمني ها مي شود ؟ شايد بهترين تعبير را فريدون آدميت در کتاب اميرکبير و ايران کرده باشد که مي گويد :
“نبايد بي جهت ايران را مسئول قتل وي دانست . بلکه مسئولين حقيقي کساني هستند که دشمن سياست استقلال طلبي ميرزا تقي خان بودند . ملت ايران دشمن اميرکبير نبود . جامعه ايراني وجود اميرکبير را ضامن امنيت و حافظ استقلال خود مي دانست و نسبت به وي به ديده احترام مي نگريست . فقط دربار ناصرالدين شاه با او سر دشمني داشت . حتي دشمني مهدعليا و ميرزا آقاخان نوري هم که هر دو سرسپرده اجانب بودند به تنهايي نمي توانست منشأ يک عمل مثبت و قطعي بر ضد اميرکبير گردد . زيرا قدرت و نفوذ وي وراي آن بود که مقهور آنها شود . فقط قوه سياست خارجي بود که وقتي برکفه مخالفين امير افزوده شد بر قدرت امير چربيد و توانست او را از پاي بيفکند .”
جنبه ديگري از شخصيت مهدعليا حسادت و سنگدلي وي است که اوج آن را مي توان در دشمني با هووي خود خديجه خانم و پسر وي عباس ميرزا جهان آرا ديد . وي بارها با دلايل مختلف کمر به قتل اين دو نفر بخصوص پس از فوت محمد شاه بست . امّا با حمايت اميرکبير و سفارت انگلستان جان به در بردند . نکته جالب توجه آن که يکي از دلايل عزل اميرکبير توسط شاه ، رواج شايعه اي از طرف مهدعليا بود . مبني بر اينکه اميرکبير قصد دارد عباس ميرزا را به پادشاهي رسانده و خود نايب السلطنه گردد . پس از پخش اين شايعه و حمايت اميرکبير از عباس ميرزا و تخلف از فرمان شاه براي تبعيد عباس ميرزا و مادرش ، کفه به سمت مهدعليا چرخيد و اميرکبير عزل شد .
مهدعليا بطور مکرر در تاريخ به فساد اخلاقي متهم شده است . امّا آنچه مسلم است اينکه اميرکبير نيز اين موضوع را به طور آشکار وسيله اي براي حمله به او قرار داده است . زماني که اميرکبير به کاشان تبعيد شد ، مهدعليا براي خداحافظي به خانه او رفت . وي پس از روبوسي با دخترش به سوي ميرزاتقي خان رفته با او روبوسي مي کند و اميرکبير بلند مي گويد : که من با روسپيان روبوسي نمي کنم و از اين توهين آشکار مهدعليا کمرش خم شد و به زمين نشست .
دخالت هاي پي در پي مهدعليا در امور مملکتي نيز به رويارويي اين دو ، بيشتر دامن زده است . البته اميرکبير هم بي ميل به قتل وي نبوده است . سال ها پس از مرگ مهدعليا ، مؤيرالممالک از قول ناصرالدين شاه حکايت مي کند که :
“در سال هاي نخستين سلطنت مرا تفنگ کوچکي بود که با آن در ايوان خانه و اندروني کبوتر ، سار و توکا مي زدم ” در يک روز زمستاني که برف باريده و توکاي فراوان در باغ آمده بود ومن گرم تيراندازي بودم اميرکبير در حالي که خود را به شال گردني ضخيم و جبّه اي با آستر پوست پيچيده بود ، نزدم آمد و پس از مذاکره دربارۀ چند فقره کار لازم ، اميدوار بودم که در پي کار خود رود و مرا به حال خويش واگذارد امّا نرفت و مانند آنکه در اظهار مطلبي مردد باشد ، دست ها را به هم مي ساييد و تک سرفه هاي ساختگي مي کرد . من براي آنکه زودتر از دست او خلاصي يابم ، به گفتن منظور ترغيبش کردم . پس امير گامي فراتر نهاد ، صدا را آهسته کرد و گفت : عرضي دارم که هرگاه آنرا قبول کرده و به مرحلۀ عمل گذاريد ، هم خود و هم چاکر را آسوده خواهيد فرمود . يکي از اين روزها که در اندرون مشغول صيد هستيد ،مهدعليا را هدف قرار دهيد . آنگه زاري آغاز کرده واز اين که به تيري خطا مادري مهربان را از پاي درآورده ايد اظهار تأسف و بي قراري بفرمائيد . علّت کينۀ امير به مادرم اين بود که او را از آزادي در کارها مانع مي شد بيشتر نقشه هايش را نزد من نقش بر آب مي ساخت . من که به اين سابقه واقف بودم در پاسخ امير سکوت کرده بي درنگ کار متوقف شده خود را از سر گرفتم . اين ماجرا در گوشۀ خلوت خانۀ ايوان بين من و امير گذشت . ولي فردا که نزد مادرم رفتم ، اين مطلب را بدون ذکر نام گوينده با من در ميان نهاده و از اينکه چرا بدخواه را به سزا نرسانده ام گله ها کرد . آن روز هرچه انديشيدم ندانستم مادرم چگونه از موضوع اطلاع يافته بود بعدها با آشنايي بيشتر به سياست و کياست امير پي بردم که آن روز چون دانست نقش در من نگرفته جسورانه از راه ديگر درآمده و به وسيله دستياران خويش در اندرون استادانه مطلب را به گوش مادرم رسانيده تا شايد در ميانه آتشي افروزد و رشته الفت ما بسوزد .
به نظر مي رسد مهدعليا شاگرد استاد قابل توجهي به نام مادام حاجي عباس گل ساز بود . او که زني از اورلئان فرانسه است ، همسر مردي به نام حاجي عباس شيرازي بود که به فرمان محمد شاه براي ياد گرفتن صنعت گل سازي به فرنگ رفت و چون نتوانست اين فن ظريف را ياد بگيرد با اجازۀ شاه قاجار اين خانم را به ايران آورده و در طول راه وي را به اسلام مشرف کرده و به عقد خود درآورد . خانم فرانسوي هم به قول دکتر نوايي يکباره چارقد به سر بسته ، شليته پوشيده ، آش رشته خور شد و زير کرسي نشين و خلاصه يک پارچه ايراني و مسلمان . بديهي است که به محض ورود ، به حرم محمد شاه معرفي شد تا به زنان حرم گل سازي آموزش دهد . اين خانم که علاوه بر زيبايي ، صداي خوب ، رقص و آرايشگري در خياطي ، آشپزي ، گل دوزي و قلاب دوزي نيزماهر بود ، مورد توجه حرم قرار گرفت و با مهدعليا که در آن زمان مغضوب شوهر بود و براي جلب توجه شوهر به هر کاري دست مي زد بسيار صميمي شد ، طوري که تربيت فرزندان خود را به اين زن سپرد . مادام که زني باهوش و آشنا به سياست دسايس غربي و اسرار زنانۀ حرمسراي ايران بود ، مهدعليا را در کارهاي خصوصي و سياست نصيحت مي کرد و به گفته وي مهدعليا را با ذکر داستان هايي از زندگي ملکه هاي اروپايي براي بدست گرفتن امور پس از مرگ محمد شاه آماده مي ساخت .
البته مهدعليا قبل از مرگ شوهر نيز علاقه به دخالت در امور داشت و در دوره ولايتعهدي ناصرالدين شاه فرمان هاي خود را با مُهري تحت عنوان “وليعهد شه را مهين مادرم”تسجيع مي نموده است .
جنبه ديگر زندگي اين زن ، عقايد مذهبي او است . مهدعليا پاي بند مراسم و مناسک ديني خود بود . در ماه رمضان هر شب بانوان به سفره افطار وي مي آمدند و پس از افطار به مقابلۀ قرآن مي پرداختند . بارها ناصرالدين شاه شب ها به ديدار مادر مي رفت و در مقابل رحل وي به قرائت قرآن مي پرداخت و در محرم و صفر هم همه روزه چند تن از روضه خوان هاي خوش صوت يکي پس از ديگري در دستگاه وي به ذکر مصيبت آل عبا مي پرداختند . در سفر عتبات همراه شاه بود و به مکه هم مشرف گرديده بود .
مهدعليا در سال 1291ق. در حالي که مغضوب ناصرالدين شاه بود ، از دنيا رفت . امّا او نيز همانند هر انساني داراي نقاط ضعف و قوتي بود که ابعاد مختلف شخصيت او به عنوان يکي از رجال طراز اول قاجار ارزش بررسي و مطالعه بيشتر از لحاظ تاريخي و جامعه شناسي تاريخي را دارد .
منابع :
– زنان سخنور ، علي اکبر مشير سليمي ، ج 1 ، ص167
– خاطرات ليدي شيل ، ترجمه دکتر حسين ابوترابيان ، ص740
– اميرکبير و ايران ، دکتر فريدون آدميت ، فصل سوم ، ص69
– رجال عهد ناصري ، ص235

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *