تفاوت تحصيل دختران ايراني با دختران فرنگي در دوره ناصري

مهتاب خداياري
دوره سلطنت ناصرالدين شاه مصادف با آغاز قرن نوزدهم ميلادي بود كه يكي از ويژگي هاي مهم آن ترقي و پيشرفت در زمينه هاي علمي ، اقتصادي و فرهنگي است . حال اگر در مقام مقايسه برآئيم ، تعليم و تربيت دختران ايراني به شيوه كاملاً سنتي و بدون حمايت دولت انجام مي شد . به طور كلي دختران ديروز ، در زمينه آموزش ،هم از سوي خانواده و هم از سوي اجتماع با مشكل اساسي روبه رو بودندو به گفته منابع موجود ، مدارس دخترانه را محل مناسبي نمي دانستند . اين در شرايطي بود كه مقاومت هاي دوستداران علم و دانش كما كان ادامه داشت .در عين حال برخي روشنفكران چون رشديه تلاش نمودند كه براي دختران مدرسه اي تشكيل دهند . اما با مخالفت شديد رو به رو شدند . ميرزا ملكم خان نيز در روزنامه قانون گاهي براي حمايت از زنان و دختران كشورش مقالات تندي را به چاپ مي رساند . او در يكي از شماره هاي روزنامه ، مقاله اي را از زبان سيدي در مورد تربيت زن ها اين گونه منعكس مي سازد :
«سيد گفت : ما در باب زن ها چنان عقيده بزرگ داريم كه آنچه در حق آنها بگوئيم مبالغه نخواهد بود . ما زن ها را مربي اطفال و مصنف آسايش خانگي و محرك ترقي دنيا مي دانيم و با اين ملاحظه تربيت دخترها را بر منتهاي عفت و عصمت ، اقدس وظايف تمدن مي شماريم و آن زن ها كه آدم هستند آنها را بالاتر از آنچه تصور بفرمائيد معزر و محترم مي داريم».
با وجود تلاش مردان آزاده در دوره ناصري ، وضعيت تحصيل دختران عملاً بهبود نيافت .اما مطلبي كه امروزه ، قلب دوستداران علم را جريحه دار مي كند ، اين است كه در همان دوره اي كه براي دختران و زنان ايراني ، تحصيل و سوادآموزي مشكل و در سطح ابتدايي و سنتي بود ، در اروپا ، اطفال اعم از دختر و پسر ، از كودكي بايد در مكتب خانه هاي مجاني تحصيل مي كردند . يكي از روزنامه هاي دوره ناصري در اين مورد مي نويسد : «خواندن و نوشتن و حساب جزئي و تاريخ و جغرافياي جزئي و صرف و نحو مختصري را هر دو جنس اطفال در مكتب خانه هايي كه از براي بنات و بنين عليحده ساخته اند ، حكماً بايد بخوانند اگر فقيرند ،‌در مكتب خانه عام مجاناً تحصيل مي كنند و در صورت توانگري ، معلوم است كه معلم و مربي مخصوص دارند» .
رشديه در كتاب خود به موضوعي به نقل از روزنامه ثريا اشاره مي كند كه در اروپا از هر صد نفر يك نفر بي سواد است و در ايران از هر هزار نفر يك نفر با سواد و اين از بدي اصول تعليم است . البته با نگاهي دقيق تر در اين نقل قول ، وضعيت تحصيلي دختران در ايران روشن تر مي گردد . مطلب ديگري كه افسوس ما را صد چندان مي كند ، اين است كه در همان دوره اي كه رجال مملكت ، در خواب به سر مي بردند و توجهي به قشر نسوان نداشتند ، وزير علوم دولت فرانسه از حقوق تضيع شدۀ دختران و زنان كشورش دفاع مي كند . گويا دختران فرانسوي زماني كه از تحصيل در مكتب خانه ها فارغ مي شدند نمي توانستند مانند پسران به مدارس عاليه راه پيدا كنند و همين مسأله باعث اعتراض وزير علوم آن كشور قرار گرفته بود كه چرا دختران مجبورند فقط به خواندن و نوشتن قناعت كنند . بالاخره با پشتكار او دختران فرانسوي توانستند به مدارج عاليه راه يابند . به دنبال آن ، مجلسي ترتيب دادند كه علماي فرانسه براي دختران كشور هر هفته ، سه روز ، هر روزي چندين درس اكابر از مقدمات عاليه بگويند .
هم چنين روزنامه ايران ، از مدارس زنانه كه دولت چين براي طايفه نسوان خود برقرار كرده بود ، خبر مي دهد .
ناصرالدين شاه در سفر سوم به اروپا در سال 1306 قمري از مدرسه دخترانه تفليس ديدن مي كند. او در خاطراتش مي نويسد :
«پنج شنبه 15 رمضان 1306 قمري ، … آمديم مدرسه دخترها كه در زير حمايت (مادام جنرال شرماتف) است . خود جنرال ناخوش و بستري است و حاضر نشده بود ، زنش بود … دست داديم ، صحبت كرديم . در اين مدرسه به قدر چهارصد نفر دخترهاي بزرگ و كوچك مشغول تحصيل هستند» .
ناصرالدين شاه در همين سال در روسيه از مدرسه دخترانه اي كه مختص نابينايان و لال ها بوده است ، ديدن مي كند . او همچنين از مدرسه اي در قفقاز بازديد نمود . در آنجا نيز تعدادي دختر ، حدوداً 150 نفر تحصيل مي كردند . اين دختران متعلق به طايفه اوسطين بودند كه با جمعيتي حدوداً 50 هزار نفري در دره هاي كوه قفقاز سكونت داشتند .
در اين جا مناسب است از زناني سخن گفت كه به دانشگاه نيز راه يافتند . روزنامه ايران بدين منظور در يكي از شماره هاي خود مي نويسد :
«در مدرسه مزبوره – دانشگاه كمبريج – تحصيل علوم عاليه در ميان جماعت نسوان ، نهايت انتشار و شيوع را دارد . چنان كه در اين سال هشتاد و دو نفر مي باشند . تمام موانع و اشكالاتي كه براي تحصيل و تكميل نسوان در مدارس فرض مي شود و به نظر مي آيد در اين مدرسه رفع نموده اند . در سنه 1878و1879 عده زن هايي كه در اين مدرسه مشغول تحصيل بوده اند ، صد و يك نفر بوده و اكثر آنها در امتحان ها ،‌خوب از عهده بر آمده اند . در اين جا زن ها هر گونه مشاغل را دارا مي باشند . حتي مشغله متعلق به اداره» .
اما در ايران ، ناصرالدين شاه به جاي آنكه مشابه مدارسي كه در كشورهاي فرنگي ديده بود ، در ايران تأسيس كند و يا ترتيبي دهد كه آموزش دختران به شكل آزادتري برگزار شود و از حالت سنتي خارج گردد . مي بينيم عملاً كار مثبتي در تعليم و تربيت دختران ايراني انجام نداد . ناصرالدين شاه اگر تمايل داشت ، مي توانست پس از مسافرت فرنگ ، سطح سواد و فرهنگ دختران ايراني را ارتقاء دهد . او در بازديد هايي كه از مدارس داشت به جاي اينكه به مسائل فرهنگي توجه كند ، ذهن خود را معطوف دختران زيباي مدرسه ها مي نمود و محو تماشاي جمال آنها مي شد . به هر حال در دوره حكومت اين پادشاه تغييري در وضعيت آموزشي دختران ايجاد نشد . تنها پس از مشروطيت است كه بتدريج مدارس جديد با حمايت زنان و مردان روشنفكر ،‌شروع به فعاليت كردند .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *