زن در ارداويراف نامه

سیما سلطانی
کتاب پهلوي ارداويراف نامه شرح سفر ويراف (ويراز) پارسا، روحاني عصر ساساني (احتمالا عهد خسرو انوشيروان) به جهان ديگر است. در متن کتاب آمده است که در اين زمان در ايمان مردمان گمان رخنه کرده بود و از اين جهت دين مردان اندوهمند بودند و به دنبال چاره. پس از بررسي بسيار به اين نتيجه رسيدند که کسي از ايشان برود و از عالم مينوي خبر آورد که آيا آنچه بهدينان انجام مي دهند، از يسنا، درون، آفرينگان، نيرنگ، پادياب و يوژداهري به ايزدان مي رسد يا به ديوان.
در مورد اينکه نام واقعي ارداويراف چه بوده است و پيش کسوتان او در انجام چنين عملي- رفتن به جهان مينوي و خبر آوردن از آنجا- چه کساني بوده اند، سخن هاي بسيار رفته است . چنان که در فصل اول ارداويراف نامه نيز دست کم از يکي از ايشان، “انوشه روان آذربادماراسپندان” که در زمان شاهپور دوم اين آزمايش ديني را انجام داده بود ، ياد شده است. همچنين از متن چنين برمي آيد که اين عمل در آتشکده بزرگ “آذرفرنبغ” در فارس صورت گرفته است. “ويراف” (ويراز) برگزيده دستوران دين از ميان مردمان بود و انديشه و گفتار و کردارش از همه ديگران بهتر بوده است. سپس ويراف مطابق با متن ارداويراف نامه، سر و تن بشست، جامه نو پوشيد، با بوي خوش خود را خوشبو کرد، دعا خواند، خوراک خورد و بدين ترتيب آماده شد تا سه جام زرين مي و منگ گشتاسبي بنوشد و به جهان مينوي اندر شود.
ارداويراف نامه شرح اين سفر است که ويراف به همراهي سروش و ايزد آذر طبقات بهشت و درکات دوزخ را مي بيند و از هر يک از مردمان که در اين طبقات از پاداش عمل و سزاي گناه خود در شادي و رنجند سبب رنج و شادي را مي پرسد و چنين است که پس از خواندن اين کتاب، فهرستي از نيکي ها و بدي ها در پيش چشم خواننده مي آيد. به عبارت ديگر آنچه بايد کرد و آنچه نبايد با تاييد اوهرمزد در آيين بهدينان مسجل مي گردد. شک نيست که متن ارداويراف نامه گذشته از اهميت آن براي تاريخ ساساني، بازگوکننده بخش هايي پنهان از روح عدالت خواه ايراني و همچنين نمادي از فرهنگ باستاني اين مردمان است. اما آنچه به ويژه در اين نوشتار مورد توجه خواهد بود حضور زن، زن اهلو- پرهيزگار، درستکار، صالح، نيکوکار- و زن دروند – بد، ناپاک، گناهکار- در درازناي متن مزبور است.
نخستين زناني که در متن به آنها اشاره مي شود، زنان ارداويراف هستند که هفت نفرند و هرهفت خواهران اويند که به آيين مقدس خويدوده- ازدواج با نزديکان- به زني او نيز درآمده اند. در مورد اين هفت زن نخست آن که آنان به اقرار متن، {متون} “دين را از بر و يشت کرده بودند”. به عبارت ديگر اين هفت زن امکان آن را داشته اند تا اوستا را بدانند و در مراسم ديني يشت بخوانند. مي دانيم که بارتلمه ضمن اينکه وضع زنان را در عصر ساساني “در حال ترقي و تحول از پائين به بالا” مي بيند، معتقد است که تربيت دختران بيشتر جنبه خانه داري داشته است. از سوي ديگر وي وجود تربيت علمي در ميان زنان امپراطوري ساساني را به کل نفي نمي کند و براي مثال از کتاب ماديگان هزاردادستان- هزار حکم قضايي- ماجراي زناني را نقل مي کند که به دليل اطلاعات بالاي حقوقي خود، قاضي محققي را انگشت به دهان مي گذارند. وجود اين هفت زن در ارداويراف نامه که به خوبي و پسنديدگي مردان ، اوستا مي خوانده اند ، يشت مي کرده اند و گاهان مي سروده اند، نشان مي دهد که اگر هم در زمان هاي قديم تر” زن داراي حقوقي نبوده” است، اما به تدريج “شيوع روزافزون تحصيل کمالات در جهان زنان ساساني” آنان را آماده کسب استقلال کرده بوده است. گيرم نه چنان استقلالي که زنان قرن بيست و يکم از آن دم مي زنند، اما استقلالي که مبتني بر محترم بودن پيوند ازدواج و نشات گرفته از عشق ايرانيان قديم به داشتن فرزندان بسيار است.
نويسنده حيات اجتماعي زن در تاريخ ايران فهرستي از حضور زنان در بهشت و دوزخ ارداويراف نامه به دست مي دهد که نشان از آن دارد که مردان بيش از زنان و به انواع متفاوت تري در بهشت و دوزخ ديده مي شوند و اينکه گناهان و شيوه متنبه شدن آنان يکنواخت تر و بيشتر مبتني بر جنسيت آنان است. به عبارت ديگر”زنان را رفتار جنسي درست يا نادرست به بهشت و دوزخ مي برد و مردان را مشاغل و قدرت خوب و ناخوب آنان”. با اينهمه وقتي به تاريخ مذکر مي نگريم، از همين اندازه توجه ارداويراف نامه به زنان، حتي جهت انذار يا تنبه نيز حيرت زده مي شويم.
اگرچه از جنبه کميت که بنگريم، در هنگامه بهشت و دوزخ ارداويراف نامه، زنان کمتر از مردان ديده مي شوند . اما در همان اولين قدم هاي ويراز بر چينود پل- پل جداکننده روان پرهيزگاران از روان گناهکاران، (مکنزي) نمونه اي از اهميت زن در زندگي ديني ساسانيان نمودار مي گردد. روان پرهيزگاران، دين و کنش خويش را به صورت ” دوشيزه اي نيکوديدار و خوش رسته ” مي بيند که ” به تقوا رسته بوده باشد، فرازپستان، که او را پستان باز{نه} نشست{و} پسند دل و جان{بود} که او را تن چنان روشن که ديدار{ش} دوست داشتني ترين {و} نگريستن {براو} بايسته ترين {بود}.” به پاس نيکي هايي که مرد اهلو در جهان مادي کرده است، اينک راهنماي وي به جهان مينوي دوشيزه اي است چنين زيبا و فرهمند. از سوي ديگر روان بدکاران نتيجه بدکرداري هاي خود را در جهان مادي، باز، به هيبت زني روسپي مي بينند که برهنه است و بدبو، با بلغم بي حد واندازه، همچون ناپاک ترين و بدبوترين خرفستري- حيوان موذي، حشره زيانکار. (مکنزي) که زيان رساننده ترين است. به عبارت ديگر نتيجه نيکي و بدي در آن جهان هر دو به شکل و هيبت زن جلوه مي کند، دوشيزه اي زيبا و دل انگيز يا زني روسپي و عفن.
روسپي بودن و خيانت به زندگي زناشويي و شکستن پيمان از مکررترين گناهان زنان دوزخي ارداويراف نامه است و اين است که روان چنين زني که” در گيتي شوي خويش هشت و تن به ديگر مردان داد و روسپي گري کرد” سزايي بس آزاردهنده مي بيند. با پستان به دوزخ آويخته مي شود و خرفستران همه تن او را مي جوند. بدين ترتيب گناه خيانت در فصول24، 62، 64 و فصل70 تکرار شده است.
ديگر مسئله دشتان (عادت ماهانه) است همچون بسيار متون پهلوي ديگر، در اين متن نيز چون نشانه اي اهريمني از آن ياد شده و دوري از زن دشتان جزو وظايف پرهيزگاران به شمار آمده است. از کتاب شايست ناشايست در مي يابيم که زنان را در هنگام دشتان خانه و محل اقامت جداگانه اي بوده است که توسط آن از ديگران دوري مي گزيده اند. اين خانه جايگاه آلودگي قلمداد مي شده است و زنان مي بايست که دست کم نه شب تا پاکي کامل جدا نشينند و حتي پوشاک و جامه چنين زني و خوراک او ناپاک بوده است و در طول اين مدت جدايي که مي توانسته تا يک ماه نيز دوام يابد، شستن سر و تن جايز نبوده است. اگر سرما سخت بود تنها مي شد به آتش نزديک شد و بايد پرهيز کرد که زن دشتان آب و باران و آتش را بيالايد. براي زن دشتان نگاه کردن به خورشيد، به باران در شدن و دست به آب تر کردن همه گناهاني با پادافره سخت است .
اينکه آيا آنچه در مورد زن دشتان در شايست ناشايست آمده است تمام چيزي بوده که واقع مي شده و يا صرفا دستوراتي است که در رساله هاي ديني هر جامعه اي مي توان آنها را يافت ، بي آن که امکان وقوع آنان از جملات بايد و نبايد مفهوم باشد، اينکه چگونه زنان جامعه ساساني که درگير کار خانه ، مادري، کشاورزي و بسيار امور ديگر بوده اند، مي توانسته اند يک سوم زمان هر ماه و يک سوم عمر خود را در اتاقکي به بطالت بگذرانند، اينکه دوري از مادر خانه که نمي توانسته است خوراک خانه را آماده کند، لباس بشويد، ظرف بشويد و خلاصه مادري کند چه به سر فرزندان جامعه ساساني مي آورده است، همه سوالاتي بي پاسخ مانده است . به هرحال ناپرهيزي در دوره دشتان از گناهان بزرگ ياد شده در ارداويراف نامه است و سزاي آن در دوزخ خوردن تشت تشت پليدي و کثافت مردمان است و مرداني نيز که در دوران دشتان زن با او هم خوابگي کنند، دچار چنان پادافرهي مي شوند. در برخي فصول ارداويراف نامه ناپرهيزي در دشتان همراه و کنار جادوگري آمده است که خود گناهي بزرگ است . زني که در گيتي” زهر و روغن افسون کرده” نگاه مي دارد و به خورد مردمان مي دهد، در آن جهان شکم مي درند و رودگان او به سگان مي دهند.
به لحاظ فراواني از گناهان زنان در دوزخ ارداويراف نامه مي توان از نافرماني در شير دادن به فرزند تازه تولد يافته ياد کرد. گويا چنين گناهي مرتکبين فراوان داشته است. چنين زني در دوزخ مي گريد و پوست و گوشت پستان خويش مي کند و مي خورد. در فصل 87 از موردي مي گويد که زن براي تحصيل مال و خواسته، از شير دادن به کودکش ابا کرده است. به عبارت ديگر او شير خود را به کودکان مرفه مي فروشد و لاجرم کودک خويش گرسنه مي دارد. در فصل 94 آمده است که روان چنين زناني با دست هاي خود پستان ها را بر روي تابه گرم نهاده بودند و آنها را از اين سوي به آن سوي مي گردانيدند. آيا فروش شير از شدت فقر و ناتواني يا از سر هوس و تمايل به “سود گيتي بوده است”؟ به هرحال جامعه مذهبي ساساني آن را بر نمي تابيده است.
به نظر مي رسد سقط جنين غالبا به دليل خيانت زن به مرد صورت مي گرفته است چرا كه با توجه به اهميتي که خانواده عصر ساساني به وجود کودکان بسيار مي داده است، سقط فرزند قانوني که موجب سرافرازي مادر در نزد شوهر بوده است، معقول به نظر نمي رسد. اما سقط کودک غير قانوني نيز پادافرهي سنگين داشته است.” ديدم روان زني که با پستان کوه آهني مي کند و کودکي از آن سوي کوه مي گريست و بانگ او مي آمد و کودک به مادر نمي رسيد و مادر به کودک نمي رسيد” گويي قانونگزار بر تاثيرگذاري چنين صحنه اي بر غريزه مادران ساساني آگاه بوده است و عامدا چنين رقت آور از شکستن قانون سخن رانده است.
گناه زبان درازي با شوهر، خوار داشتن او، دشنام دادن ، نفرين کردن و براي توجيه کار خويش پاسخ دادن، اين همه پادافرهي سخت دردناک داشته است.” ديدم روان زني که زبانش را به سوي گردن مي کشيدند و در هوا آويخته بود” چنين تصويري چنان به شادي انتقام جويي آغشته است که گويي مردان عصر ساساني به راستي از زبان درازي همسران به جان آمده بودند و راهي نمانده بود جز انتقام در خواب به منگ آلوده ويراز پاک. همچنين تن به هم خوابگي ندادن زنان، خشنود نبودن به شوهر و پيمان شکني از گناهان بزرگ بوده است. ديگر آرايش کردن و”رنگ بر خود نهادن و موي کسان {ديگر} را براي پيرايش خود اختيار” کردن است، شانه کردن موي بالاي آتش و آتش زير تن نهادن، از زمره گناهان زنان دوزخ ارداويراف نامه است که نشان از جامعه مذهبي سخت گير و عبوس ساساني دارد . اما مسئله خويدوده، تنها يک جا از تباه کردن خويدوده نام برده شده است که گناه زناني بوده است که رضا نداده اند به همسري نزديکان خود درآيند. شايد ملايمت در پادافره گناه -ماري نيرومند که از تن زن بالا مي رفت و از دهان او بيرون مي آمد- و همچنين تنها يک بار اشاره به آن، نشان از تغيير مواضع جامعه مذهبي در مورد امر ازدواج با نزديکان دارد، ثوابي که رو به فراموشي مي رفت.
از گناهان مشترک مردان و زنان که موجب مي شد ايشان را کنار هم و با سرنوشتي مشترک ببينيم، يکي دروغ گفتن بود(فصل97)، ديگر مردار خوردن و آفريده هاي اورمزدي را کشتن(فصل98) و سوم نافرماني کردن(فصل99).
در بهشت که در ابتداي کتاب از آن سخن گفته مي شود، زنان بسيار حضور ندارند يا اگر هستند در انبوه روان هاي روشن، جنسيت آنان پيدا نيست. اما به ويژه زناني با انديشه نيک، گفتار نيک و کردار نيک حضور دارند که شوهر خود را سالار داشته اند. آنان آب را، آتش را، زمين، گياه، گاو و گوسفند را خشنود کرده اند. ستايش ايزدان به جاي آورده اند و فرمانبرداري شوهر و سالار خويش را انجام داده اند.(فصل13)
منابع :
1- آموزگار، ژاله. “زن در خانواده ايران باستان” در مجله دانشکده ادبيات دانشگاه تربيت معلم، شماره دوم، 1356
2- ارداويراف نامه (ارداويرازنامه)، حرف نويسي، آوانويسي، ترجمه متن پهلوي، واژه نامه. فيليپ ژينيو، ترجمه و تحقيق ژاله آموزگار. تهران، شرکت انتشارات معين- انجمن ايرانشناسي فرانسه، 1372
3- بارتلمه، کريستيان. زن در حقوق ساساني. ترجمه دکتر ناصرالدين صاحب الزماني. تهران، عطايي، 1344
4- بهار، مهرداد. پژوهشي در اساطير ايران. ويراستار کتايون مزداپور. تهران، آگاه، 1375
5- تفضلي، احمد. تاريخ ادبيات ايران پيش از اسلام. به کوشش ژاله آموزگار. تهران، سخن،1376
6- دفتر پژوهش هاي فرهنگي وابسته به مراکز فرهنگي-سينمايي. حيات اجتماعي زن در تاريخ ايران، دفتر اول: قبل از اسلام. تهران، اميرکبير1369
7- زرتشت بهرام پژدو. زراتشت نامه. به کوشش محمد دبيرسياقي، تهران، طهوري1338
8- شايست ناشايست، متني به زبان پارسي ميانه (پهلوي ساساني). آوانويسي و ترجمه کتايون مزداپور. تهران، موسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، 1369
9- شهزادي، موبد رستم. گفتاري در باره کتاب ماتيکان هزارداتستان يا هزار ماده از قوانين مدني ساسانيان.( پايان نامه تحصيلي از دانشکده حقوق تهران.1328). تهران، انجمن زرتشتيان تهران، 1365
10- کريستن سن، آرتور. ايران در زمان ساسانيان. ترجمه رشيد ياسمي. ويراستار حسن رضايي باغ بيدي. تهران، صداي معاصر،1378
11- مظاهري، علي اکبر. خانواده ايراني در روزگار پيش از اسلام. ترجمه عبدالله توکل. تهران، نشر قطره،1372

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *