مقام وموقعيت زنان در عصر فترت

منصوره پروینی
از افول دورۀ ايلخاني تا تشكيل دولت تيموري دوراني بر ايران گذشت كه به دورۀ فترت شهرت دارد . در اين دوران حكومت هاي مستقل و گاه نيمه مستقلي تحت تابعيت بازماندگان مغول چون خاندان آل جلاير در عراق و سلغريان يا آل مظفر در فارس ، كرمان و كردستان ، خاندان اينجو در شيراز ، قراختائيان در كرمان و آل كرت در هرات سر برآوردند . زنان در اين دوره نسبت به گذشته آزادي عمل بيشتري داشتند و همچون مردان در زمينۀ جنگ آوري ، سواركاري ،شعر و تغزل و هنرهاي زمانه آموزش مي ديدند . بسياري از آنان پس ازپذيرش اسلام ، مقام و موقعيت خود را حفظ كرده و گاه به قدرت نائل مي شدند . مانند تركان خاتون در كرمان و شاهزاده ساتي بيك كه به ايلخاني رسيدند .
در ميان خاندان هاي منسوب به مغولان رسم بر پوشيدگي روي و موي نبود و طبق قانون ياسا امرا مي توانستند با هر زني اعم از مجرد يا شوهردارازدواج كنند. لذا شوهران را مجبور مي كردند كه همسران خود را طلاق گفته و سپس او را به عقد خود در آورند . بعضي از خاندان ها از ترس تعرض امرا و فرماندهان ، دختران خود را پوشيده و يا در كسوت مردان و نقابداران بيرون مي بردند تا شناسائي نشوند كه اين امر در ميان تودۀ مذهبي و اسلامي بيشتررواج داشت .
حال شمه اي از احوال مهم ترين زنان اين دوران ، با تفكيك خاندان هاي آنان و با توجه به اهميت منطقۀ حكومتي بيان مي گردد.
دلشاد خاتون – وي منسوب به خاندان آل جلاير يا ايلكخانيان در عراق عرب است (740-836ه.ق)
دختر دمشق خواجه و نوۀ امير چوپان بود . ابوسعيد با كمك و همّت امير چوپان به حكومت رسيد و در اوج جواني و قدرت ، هوسراني و ناسپاسي از سر گرفت . بطوري كه داماد امير چوپان را مجبور كرد تا همسر زيباي خود بغداد خاتون را طلاق گفته و او را به همسري گرفت . دگر بار به بغداد خاتون بد گمان شد و با برادرزاده او دلشاد خاتون ازدواج كرد . در همان زمان ازبك ها به متصرفات ايلخان حمله ور شدند و ابوسعيد را به قتل رساندند . دلشاد خاتون از بيم جان خود متواري شد و وقتي خبر فتح تبريز توسط شيخ حسن بزرگ به او رسيد به آنجا رفت . شيخ حسن بيوۀ ابوسعيد را گرامي داشته و اورا به عقد خود درآورد . آنها پس از آرامش منطقه ، حكومت عراق به مركزيت بغداد را بدست گرفتند و عملاً تمام امور مملكتي به دست دلشاد خاتون افتاد . او طي 17 سال حكومت شيخ حسن بزرگ ، بارها بغداد را از تهاجم اجانب حفظ كرد . دربار او محفل شعرا و انديشمندان بود. مهم ترين شعراي دربار او سلمان ساوجي و خواجوي كرماني بودند كه دلشاد خاتون به لحاظ اعتماد زياد به مداح خود سلمان ساوجي تربيت فرزند ارشد خود سلطان اويس را به او سپرد . وي به لحاظ شهرت به زيبائي روي و خوي و عدل و داد به بلقيس زمان ملقب بود .
تاشي خاتون – وي منسوب به خاندان اينجو ، همسر امير جلال الدين مسعود شاه اينجو و مادر شيخ ابوالحسن اينجو بود كه معاصربا آل مظفر در يزد و كرمان و چوپانيان در تبريز بودند(757-742ه.ق)
خاندان اينجو در كشاكش قدرت همواره با خاندان آل مظفر درجنگ بودند . لذا در زمان امير جلال الدين مسعود و فرزندش امور شيراز بيشتر توسط اين بانوي مؤمنه و خيّر اداره مي شد .
او مقبرۀ امامزاده احمدبن موسي (ع) معروف به شاهچراغ را مرمت و قبه اي عالي بر آن نصب نمود . همچمنين مدرسه اي در جنب آن مقبره بنا كرد . خطي نيكو داشت و به نوشتن قرآن و تذهيب آن مبادرت نموده وآن آثار نفيس را به بقاع متبركه هديه مي كرد . دربار او محل رفت و آمد شاعران و غزل سرايان بود . حافظ شاعر معروف ، او و خاندانش را مدح كرده است . تاشي خاتون در نيمه قرن هشتم درگذشت و در كنار حرم حضرت شاهچراغ به خاك سپرده شد كه بعدها مرقد او ويران گرديد و اثري ازآن به جاي نمانده است.
تركان خاتون – او همسر قطب الدين محمود شاه از اتابكان يزد و مادر اتابك محمد بن سعد بن ابوبكر از اتابكان فارس بود.اجداد وي از خاندان قراختائيان مغول در كرمان (706-621) بودند .
محمد بن سعد بن ابوبكر در خردسالي از طرف هلاكوخان مقام اتابكي يافت و تركان خاتون به نيابت او زمام امور را در دست گرفت و با كفايت تمام به حل و فصل امورپرداخت . زني شجاع ، مدير و مدبر بود . محمد بن سعد در خردسالي درگذشت و حكومت به محمد بن سلغوربن سعد رسيد و تركان خاتون خود را به عقد وي در آورد . امّا محمدبن سلغور راه سركشي و لهوولعب پيمود و تركان خاتون با موافقت سران قوم او را دستگير كرد و به خدمت هلاكو فرستاد ، سپس با وساطت تركان خاتون ، سلجوق شاه بن سلغور با احترام به شيراز آورده شد و به كرسي اتابكي رسيد و تركان خاتون را به همسري برگزيد .
وقتي آباقاخان ايلخان مغول به حكومت رسيد ، دختر تركان خاتون را به عقد خود درآورد و در مدت 15 سال همسري او (پادشاه خاتون) تركان خاتون حاكم بلامنازع كرمان بود كه سرانجام توسط يكي از فرزندانش به قتل رسيد . در زمان او كرمان در اوج آباداني وامنيت بود. بناي بقعۀ سيّد ام عبداله و قبۀ سبز كرمان منسوب به اوست .
پادشاه خاتون- وي حاكم كرمان ، دختر سلطان قطب الدين قراختائي و تركان خاتون (قتلغ تركان) و همسر آباقا ايلخان مغول بود . او با ديگر خوانين مغول از جمله احمد تكودار ، ارغون و گيخاتو هم عصر بوده است.پس از فوت مادر حكومت كرمان به سيمورغتمش جلال الدين برادرش رسيد و در زمان تكودار حكم حكومتي مشتركاً براي جلال الدين و پادشاه خاتون صادر شد . امّا پادشاه خاتون از اين موضوع در خشم بود ، لذا مرتب از خودسري هاي برادر شكايت داشت . ارغون ايلخان وقت ، براي آنكه پادشاه خاتون را از محدودۀ حكومتي دور كند ، او را بالاجبار به عقد برادر ناتني خود گيخاتو درآورد . پس از مرگ ارغون ، گيخاتو مقام ايلخاني يافت و پادشاه خاتون دوباره به حكومت كرمان رسيد و بي درنگ برادرش را دستگير و زنداني كرد . امّا او توسط همسرش كردوجين خاتون و دخترش از زندان گريخت و درصدد قتل خواهر خود بر آمد . امّا پادشاه خاتون از اين مسئله با خبر شده او را به قتل رساند .بعدها كه كردوجين به حكومت كرمان رسيد ،فرمان قتل پادشاه خاتون را از بايدو ، ايلخان وقت گرفت . جسد او در كنار مزار مادرش تركان خاتون و برادرش جلال الدين در قبۀ سبز كرمان دفن شد . به گزارش اكثر مورخين ، او زني علم دوست ، خوش اخلاق و با فضيلت بود و عدالت را رعايت مي كرد . به علما و فضلا احترام مي كرد او صاحب سبك بوده و ديواني به نام “لاله خاتون” از وي به يادگار مانده و در تذهيب دست داشته است . سكه اي از او به جا نمانده است. امّا در موزۀ برلين سكه نقره اي از گيخاتو موجود است كه پس از القاب ايلخان جملۀ” خداوند عالم پادشاه خاتون” بر روي آن به چشم مي خورد .
آبش خاتون – از زنان فرمانرواي قرن هشتم ، دختر سعدبن ابي بكر و تركان خاتون و نوۀ دختري يراق حاجب مؤسس سلسله قراختائيان كرمان و عروس هلاكوخان مغول بود . بر اساس گزارش ميرخواند و علامۀ قزويني ، پس از مرگ سلجوق شاه چون از خاندان سلغري (آل مظفر ) به جز آبش خاتون و خواهرش سلغم كسي نمانده بود ، لذا با موافقت امرا آبش خاتون به اتابكي فارس برگزيده شد البته همسري او با منگو تيمور پسر هلاكوخان در اين امر بي تأثير نبوده است . او مدت 20 سال بر فارس حكومت كرد و به نام او سكه طلا ضرب گرديد و خطبه خوانده شد . در زمان فرمانروائي ارغون حكومت فارس به فردي به نام سيدعمادالدين سپرده شد . رنجش آبش خاتون از اين موضوع و بدگوئي هاي ديگران باعث شد كه خاتون او را به قتل برساند . وقتي گزارش به ارغون رسيد او را به تبريز خواست و پس از محاكمه به پرداخت ديه اي سنگين براي قتل هايي كه مرتكب شده بود ، محكوم شد . تا پايان عمر از رفتن به شيراز محروم ماند و در همانجا درگذشت و به آداب مغولان دفن شد . بعدها جسد او توسط دخترش كردوجين خاتون به شيراز منتقل گرديد و در كاروانسراي آبش و يا بقولي در مسجد مادرشاهي به خاك سپرده شد . او توسط شاعران بسياري از جمله سعدي و عبداله بن فضل اله مدح شده است . از او هشت سكه به جا مانده كه در موزه هاي بريتانيا و تركيه نگهداري مي شود كه بر يك روي آن اسامي ايلخانان مغول چون آباقاخان ، تكودار – ارغون حك شده است و در سمت ديگرش نام آبش خاتون آمده است . او در سال 663ق. به حكومت رسيد و در سال 685ق. درگذشت
كردوجين خاتون – از جمله بانواني است كه در خاندان اينجو آل مظفر قدرتي به هم رساند و لياقت و شايستگي خود را نشان داد . او دختر آبش خاتون حاكم قدرتمند فارس و منگو تيمور و زوجۀ سيمورغتمش جلال الدين قراختائي بود و بواسطه صداقت و كفايت خود در زمان حكومت ابوسعيد به اتابكي فارس برگزيده شد و چون زني عاقل و با تدبير و خير بود ، به اشاعۀ عدل مدرسه ساختن ابنيه پرداخت . احداث 12 مدرسه ،كاروانسرا ، و بيمارستان و سد از جمله كارهاي اوست كه در زمان حكومت بر اساس حكم ترخاني ابوسعيد از ماليات معاف بود . او حكم حكومت كرمان را از دامادش بايدوخان مغول گرفت و به جاي پادشاه خاتون به كرمان رفت و بر مسند حكومت تكيه زد و به انتقام قتل شوهرش سيمورغتمش ، پادشاه خاتون را به قتل رساند. كردوجين همانند مادر به اهل علم و ادب احترام مي گذاشت و علاوه بر مرمت و آباداني فردي خيّربود .چنانچه براي طلاب ، حافظان قرآن ،صوفيان و مستمندان مقرري تعيين نمود. او در سلطانيه مقر خدابنده ايلخان مغول درگذشت . امّا پيكر او را به شيراز آورده و در جوار مزار مادرش به خاك سپردند .
-از زمان آل كرت”طبقه اي ازملوك شرق ايران”(643-791ه.ق)
زني صاحب نام ثبت نشده است و اين به آن دليل بوده است كه زنان اين خاندان و جامعۀ هرات در آن موقع به شدت از نظر اجتماعي در مضيقه بوده و اسير تعصبات قومي و مذهبي و تنگ نظري بودند بطوري كه در زمان حكومت ملك فخرالدين ، زنان هفت سال از بيرون آمدن از منزل محروم بودند و به فرمان شاه ، كفاشان حق دوختن كفش براي زنان را نداشتند . در حكومت هاي فوق الذكر جز طبقه حاكمه ، مردم از حقوق اجتماعي و آموختن محروم بودند و چه بسيار زناني كه در حرمسراها محبوس بودند .

منابع و مآخذ : ‌
1- آيتي ، عبدالمجيد ، تحرير تاريخ وصاف ،بنياد فرهنگ ايران ، تهران 1346
2- مستوفي ، حمداله ، تاريخ گزيده ، اميركبير
3- ميرخواند ، ميرمحمدبن سيد برهان الدين ، روضه الصفا ج4 ، چاپ خيام ، تهران1339
4-وصاف الحضره ، عبداله بن فضل اله ، تاريخ وصاف ، ابن سينا ، 1338
5- بياني ، شيرين ، زن در عصر مغول ، دانشگاه تهران
6- پيرنيا ، منصوره ، سالار زنان ايران 
7- حسين صفائي ، حاج ميرزا حسن ،فارسنامۀ ناصري ج2
8- ستوده ، حسينقلي تاريخ آل مظفر ، ج1
9- مهراز ،رحمت الله ، بزرگان شيراز،انجمن آثار ملي تهران تهران
10-اقبال آشتياني،عباس،تاريخ مغول از حملۀ چنگيز تا تشكيل دولت تيموري اميركبير 1364ش.
11- لغت نامۀ دهخدا ، دانشگاه تهران 1373ش.
12- راوندي ، مرتضي ، تاريخ اجتماعي ايران ،اميركبير ، تهران 1347ش.
13- دائرةالمعارف زن ايراني ، ج1و2 ، تهران بنياد دانشنامۀ بزرگ فارسي 1382ش.
14- آزاد ، حسن ، پشت پرده هاي حرمسرا ، اروميه 1377ش.
15- قديمي،فخري،كارنامۀ زنان مشهور ايران،وزارت آموزش و پرورش ، تهران1352ش.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *