تعليم و تربيت زنان عصر ساساني

لیلا شاه بختی
تحصيل علم
دربارة وضعيت اجتماعي زنان و تعليم و تربيت آنان در دورة ساساني، كه بخش عمده اي از جمعيت كشور را تشكيل مي دادند، همچون ساير دوره هاي ماقبل، اطلاعات پراكنده اي در گوشه و كنار منابع تاريخي به چشم مي خورد. اما تأكيد اوستا و پندنامه هاي اين دوره مي تواند ما را بر ميزان اهميت كسب دانش و هنر در اين برهة زماني رهنمون سازد. به ويژه آنگاه كه مشاهده مي شود نام فرشته ي دانش و نماد معرفت، «چيستا» كه اسمي مؤنث است، ذكر شده كه اين خود بيانگر احترامي است كه در آيين زرتشتي نسبت به زن ابراز شده است.
در پند نامة آذرباد مهر سپندان در مورد لزوم اهميت آموختن دانش چنين آمده است: « زن و فرزند خود را از تحصيل دانش و كسب هنر باز مدار تا غم و اندوه بر تو راه نيابد و در آينده پشيمان نگردي. اگر تو را فرزندي خردسال است ( خواه پسر، خواه دختر) او را به دبستان فرست . زيرا فروغ دانش، ديدة روشن و بيناست، دختر خود را شوهري ده كه هوشيار و دانا باشد. چه مردم هوشيار و دانا چون زمين باروري است كه هر تخمي در آن كِشتِه شود نيكو و فراوان بار آورد».
درگاهان نيز آمده است : « هر مرد و زن و يا پسر و دختر بايد در راه دانايي و بينايي خود بكوشد، چه دانش ديده بيناست و هر كه دانشمند نباشد كور و ناتوان است.» به ويژه دربارة آموزش دختران دستورات و دقت خاصي اعمال مي شد.
در آيينة آيين مزده يسني گفته شده است: « بر گردن پدر و مادر است كه فرزندان خود را به فرا گرفتن دانش بگذارند. به ويژه براي پرورش دختران و دانش ياد گرفتن آنان بيشتر كوشش نمايند.» و با توجه به اين تعاليم ارزشمند است كه مشاهده مي شود دختران علاوه بر آموزش هاي مقدماتي، ادبيات، موسيقي و تحصيلات عالي نظري را نيز پا به پاي پسران فرا مي گرفته و به درجات عالي دانش نايل مي شدند.
همچنين ما شاهد مطمئني در دست داريم كه تربيت علمي در ميان زنان دوره ساساني شيوع داشته و زنان خانواده‌هاي ممتاز گاهي تعليمات بسيار عميقي در علوم تحصيل مي كرده اند.
كتاب حقوقي «ماديگان هزار دادستان » گزارشي را از نوشتة يك قاضي محقق نقل مي كند كه روزي پنج زن وي را در سر راهش به دادگاه نگه مي دارند و يكي از زنان سؤالاتي راجع به مسائل حقوقي مربوط به «ضمانت» و «اهليت» مي كند. در بعضي موارد، زنان وظايف دستوري و روحانيت را نيز عهده دار مي شدند و البته كساني كه اين گونه مسئوليت ها را قبول مي كردند، تحصيلات شان از مباني تعليمات ابتدايي تجاوز مي نمود.
ورزش
يكي از پديده هاي تمدن در ايران باستان كه هم پاية ديني دارد و هم سنت ملي، نيرومندي و بهداشت تن و روان بوده و نيز نخستين فلسفه موجوديت و آسايش بشر بر مبناي سلامت جسم و جان قرار گرفته است. نياكان ما نيز در پرتو ورزش‌هاي گوناگوني چون سواركاري، تيراندازي، شكار، چوگان بازي، كشتي و پهلواني ، شنا و شطرنج، خود به اين امور پرداخته و فرزندان شان را از سنين كم – 5 سالگي – به اين صفات نيكو آراسته ، از سستي و ناتواني دوري مي جستند.
با نگاهي به متون كهن در مي يابيم كه پرورش جسم و روح و بنياد تعليم و تربيت در ايران باستان، بر دو اصل قرار داشت: نخست پرورش تن و دوم تربيت و تنوير روان. به گونه اي كه در اوستا نيز تن قبل از روان و گيتي پيش از مينو ذكر شده، به سلامت زنان و مردان بويژه در هنگام ازدواج اهميت بسياري مي دادند.
لذا جاي تعجب نيست كه زنان و دختران نيز پا به پاي مردان به اين فنون علاقه نشان داده و به فراگيري آنها مي پرداختند و اگر چه در اين دوره بيشتر به آماده كردن دختران براي خانه داري و انجام وظايف مادري توجه داشتند. با اين حال سواركاري و چوگان بازي به دختران نجبا و اشراف آموخته مي شد.چنانكه نظامي گنجوي نقل مي كند كه خسرو پرويز با شيرين به چوگان بازي مي پرداخت.
هنر
از منابعي كه مي توان به نقش زنان در عرصة هنر رجوع كرد و حضور گسترده آنان را ديد، تزئينات موزاييكي كاخ بيشابور فارس است.
از مهم ترين بناهاي شهر بيشابور، دو ايوان مزين به موزائيك، معبد آناهيتا، كاخ بيشابور، بناي يادبود شاپور و چند بناي ديگر است ، در کف ايوان ، موزائيک ها با طرح هاي گياهي و انساني تزئين شده است . در بين نقوش انساني، نقش زن به وفور و در حالت هاي مختلف ديده مي شود كه شامل دو طبقة زنان درباري و عامي جامعه است كه زنان عامي خود زنان نوازنده ، رقصنده و تاج باف را در بر مي‌گيرد.
اين زنان معمولاً به هنگام ضيافت ها و اعياد، به منظور سرگرم ساختن شاهان و شاهزادگان دعوت مي شدند و به هنرنمايي مي پرداختند كه به عنوان نمونه مي توان به موارد زير اشاره نمود:
در قسمت غرب ايوان، صحنه اي از رقص چهار زن رقصنده با پيراهن هاي بلند پرچين در حال جست و خيز به نمايش گذارده شده است. در بين تابلوهاي موزائيكي همين ايوان، تصوير زن رقصنده اي كه فقط قسمت هايي از پايين تنه آن باقي است ديده مي شود . همينطور تصويري از زني در حال نواختن چنگ نيز ديده مي شود.ظاهراً در اين دوره بافتن تاج گل جهت تزئين موي زنان از رايج ترين آرايش هاي مو بوده كه در تزئينات ايوان تصوير عده اي از اين زنان به نمايش گذاشته شده است. در قسمت غربي ايوان موزائيك، ما تصوير زني را در حال بافتن تاج گل مشاهده مي كنيم. در يك دست اين زن گلي ديده مي شود و وي با دست ديگر خود تاج گلي را در دست گرفته و مي بافد. وي لباس بلندي بر تن كرده و موهاي خود را با روبان بسته است.
بر روي سه ظرف سيمين نيز كه در موزة ايران باستان نگاهداري مي شود بانواني در حال نواختن ساز رايج آن عهد- بربط – ديده مي شوند.
در نقوش طاق بستان كرمانشاه كه شكارگاهي حجاري شده است ؛ در يك مجلس ، نقش چند دختر چنگ زن كه در قايق نشسته و دنبال شاه كه روي مردابي مشغول شكار است، در حركت و به نواختن چنگ مشغولند حك شده است. در پشت سر خسرو پرويز در نقش اولي نوازندگان قرار دارند كه دو نفر آنها شيپور مي زنند و ديگري طنبور و درجاي ديگر نردباني كنار سكو قرار دارد و بعضي از آنها كف مي زنند ( دَستَك). در نقش شكار خوك وحشي باز عده اي از نوازندگان مشغول و زني در كنار پادشاه ايستاده و چنگ مي زند. اين صحنه ها در گچ بري هاي اين دوره نيز ديده مي شوند.
در كتاب پهلوي « خسرو پسر قباد و غلام» ذكر شده است كه در بين زنان خواننده آنهايي كه صداي شان نازك تر و صاف تر است بر ديگران ترجيح دارند.
خانه داري
در ايران باستان، تربيت دختران بيشتر جنبة خانه داري داشته و اين امر شامل تمامي طبقات فرادست و فرودست جامعه مي شد. چرا كه دختران طبعاً مي‌بايد به عنوان كدبانوي خانه در صحنة اجتماع گام نهند و از آنجا كه پدر آموزش و پرورش پسر را به عهده مي گرفت، مادر نيز به دختر مي پرداخت. تعليم و تربيت دختر جنبه اي خانگي تر از برادرش داشته و چون بايد مادري بسيار نيكو به بار آيد، به محض آموختن اصول اخلاقي، يعني از نه سالگي به كارهاي گوناگون خانه از قبيل شست و شو ، رفت و روب، رختشويي و دوخت و دوز و گاهي هم به رشتن و بافتن مي پردازد. چرا كه ايرانيان از عهد باستان، بيشتر پارچه هاي مورد نياز خانواده را در خانه تهيه مي كردند. لذا هر خانواده در خانه ي خود ابزار و دستگاه ريسندگي و بافندگي داشته و زنان طبقات مختلف، پوشاك مورد نياز خانواده را تهيه مي كردند وكمتر زني بوده كه از بافندگي سررشته نداشته باشد.
دختر ايراني به ويژه راه «خانه داري» را مي آموزد و خو مي گيرد كه درچيزي «اگرچه نخ پاره اي نباشد»، اسراف روا ندارد، چرا كه اهورا مزدا اندك چيز را براي اسراف نيافريده است.
دختري كه پنبه مي ريسد، اگر ذره اي از آن را تلف كند، خطاست.وي در روستا، به كارهاي مزرعه مي رسد و صبح و عصر براي دوشيدن شير دام هاي شيرده روانه مزرعه مي شود.
ظاهراً زنان وابسته به طبقات متوسط ومحروم، براي امرار معاش و تأمين زندگي ، دوشادوش مردان در كارهاي كشاورزي و ديگر امور اقتصادي شركت داشتند و « به پاره اي از فعاليت هاي زنانه مانند دايگي و كمك به زائو مزد تعلق مي گرفته است و زن مي توانسته با بهره جستن از نيروي كار خود دستمزدي داشته باشد.» همچنين به آسياب هاي خانگي و دستي اشاره شده كه زنان به وسيله آنها غله را آرد مي كرده و نه تنها براي مصرف خود، بلكه براي فروش ، نان مي پختند. آب آوردن نيز كار زنان بوده است.
دوشيزگان طبقة علماي دين، مي بايست رشتن، بافتن و دوختن كمربند وسدره مقدس را بدانند؛ زيرا اين طبقه بود كه مردمان زمانه را سدره پوش مي كرد.
بر اساس تعاليم مذهبي، دختر در خانه هاي دستوران كمربند مقدس مي دوخت و در شهر، مادرش او را مدتي به خانه يكي از بستگان يا همسايگان مي فرستاد تا آشپزي يادبگيرد. چندان كه در شانزده سالگي ، به تقريب ، هرچيزي را كه همسر و كَدَگ بانوگِ خوب و شايسته بايد بداند، مي داند.
جالب آنكه تعاليم مذهبي، تا به آن اندازه براي خانه داري زنان ارزش مي نهاده كه «زنان شوهر دار از انجام تشريفات مذهبي معاف بوده‌اند مشروط بر اينكه فرمانبردار شوهر بوده و شادمان باشند و به وظايف خانه داري و مادري و شوهرداري بپردازند. در آن صورت ملزم نبوده اند كه نيايش ها و يشت ها را تكرار كنند و انجام وظايف آنها به جاي وظايف ديني محسوب مي شده است».
1- اندرز آذرباد مهر سپندان و اندرز خسرو قبادان، اندرزنامه هاي پهلوي، ترجمه موبد اردشير آذر گشنسب، تهران، راستي، 1346.
2- آيينة آيين مزده يسني، كيخسرو شاهرخ، تهران، آفتاب ، 1337 .
3- بارتلمه ، كريستيان: زن در حقوق ساساني ، ترجمه ناصرالدين صاحب الزماني، تهران ، عطايي، چ دوم، 1344.
4- بيژن، اسدالله: سير تمدن و تربيت درايران باستان، ج 1، تهران، روشنايي، چ اول، 1316 .
5- پيگولوسكايا، نيناويكتورونا: شهرهاي ايران در روزگار پارتيان و ساسانيان، ترجمه عنايت الله رضا، تهران، علمي – فرهنگي ، 1367 .
6- جاراللهي، عذرا: «تاريخچه اشتغال زن در ايران»، فصلنامة علوم اجتماعي، تهران، دانشكده علوم اجتماعي، بهار و تابستان 1368.
7- حكمت، عليرضا: آموزش و پرورش در ايران باستان ، تهران، بي نا، 1350.
8- دين و دانش، تعليمات ديني براي دانش آموزان زرتشتي، موبد شهزادي، انجمن زرتشتيان، تهران، راستي، بي تا .
9- سامي، علي: تمدن ساساني ، شيراز، موسوي ، 1342.
10- گيرشمن، رومن: بيشابور؛ موزائيك هاي بيشابور، ج 2، ترجمه اصغر كريمي ، تهران، سازمان ميراث فرهنگي كشور، بي تا.
11- مظاهري، علي اكبر: خانواده ايراني در دوران پيش از اسلام، ترجمه عبدالله توكل، تهران، قطره، چ اول،1373.
12- نظامي گنجوي، كليات (خمسه )، مقدمه دكتر معين فر، داستان خسرو و شيرين ، تهران. زرين ، بي تا.
13- ونديداد، ج 2 ، فرگرد5، فقره 60، گردآوري هاشم رضي، تهران، فكر روز، چ اول، 1376.
14- هدايت، صادق: زند و هومن يسن و كارنامه اردشير بابكان، تهران، اميركبير، 1323.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *