بانوی صبر و استقامت

*دکتر مرضیه محمدزاده*

زینب(س) سومین فرزند امام علی(ع) و فاطمه(س) است که بنا به قول مشهور در پنجم جمادی‌الاولی سال ششم هجری در مدینه متولد شد. پیامبراکرم(ص) قنداقه او را طلبید و به سینه چسبانید و بوسید و فرمود: “حاضرین و غایبین امت را وصیت می‌کنم که حرمت این دخترم را پاس بدارند؛ همانا او به جده‌اش خدیجه کبری شبیه است.” نامش را زینب نهادند. زینب به معنی درخت خوش‌بوی نیکو منظره‌ای است که از بوی خوش آن روندگان سرمست می‌شوند. می‌تواند مخفف از زین و أَب یعنی زینت پدر هم باشد. کنیه او اُمّ‌عبدالله است و مهم‌ترین لقبش عقیله بنی‌هاشم به معنی زن ارجمند و یکتا، بانوی خردمند در خاندان بنی‌هاشم است. او به این لقب چنان معروف شده بود که وقتی عقیله بنی‌هاشم می‌گفتند، زینب(س) فهمیده می‌شد.
زینب(س) به القاب و کنیه‌های دیگری نیز شهرت دارد: صدیقه صغری، امینه‌الله است، نائبهالزهراء، صاحب‌الشوری، ام‌العزائم، ام‌هاشم، ام‌العواجز، ام‌المصائب، بطله کربلا و…
درباره توصیف ظاهر زینب(س) تا جریان کربلا سخنی به میان نیامده، اما مسلم است که او چون اجدادش بسیار زیبا بوده است. در کربلا در حالی که سنی حدود ۵۴ داشت، هنگامی که از خیمه به سوی میدان می‌آید تا خود را بر بالین فرزند برادرش علی‌اکبر برساند، حمید بن مسلم وقایع‌نگار کربلا گوید: زنی را دیدم که مانند خورشید می‌درخشید و با شتاب از خیمه‌گاه بیرون آمد. پرسیدم این زن کیست؟ گفتند زینب دختر علی(ع) است. هنگامی که پس از شهادت امام ‌حسین(ع) به مصر سفر کرد، عبدالله بن ایوب انصاری در وصفش گفت: به خدا که من صورتی مانند آن ندیدم. گویا پاره‌ای از ماه بود. باید توجه داشت که زینب(س) در آن سن آن‌همه مصیبت دیده بود. اما آنچه مهم‌تر از توصیف ظاهر اوست، صفات و ویژگی‌های برجسته‌ای است که در وجود او جمع بود و هیچ‌یک از زنان عصر او دارای چنین فضایلی نبودند، دوست و دشمن در اعتراف به جلالت قدر، عظمت رتبت، فصاحت بیان، کمال خرد و علو منزلت وی هم‌سخن هستند. در جلالت قدر و شکوهمندی شأن زینب(س) در بعضی از روایات آمده است که چون بر برادرش امام حسین(ع) که مشغول تلاوت قرآن بود، وارد می‌شد، امام قرآن را کناری می‌نهاد و تمام قامت به احترام خواهر به پا می‌ایستاد. اما بهترین جلوه‌گاه برای شناخت شخصیت وجودی زینب (س)، سفر تاریخی به کربلا و مطالعه ماجرای جانگداز واقعه عاشورا و به دنبال آن ماجرای اسارت و برخورد آن حضرت با ستمگران و یاغیان روزگار بود. او عالی‌ترین نمونه از شهامت و دلیری، صبر و بردباری همراه با عقل و درایت و عزم و اراده پولادین، دانش و بینش، کفایت و خردمندی، قدرت روحی و تشخیص موقعیت و مدیریت بسیار قوی در بحران بود و هر وظیفه‌ای از وظایف گوناگون اجتماعی را که به عهده گرفت، به خوبی انجام داد.
🔸عبادت:
او در پارسایی و عبادت همانند پدر و مادرش بود. تهجّد و شب‌زنده‌داری او در همه عمرش ترک نشد. امام‌ حسین(ع) در وداع آخر به او گفت: “یا اُختاهُ لا تَنسینی فِی الصَّلاه اللَّیل” خواهرم مرا در نماز شب فراموش مکن. شب یازدهم، شب فوق‌العاده عجیبی برای زینب(س) و داغدیدگان مظلوم است. شهادت همه محارم و نزدیکان، سوخته شدن مأوی و مسکن، خیمه و خرگاه، مورد تعدی و آزار شقی‌ترین افراد، محاصره دشمن، اجساد شهیدان‌ بر خاک‌ افتاده‌ و پراکنده‌ بودند. اینها گوشه‌ای از شرایط آن شب عجیب است و این زینب است که باید از بازماندگان مراقبت نماید. اما او در مقابل آن‌همه مصائب کمر خم نکرد و یکه و تنها “کَالجَبَل لا تُحَرَکُها العَواصِفُ ” ایستادگی کرد. این‌همه مصیبت موجب نشد که زینب(س) را از سرپرستی زنان داغدیده و کودکان یتیم بازدارد. از همه مهم‌تر لحظه‌ای از یاد خدا غافل نبود. امام سجاد(ع) می‌فرماید: “ آن شب عمه‌ام را دیدم که نماز شب را نشسته خواند.” دعایی از او نیز به یادگار مانده که نشان می‌دهد دل دریایی او چه امواج مصیبتی را تحمل کرده است. او با خدای خود چنین نجوا می‌کند: “یا عِمادَ مَن لا عِمادَ لَهُ وَ یا سَنَدَ مَن لا سَنَدَ لَهُ یا مَن سَجَدَ لَکَ سَوادُ اللَّیلِ وَ بَیاضُ النَّهارِ وَ شُعاعُ الشَّمسِ وَ خَفیفُ الشَّجَرِ وَ دَوی الماءِ یا اللهُ یا اللهُ یا اللهُ” ای پناه‌گاه آن‌که جز تو پناهی ندارد. ای تکیه‌گاه آنکه جز تو پشتوانه‌ای نمی‌شناسد. ای خدایی که سیاهی شب و سپیدی روز و روشنایی خورشید و صدای آرام درخت و آب بر تو سجده می‌کنند. ای خداوند! ای خداوند! ای خداوند! این کلمات تصویری از زینب(س) است که در اوج زیبایی طلعت روح بود. به قول جاحظ، زینب(س) در صفا و لطف مانند مادرش فاطمه(س) و در دانش و سخن همچون پدرش علی(ع) بود. آرامش و شکوه زینب(س) در این بود که راز شهادت را می‌دانست و نگاه دور پروازش، افق‌های دور دست را می‌نگریست.

🔸علم و دانش:
او را عقیله بنی‌هاشم می‌خواندند. امام سجاد(ع) در مورد عمه‌اش فرمود: “اَنتَ بِحَمدِاللهِ عالِمَهٌ غَیرُ مُعَلِّمَهٍ فَهِمَهٌ غَیرُ مَفَهِّمَهٌ” عمه‌ام زینب(س) عالمه‌ای است که از کسی چیزی نیاموخته است. آن حضرت یکی از محدثان و راویان حدیث به شمار می‌آید. پرورش زینب(س) در دامان پیامبراکرم(ص)، امیرالمؤمنین(ع)، فاطمه(س) و همراهی با برادرانش حسنین(ع) و سرانجام امام سجاد(ع) او را در نقطه‌ای از دانش قرار داده بود که فراتر از علم ظاهری و دانش آموختنی بود. زینب(س) در کوفه به ارشاد و تعلیم زنان اشتغال داشت. او مجلس درس تشکیل می‌داد و در آن جلسات به تفسیر قرآن می‌پرداخت. گاهی مردانی نیز در کلاس درس او شرکت می‌کردند. تاریخ از عبدالله بن عباس نام می‌برد که شاگرد زینب(س) بود. ابن عباس وقتی از زینب (س) سخن می‌گفت و از او روایت می‌کرد، می‌گفت: بانوی خردمند ما زینب(س) دختر امیرالمؤمنین علی (ع) چنین گفت. زینب(س) در سنین کودکی خطبه مادر را با آن مضامین بسیار بلند و عالی شنید و پس از آن برای دیگران نقل کرد. در سند خطبه فدکیه آمده است که ابن عباس آن را از زینب(س) نقل کرده است.
🔸جهاد:
جهاد همان جهد و کوشش و پیکار و فداکاری در راه دین خداوند با شمشیر در میدان جنگ، یا با سخن و گفتن کلام حق نزد سلطانی جائر است. مصداق کامل جهاد افضل، زینب(س) است. او آن‌چنان مسلط و پرقدرت و حکیمانه سخن گفت که به رغم طولانی بودن خطبه‌اش، نه یزید امکان آن را یافت که سخن او را قطع کند و نه کسی از حاضرین توانست سخنی گوید. سخنان زینب(س) آن‌چنان مؤثر و سرنوشت‌ساز بوده است که معمولاً در کتاب‌هایی که حتی به اشاره از زینب سخن گفته‌اند، از خطبه او در برابر یزید و قدرت روح و بیان او تمجید کرده‌اند. ابن‌اثیر می‌گوید: “سخن زینب(س) در برابر یزید، بر خردمندی و نیرومندی روح او دلالت می‌کند.” زینب(س) از عصر عاشورا به عنوان پیامبر از دین و نهضت مقدس برادرش دفاع کرد. نطق و سخن او چون تیری بر قلب می‌نشست. او با کمال سرافرازی و موفقیت این مسئولیت سنگین را به خوبی انجام داد.
🔸فصاحت و بلاغت:
از جمله کمالات نفسانیه، فصاحت زبان و بلاغت بیان است. در مقاطع حساسی از تاریخ شاهد تأثیرگذاری عمیق این فن در نفوس و قلوب انسان‌ها می‌باشیم به گونه‌ای که بسیاری از قدرت‌ها و توانمندی‌های ظاهری را تحت‌الشعاع قرار داده و توانسته است مسیر تاریخ را دگرگون سازد.
بلاغت آن‌گونه که در تعریف علمای معانی بیان آمده است، سخنی است که مطابق اقتضای حال مخاطب باشد و در آن شرایط مخاطب و موقعیتی که در آن قرار گرفته است از نظر زمانی و مکانی و تصورات ذهنی و باورها و عملکردها مورد توجه قرار گرفته باشد و متکلمی را بلیغ می‌گویند که با در نظر گرفتن چنین امری، کلام را به گونه‌ای القا کند که مخاطب را متأثر گردانده یا موجبات تغییر و دگرگونی را در او فراهم آورد.
از جمله القاب آن حضرت “الفصیحه و البلیغه” است. کلام او چون کلام پدر و مادرش است. سخنان، خطبه‌ها و اشعاری که از آن حضرت باقی مانده، بهترین گواه بر این مطلب است. خطبه‌های او در کوفه و شام، جواب‌های حضرت در مقاطع و شرایط مختلف، قوت ایمان و طلاقت لسان آن حضرت را نشان می‌دهد و او را در قلّه فصاحت و بلاغت می‌نشاند و مورد تمجید و تحسین کسانی است که در حقایق بیان و براعت و دقایق کلام و خطابت صاحب معرفت و نظرند. اکابر علما آن بانو را به وصف “منطقه الهاشمیات” ستوده‌اند. آن حضرت آنگاه که با سخنان آتشین خود در مقابل اقشار گوناگون اعم از عوام و حکّام آنها را متأثر می‌سازد و یا با جواب‌های خاموش‌کننده و اقناع‌گر خود، دشمن را در جای خویش می‌نشاند.
در صحنه نخست حضرت را بلافاصله پس از فاجعه کربلا و شهادت امام‌ حسین‌(ع) می‌بینیم هنگامی که با پیکر مطهر برادر که بر اثر زخم شمشیر و نیزه پاره پاره گردیده است، روبه‌رو می‌شود، منظره به شدت دلخراش و تکان‌دهنده است. قلب‌ها را ذوب، اشک‌ها را جاری و جان‌ها را به لرزه می‌آورد اما زینب(س) ثابت و استوار دست‌های خود را در زیر آن پیکر مقدس برده و به طرف آسمان بالا آورده و می‌گوید: “اَللّهُمَّ تَقَبَّل هذَا القُربان” او پیروزمندانه از خداوند قبول این جان‌فشانی را طلب کرد. حقیقتاً عقول از درک این عظمت و تفسیر آن عاجز است. آیا باید آن را از ایمان ریشه‌دار و ثابتی دانست که در جان رسوخ نموده و همه احساس و ادراک را از خود تغذیه می‌کند یا نشانی از ذوب کامل در اسلام و اهداف آن تصور نمود، هر چه باشد عزتمندانه‌تر از این موضع را نمی‌توان تصور کرد.

سپس حضرت رو به سوی مدینه نمود و خطاب به پیامبراکرم(ص) با صدایی محزون و قلبی مملو از اندوه بدون آنکه جزع و فزع شخصی بر او غلبه کند و از هدف بزرگش باز دارد، نوحه‌سرایی و مرثیه خویش را جهت‌دهی می‌کند و به معرفی امام‌ حسین‌(ع) و موقعیت او نزد پیامبراکرم(ص) و وضعیت حضرت پس از پیامبر و چگونگی معامله با او در صحرای کربلا می‌پردازد و در آن شرایط سخت با کلماتی موزون و آهنگین که دلالت بر خودجوشی بلاغت در حضرتش دارد، صحنه را ترسیم می‌کند. با کلامی که در عین آنکه عاطفه و احساس در آن موج می‌زند سرشار از پیام بیدارگری و تنبّه است: “یا مُحَمَّدا صَلَّی عَلَیک مَلیک السَّماءِ هذا حٌسَینٌ بِاْلعَراءِ مٌرَمَّلٌ بِالدِّماءِ مٌقَطَّعُ اْلاعضاءِ. یا مٌحَمَّدا وَ بِناتٌک السَّبایا وَ ذُرِّیتُک مُقَتَّلَهٌ تَسْفی عَلَیها الصَّبا” ای محمد(ص) فرشتگان آسمان بر تو درود فرستند. این حسین است که در‌ هامون افتاده و در خون خود غلتیده و پیکر او پاره‌پاره است. ‌ای محمد (ص) دختران تو اسیر و فرزندانت کشته شده‌اند و باد صبا بر آنان می‌وزد.
پس از این صحنه زینب(س) را در کوفه می‌بینیم. او وقتی در برابر کوفیانی قرار می‌گیرد که امام‌ حسین‌(ع) را دعوت نمودند، با او پیمان همراهی و مساعدت بستند ولیکن نقض پیمان نموده و او را تنها رها کردند و اکنون برای او گریه و ندبه می‌کنند، به شدت آنان را توبیخ کرده و ضربات کوبنده خود را بر عقل‌های جامد و خامد و وجدان‌های خفته‌شان وارد می‌سازد. او نه‌تنها در برابر آنان اظهار غم و اشک نمی‌کند که آنان را مستحق گریه و افغان می‌داند. او با کلامش احساس درد و پشیمانی را در جان مردم غفلت‌زده کوفه فرو ریخت و وجدان‌هایشان را لرزاند و پرده از چشمان غرق در دنیا و کور از حقیقت آنان برداشت.
زینب(س) را در جایگاه پاسخ‌گویی و اجاباتش کمتر از خطابات نمی‌یابیم آنگاه که با گوشه و کنایه کلمات آزاردهنده از جانب دشمن روبه‌رو می‌شود، آن‌چنان با قوت و قدرت و با آرامشی عجیب و تسلطی شگفت‌آور پاسخ می‌گوید که دشمن را از گفته و کرده خویش پشیمان می‌سازد. برای مثال زمانی که عبیدالله‌بن زیاد با سخنان گزنده خود ایشان را مخاطب می‌سازد که کار خدا را با خاندانت چگونه دیدی؟ نواده نبی با آرامشی عجیب و تسلطی شگفت‌آور پاسخ می‌گوید: “ما رَأیتُ اِلاّ جَمیلاً” جز زیبایی‌ ندیدم.
در موقعیتی دیگر هنگامی که اهانت مرد شامی را به عزیز برادرش فاطمه‌ دختر امام‌ حسین(ع) احساس می‌کند، آنگاه که شامی از یزید می‌خواهد تا فاطمه را به عنوان کنیز به او بدهد. زینب(س) به تندی و شدت و در عین حال عالمانه و فقیهانه پاسخ می‌دهد و بر او فریاد می‌زند که نه تو و نه‌ امیرت یزید چنین حقی ندارید و هنگامی که با پاسخ یزید مواجه می‌شود که خود را دارای چنین حقی می‌داند، با منطق و استدلال خویش او را هدف قرار می‌دهد که: نه والله مگر اینکه از دین و آیین ما خارج شوی‌ و دین دیگری اختیار کنی. یزید خشمگین شد و گفت: این‌چنین‌ با من‌ سخن‌ می‌گویی! پدر و برادرت از دین خارج شدند. زینب(س) فرمود: تو و پدر و جدت به‌ دین‌ خدا و جد و پدر و برادرم‌ هدایت‌ شدید، اگر مسلمان باشید. بدین سان زینب(س) بسیاری از اهداف خود را در عباراتی کوتاه بیان می‌دارد.

ابن حجر عسقلانی مطلبی نقل می‌کند که از قدرت زینب(س) در سخن و نیرومندی‌اش در استدلال خبر می‌دهد. جاحظ از خزیمه اسدی نقل می‌کند: پس از شهادت امام ‌حسین(ع) وارد کوفه شدم و سخنان پرمغز و شیوای زینب(س) را شنیدم، من ناطق‌تر و گوینده‌تر از او زنی را ندیدم. گویا از زبان امیرالمؤمنین(ع) سخن می‌گفت. این شمایل زینب(س) است به طوری که او را در کربلا دیده‌ایم و چنان‌که در زمان جوانی‌اش نمونه‌ای از فضایل برای ما نمایان شده، زیرا می‌شنویم که او در مهربانی و رقت قلب به مادرش و در دانش و پرهیزکاری به پدر مانند بود. ابن زیاد با همه عداوتی که به خاندان رسالت داشت نتوانست تعجب خود را از آن‌همه شیوایی و رسایی سخن آن هم در قالب الفاظی با آن فصاحت و ایجاز، پنهان دارد.
محمد غالب شافعی یکی از نویسندگان مصری درباره فصاحت و بلاغت زینب(س) می‌گوید: یکی از بزرگ‌ترین زنان اهل بیت از نظر حسب و نسب و از بهترین بانوان طاهر که دارای روحی بزرگ و مقام تقوا و آیینه تمام‌نمای مقام رسالت و ولایت بوده، حضرت سیده زینب دختر علی بن ابی‌طالب کَرّم الله وجهه است که به نحو کامل او را تربیت کرده بودند و از پستان علم و دانش خاندان نبوت سیراب گشته بود به حدی که در فصاحت و بلاغت یکی از آیات بزرگ الهی شد و در حلم و کرم و بینایی و بصیرت در تدبیر کارها در میان خاندان بنی‌هاشم و بلکه عرب مشهور شد. او جمال، جلال، سیرت، صورت و فضیلت همه را در خود جمع کرده بود. شب‌ها را در حال عبادت و روزها را روزه داشت و به تقوا و پرهیزکاری مشهور بود.
🔸مدیریت در بحران:
از عصر عاشورا، مأموریت اختصاصی زینب(س) آغاز شد. او در قالب‌ یک‌ امام‌ تجلی‌ کرد. از آن‌ به‌ بعد او سرپرستی‌ کاروان ‌را بر عهده‌ گرفت و به حق او را شیرزن کربلا نامیدند و چون‌ بیماری‌ تنها مرد قافله‌ یعنی‌ امام‌ سجاد(ع) همچنان‌ شدید بود، حضرت‌ زینب(س) پرستاری‌ او را نیز انجام‌ می‌داد. او هم پناهگاه زنان و کودکان و هم پاسدار و مراقب امام سجاد(ع) بود. با درایت و کاردانی و مدیریت ممتاز او در آن شام شوم و در میان آن‌همه کودک، یکی به زیر سم ستوران نرفت. یکی در آتش‌سوزی خیمه‌ها نسوخت. یکی در آن بیابان گم نشد؛ و این‌چنین زینب از بازماندگان مراقبت نمود. یکی از بچه‌ها آسیب جدی ندید. او همه را حفظ کرد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *