ایا مرداد می‌داند؟

راستی این مرداد چه ماه عجیبی است در میانه ماه های دیگر
*دل‌نوشته ای از سرکار خانم حمیرا رنجبر عمرانی*

به آسمان که نگاه می‌کنی، انگار خورشید همه شراره‌هایش را بر چشمانت می ریزد تا تو چشمانت را ببندی و گرمای داغ را بر پوستت حس کنی. به زمین که خیره می شوی، هرم سوزان همچون بخاری بی رنگ در هوا سیلان می یابد و تو فکر می کنی زمین در حال آب شدن است. در دهمین روز این مرداد، چله تابستان نشسته تا گرم‌ترین روز سال را رقم بزند و زمین انگار دست‌هایش را باز کرده تا این همه تفتیدگی را در آغوش بگیرد و آن را یکباره بر سر تاریخ این سرزمین بریزد. به تاریخ که نگاه می کنی، چه کار هایی که در این روزهای تابستان به سرانجام رسیده و چه کار‌هایی که بی‌سرانجام مانده. راستی، چرامرداد این همه پرحادثه است؟ چه بر سر جهان آمده که همه را بر تاریخ فرو می آورد؟ نمی دانم! مرداد خودش هم آیا می‌داند کهماه واقعه‌خیزی است یا نه؟
مرداد خودش می داند درونِ لحظاتش خیزش مردمی را دارد که پس از سالیان دراز، تحمل خودکامگی و بی‌قانونی به پا خاستند و از حاکمان‌شان خواستند تا اجازه دهند تنها سهم اندکی در زندگی خود نقش داشته باشند و آنگاه حکم حکومتی از پادشاه گرفتند تا اجازه دهد کمی فکر کنند و در باره سرنوشت‌شان نظر دهند. آنها حکم آزادی را در همین روزهای داغ از پادشاه گرفتند و در صفحات سوزان تاریخ ثبت کردند؛ اما بعد شد آنچه نباید می شد که خود قصه ای خون‌بار و غم افزا دارد.
و مرداد می داند که در همین روزهایش، پیرمردی مبارز که قهرمان این مردم بود، جنگید تا ثروت این سرزمین را به صاحبانش برگرداند و در این روزهای داغ، بیگانگان از جهلِ سوزان و روزگارِ ناهموار همین مردم، علیه پیرمرد قهرمان شان بهره گرفتند و پیرمرد خستگی‌ناپذیر را به گوشه ای راندند تا به عصایش تکیه کند و مبهوت بماند که آینده سرزمینش چه خواهد شد.
آیا مرداد می داند که در همین روز های سوزان که شعله های خورشید را به هرمی داغ تبدیل می کند و بر روی زمین می پاشد، مردمی که تنها خواسته‌شان برابری و آزادی بود و لحظاتی کنار هم جمع شده بودند تا فراغتی بیابند و روایتی از داستان تیرگی روزگار خویش را به تصویر بنشینند، در روزهایی داغ‌تر از چله تابستان و پرآشوب‌تر از هسته خورشید در پشت درهای بسته و جایی تاریک‌تر از صفحات تاریخ، زنده زنده در آتش سوختند.
اما مرداد می داند که چه ولوله ای برپا شد روزی که آزادمردان ایرانی بعد از سال‌ها دوری از وطن و تحمل شکنجه و آزار در زندان‌های مخوف همسایه ای دیوار به دیوار، به آغوش میهن‌شان بازگشتند و بر گونه های پرچروک مادران‌شان دست کشیدند و بر چشمان منتظر پدران‌شان بوسه زدند. مرداد می داند چه داغ سوزنده‌ای داشت خاطرات آن روزهای تلخ که در دل مردان این سرزمین رسوب کرد و باقی ماند؛ خاطراتی که از چله تابستان هم سوزنده‌تر بود.
و این روزها که چندی دیگر، تاریخ خواهد شد، مرداد می داند چه تازیانه های محکمی بر صفحات این سرزمین زده می‌شود که نشانه‌های آن تا روزگار دور خواهد ماند، تازیانه‌هایی که همچنان دست بیگانه بر آن سنگینی می‌کند بر سرزمینی که می‌خواهد بماند و جاودانه شود و مرداد همه اینها را می‌داند وچه ماه عجیبی است این مرداد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *