حکمرانان زن در تاریخ ایران

۲۵۷۷۹

 

*فائزه توکلی*

خاتون بخارا با تسامح و گفتگو سی سال بر بخارا حکمرانی کرد. علی‌رغم تمامی داستان پردازی‌های ناموسی که جامعه مردانه به وی نسبت داده بودند…
پیشینه پادشاهی و فرمانروایی زنان در ایران به دوران پیش از اسلام باز می‌گردد. پادشاهی زنانی چون پوراندخت و آذرمیدخت دختران خسرو پرویز ساسانی که بر اریکه تخت شاهی تکیه زدند، اگر چه کوتاه بود اما نشانگر تسامحی بود که در پذیرش زنان در عرصه‌های پادشاهی در ایران آن دوران وجود داشته است.
پس از ورود اسلام به ایران، در بخارا ملکه‌ای حکومت ‌کرد که در کتاب تاریخ بخارا از وی به عنوان «خاتونی» ذکر شده است که با اقتدار و شکوه مدت سی سال فرمانروایی کرد.
«در سرزمین بخارا سلسله فرمانروایان محلی به نام «بخار خدات» حاکمیت داشتند که تا دوره اسلامی حکومت آنها ادامه یافت.» (فرای، ۱۳۴۸). در پروسه تطابق ایرانیان با آیین جدید، حکمرانان و فرمانروایان محلی مقاومت هایی ‌کردند، اما خاتون بخارا از راه مصالحه، سیاست تلطیف آمیز و دادن خراج توانست با تسامح و مدارا به حکمرانی خود ادامه دهد.

«نرشخی»
 می‌نویسد: ملکه به واسطه خردسال بودن فرزندش طغشاده، نایب‌السلطنه شد. زیرا همسرش بندون، فرمانروای بخارا فوت کرده بود و ملکه ختک به نیابت سلطنت رسید.
ملکه شخص بسیار مقتدری بود و درباری باشکوه داشت. چنانکه هر روز جوانان، کمربند زرین بسته و شمشیر حمایل کرده و ملک زادگان و دهقانان و غلامان و خواجه سرایان به خدمت وی می‌رسیدند. هنگامی که اعراب در سال ۵۴ هـ./ ۶۷۳ م. به فرماندهی عبیدالله بن زیاد حاکم خراسان برای نخستین بار به بیرون دروازه‌های بخارا رسیدند، خاتون از یک سو، برای ترکان پیکی فرستاد و از آنان کمک خواست و از سوی دیگر نیز، پیکی برای عبیدالله بن زیاد فرستاد و هفت روز مهلت خواست و همراه پیک هدایای زیادی برای دشمن فرستاد که این اقدام از سیاست ورزی زنانه او بود.
به دنبال جنگی که بین ترکان و مسلمانان درگرفت، مسلمانان کشتار زیادی از ترکان کردند و پیروز شدند و غنایم فراوان از سلاح و زر و برده بدست آوردند. نرشخی می‌نویسد: «یک پای موزه خاتون، باجورب گرفتند، و جورب و موزه از زر بود، مرصع به جواهر. چنانکه قیمت کردند، دویست هزار درهم.»
بانوی بخارا با دیدن خرابی‌هایی که اعراب بوجود آورده بودند، کسانی فرستاد و امان خواست و تن به صلح داد. نرشخی در شرح خرابی‌ها می‌نویسد: «عبیدالله بن زیاد فرمود تا درختان می‌کندند و دیه‌ها را خراب می‌کردند و شهر را نیز خطر بود، خاتون کس فرستاد و امان خواست صلح افتاد بر هزار بار هزار درم» (یک میلیون سکه نقره )
دو سال بعد در سال ۵۶ ﻫ./ ۶۷۵م. سعیدبن عثمان از جیحون گذشت و به بخارا آمد. با ملاقات ملکه، عاشق او شد. زیرا خاتون زنی زیبا و با کمال بود، اما عملکرد سعید بن عثمان در بخارا در جریان اسارت گرفتن جوانان بخارایی و انتقال آنان به مدینه منجر به قتل وی توسط بردگان تحقیر شده گردید. چند سال بعد در دوران خلافت یزید بن معاویه، مسلم بن زیاد امیر خراسان شد و به بخارا آمد. باری دیگر، خاتون بخارا با سیاست تلطیف آمیز خود برای جلوگیری از جنگ و خونریزی راه صلح و گفتگو را باز گذاشت. چنانکه نرشخی می‌نویسد: «… کس فرستاد و قید خواست و مسلم با وی صلح کرد و مال عظیم بستد…»
خاتون بخارا در شرایطی که فرمانروایان عرب به طور متوالی به بخارا آمد و شد می‌کردند، همچنان مقاومت می‌کرد و با راهکار از تسلط آنان بر سرزمینش جلوگیری می‌کرد. کار بخارا بدانجا کشید که نرشخی می‌نویسد: “در هر سال دویست هزار درم خلیفه را دهند و ده هزار درم امیر خراسان را و از خانه‌ها و ضیاع ها، یک نیمه بر مسلمانان دهند و علف ستوران عرب و هیزم و آنچه خرج گردد…»
خاتون بخارا با تسامح و گفتگو سی سال بر بخارا حکمرانی کرد. علی‌رغم تمامی داستان پردازی‌های ناموسی که جامعه مردانه به وی نسبت داده بودند (وامبری، ۱۳۸۰) با اقتدار تمام توانست در برابر دشمنان پایداری و مقاومت کند. با درگذشت این بانو، حکومت نخستین خاندان فرمانروای بخارا پایان یافت و فرمانروایی اسلامی برای کسانی که از این خاندان به جا مانده بودند، لقب امیر را نگاه داشت، بی آنکه نفوذ یا اقتداری داشته باشند. بخارا در سال ۸۹ ﻫ./۷۰۹م. توسط قتیبه ابن مسلم به تصرف کامل درآمد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *