گذری تاریخی برحاکمیت زنان فرمانروا در ایران و برخی کشورهای اسلامی

پیشینه حاکمیت زنان در سطوح پادشاهی و فرمانروایی در ایران به دوران پیش از اسلام بر می‌گردد. پادشاهی زنانی چون پوراندخت و آذرمیدخت دختران خسرو پرویز ساسانی که مدت کوتاهی بر اریکه تخت شاهی تکیه زدندو شرح کوتاهی ازآن در تاریخ ایران پیش از اسلام آمده است .بعد از ورود اسلام به ایران در برخی مقاطع زنان در ایران به عنوان نایب السلطنه و سپس پادشاه و حاکم حضور پر رنگی داشتند. در کشورهای هندوستان، مصرو عراق طی قرن‌های هفتم و هشتم و نهم و یازدهم نیز حضور حاکمیت زنان بسیار قابل توجه است. در این نوشتار تلاش بر این است با شرح مختصری از حاکمیت زنان در جهان اسلام به قابلیتهای نهفته و توانمندیهای زنان دردورانی که عرصه های علمی و مدیریتی مطرح نبوده است به شایستگی زنان در سطوح حاکمیتی اشاره شود.انشالله که این نمونه های تاریخی ترازوی برقراری رهبری سیاسی میان مردان و زنان را همسنگ سازد.

حاکمیت خاتون بخارا در بدو ورود اسلام به ایران
پس از ورود اسلام به ایران، در بخارا ملکه‌ای پادشاهی می‌کرد که در کتاب تاریخ بخارا از وی تحت عنوان «خاتونی» ذکر گردیده که با اقتدار و شکوه مدت سی سال فرمانروایی کرد.
«در سرزمین بخارا سلسله فرمانروایان محلی به نام «بخار خدات» حاکمیت داشتند که تا دوره اسلامی حاکمیتشان ادامه یافت.» (فرای، ۱۳۴۸). در پروسه تطابق ایرانیان با آیین جدید، حکمرانان و فرمانروایان محلی مقاومتهایی می‌کردند اما خاتون بخارا از طریق مصالحه و سیاست تلطیف آمیز و دادن خراج توانست با تسامح و مدارا به حکمرانی ادامه دهد.
«نرشخی» می‌نویسد: ملکه به واسطه خردسال بودن فرزندش «طغشاده» نایب‌السلطنه شد زیرا همسرش «بندون» فرمانروای بخارا فوت کرده بود و ملکه ختک به نیابت به سلطنت می‌رسد. «ختک یا قبخ که تلفظ آن نامعلوم است به ملکه اطلاق می‌شد».
ملکه شخص بسیار مقتدری بود و درباری با شکوه داشت، چنانکه هر روز جوانان، کمربند زرین بسته و شمشیر حمایل کرده و ملک زادگان و دهقانان و غلامان و خواجه سرایان به خدمت وی می‌رسیدند، وقتی مسلمانان به فرماندهی حاکم خراسان «عبیدالله بن زیاد» در سال ۵۴ ﻫ.ق/۶۷۳م برای نخستین بار به بیرون دروازه‌های بخارا رسیدند، خاتون پیکی به سمت ترکان فرستاد و از آنان کمک خواست و از طرفی پیکی نیز به عبیدالله بن زیاد فرستاد و هفت روز مهلت خواست و همراه پیک هدایای زیادی برای دشمن فرستاد که این از زیرکی سیاست ورزی زنانه او بود.
بانوی بخارایی با دیدن خرابی‌هایی جنگ کسانی فرستاد و امان خواست و تن به صلح داد. در شرح خرابی‌ها نرشخی می نویسد: «عبیدالله زیاد فرمود تا درختان می‌کندند، ودیه‌ها را خراب می‌کردند، و شهر را نیز خطر بود، خاتون کس فرستاد و امان خواست صلح افتاد بر هزار بار هزار درم» (یعنی یک میلیون سکه نقره)
خاتون بخارا در شرایطی که فرمانروایان مسلمان به طور متوالی به بخارا آمد و شد می‌کردند همچنان مقاومت می‌کرد و با راهکار از تسلط آنان بر سرزمینش جلوگیری می‌کرد و کار بخارا بدانجا کشید که نرشخی می‌نویسد در هر سال دویست هزار درم خلیفه را دهند، و ده هزار درم امیر خراسان را و از خانه‌ها و ضیاعها، یک نیمه بر مسلمانان دهند، و علف ستوران عرب، و هیزم. و آنچه خرج گردد…»
خاتون بخارا با تسامح و گفتگو سی سال بر بخارا حکمرانی کرد. با درگذشت این بانو نخستین خاندان فرمانروای بخارا پایان یافت و فرمانروایی اسلامی برای کسانی که از این خاندان به جا مانده بودند، لقب امیر را نگاه داشت، بی آنکه نفوذ یا پادشاهی داشته باشند. بخارا در سال (۸۹ ﻫ.ق/۷۰۹ م) توسط قتیبه ابن مسلم به تصرف کامل درآمد.

سیده ملکه خاتون اولین پادشاه زن مسلمان ایرانی
اولین زنی که بعد از اسلام مقارن با شیخ ابوعلی سینا، در ایران به حکومت رسید، شیرین مشهور به ام‌الملوک، ملقب به ام‌رستم است که به او سیده ملکه خاتون می‌گفتند. وی دختر رستم بن شروین از سپهبدان خانان باوند در مازندران و همسر فخرالدوله دیلمی (۳۸۷ ـ ۳۶۶ق) بود. پس از فوت فخرالدوله فرزند چهارساله به روایتی ۱۱ ساله وی به نام ابوطالب رستم ملقب به مجدالدوله را به سلطنت برگزیدند. اما به دلیل صغر سن وی و نیز چون سیده خاتون در زمان حیات همسرش، از طرف او نیابت سلطنت را بر عهده داشت پس به کمک دو تن از وزرای مشاور خود، بر قلمرو شوهر فرمانروایی یافت. در دوران سیده ملکه خاتون دربار محل تجمع دانشمندان، ادبا و فلاسفه بود. به روایتی شیخ ابوعلی سینا نیز مدتی را در دربار سیده ملکه خاتون گذراند. در ۳۹۷. ق مجدالدوله به مخالفت و رقابت با مادر پرداخت.
مجدالدوله که در این زمان ۲۸ سال داشت، باعث ناراحتی مادر از خود شد و در این زمان بود که به روایتی سیده خاتون به قلعه طبرک در نزدیکی ری رفت و طبق روایت‌های دیگر مجدالدوله مادر را دستگیر و در قلعه طبرک زندانی کرد.
چندی نگذشت که به علت بی‌کفایتی فرزند، اوضاع امور آشفته گشت. پس از مدتی شاه بانوی دلیر و با شهامت از زندان گریخت و پنهانی با کمند از قلعه فرود آمد و پیاده عازم کردستان شد و به نزد بدربن حنویسه که با فخرالدوله دوستی داشت رفت. بدر، سپاهی فراهم آورد و با او روی به ری نهاد. در میانه راه، در همدان، شمس‌الدوله نیز به مادر پیوست. در درگیری میان مجدالدوله و مادر، سپاه مادر پیروز شد و مجدالدوله دستگیر و زندانی گشت. در سال ۴۰۵. ق شمس‌الدوله فرزند دیگر پادشاه برای تصرف ری آمد و مجدالدوله و سیده خاتون رهسپار دماوند شدند.اما لشکریان بر وی شوریدند و به ناچار شمس‌الدوله مجدداً به همدان بازگشت در این هنگام سیده خاتون که با شورش ابن فولاد دیلمی که به تحریک منوچهر پسر قابوس زیاری که از سوی محمود غزنوی حمایت می‌شد، بار دیگر مواجه شد. سیده که همواره مذاکره را بر جنگ ترجیح می‌داد با وی مصالحه کرد. در این اوضاع، سلطان محمود غزنوی در صدد برآمد ری و نواحی مجاور آن را به قلمرو خود ضمیمه ساخته و بر گنج‌های با ارزش دیالمه دست یابد. سلطان محمود با نامه‌ای که با سیده خاتون نوشت به او پیام داد که «باید خطبه و سکه به نام من کنی و خراج فرستی والا جنگ را آماده باشی»، اما سیده خاتون به سلطان چنین گفت:
منم شیر زن گرتویی شیر مرد
چه ماده، چه نر، شیر وقت نبرد و……….
پاسخ سیده خاتون سبب شد که محمود طی حیاتش از لشکرکشی به ری صرف‌نظر کند.
سیده ملکه خاتون در آداب ملک‌داری بسیار کوشا و توانا بود چنانکه سرزمین‌های بسیاری را آباد کرد و هفته‌ای پنج روز در شهر ری بارعام می‌داد. به وضع لشکریانش توجه خاص داشت و با وزرا و کاردادن بی‌واسطه سخن می‌گفت و پاسخ قاصدان در سراسر کشورها را شایسته ادا می‌کرد. سیده خاتون پس از هشتاد سال زندگی افتخار آمیز در ۴۱۹. ق در ری در گذشت. بقعه وی در نزدیکی بقعه وی در نزدیکی بقعه امامزاده علی در شرق تهران قرار دارد و زیارتگاه مردم است.

رضیه خاتون اولین سلطان زن مسلمان در جهان اسلام
در میان پادشاهان مسلمان رضیه خاتون اولین پادشاه زن دولت مسلمان ترک در دهلی بود که طی سالهای (۶۳۴ ـ ۶۳۸ ق. / ۱۲۳۶ ـ ۱۲۴۰ م) با اقتدار حکمرانی کرد.دهلی از مهمترین شهرهای هندوستان شمالی است، که در سال ۵۸۴ ق/ به دست امیر قطب‌الدین آیبک که لقب «سپه سالار» داشت و یکی از غلامان شهاب‌الدین محمدبن سام غوری پادشاه غزنه و خراسان بود فتح شد (ابن بطوطه، ۱۳۴۸، ج ۲، ص ۴۳۴).
در سال ۶۰۷ ق آیبک در هنگام بازی چوگان از اسب به زیر افتاد و فوت شد و فرزندش آرام شاه به سلطنت نشست؛ اما همان سال از سلطنت خلع و اعدام گردید. پس از او ایلتمش «شمس‌الدنیا و الدین» غلام و داماد قطب‌الدین آیبک با تصاحب عنوان فرمانروا به تخت سلطنت جلوس کرد.
شمس‌الدین ایلتمش حاکمی عادل بود و به واسطه عدالتش مشهور بود. از میان فرزندان شمس‌الدین ایلتمش، تنها فرزند مقتدر و با لیاقت او ناصرالدین محمود به هنگام حکومتش در بنگال وفات کرد. فرزندان دیگرش (رکن‌الدین و معزالدین) عقل و درایت دخترش رضیه را نداشتند (ابن بطوطه، ۱۳۴۸، ج ۲، ص ۴۳۵).رضیه خاتون زنی عادل و دوستدار مردم بود و تربیت پدر بسیار روی او تأثیر داشت. ایلتمش با درک این موضوع که او بر تمام رموز اداره امور مملکت واقف است به سال ۱۲۳۲ م. پس از فتح گوالیور و به هنگام بازگشت به دهلی وزیر و عده‌ای از امرا را احضار کرد و ولیعهدی رضیه خاتون را به اطلاع آنان رسانید و به وزیرش تاج‌الدین محمود نیز دستور داد که منشور ولایت عهدی را تهیه کند (طبقات ناصری، نقل از اوچوک، ۱۳۷۴، ص ۱۱۲).
سلطان ایلتمش که بر معایب پسرانش از جمله می‌خوارگی و غرق شدن دررؤیاهای جوانی و این که هیچ کدام از آنها توانایی اداره مملکت را ندارند، اشراف داشت و از طرفی به توانایی رضیه خاتون و صلاحیت وی برای انتخاب ولیعهدی بصیرت داشت.
رضیه خاتون برای حکومت تمام اوصاف پادشاهی را بهتر از فرزندان ذکور ایلتمش دارا بود، در عین جنگجویی و جسارت زنی بسیار خوش خوی و دوستدار و پشتیبان علما و دانشمندان بود، مادرش ترکان خاتون نیز از مقتدرترین زنان حرم محسوب می‌شد. رضیه خاتون در سال ۱۲۳۶ م به تخت سلطنت جلوس کرد. او ابتدا به اوضاع نابسامان خاندان شمسیه سروسامان داد. عدالت را بر جامعه حاکم کرد و رفتار عادلانه با مردم پیش گرفت (طبقات ناصری، نقل از اوچوک، ۱۳۷۴، ص ۱۱۶).
برای سکه‌هایی که در اوایل سلطنتش ضرب گردید، عبارات «عمده‌النسوان ملکه زمان سلطان رضیه بنت شمس‌الدین ایلتمش» و در جای دیگر «رضیه الدنیا و الدین» و عناوین دیگری نظیر «بلقیس جهان» به چشم می‌‌خورد.
درباره سرنوشت سلطان رضیه روایتهای گوناگونی نوشته‌اند، از جمله ابن بطوطه به شهید شدن او به دست هندوها اشاره می‌کند (ابن بطوطه، ۱۳۴۸، ج ۲، ص ۴۳۷).
تا شروع قرن سیزدهم با توجه به نمونه نادر حاکمیت زنان در دنیای مسیحیت (اروپای غربی)، سلطان رضیه اولین و با قدرت‌ترین پادشاه زن مسلمان در دنیای اسلام بود.
سلطان رضیه نزدیک به چهار سال رسماً اداره امور مملکت وسیعی نظیر یک امپراتوری را اداره نمود. او برای مملکت خود نمونه‌ای از عدالت و قدرت بود. سلطان رضیه گذشته از قابلیت اداری و نظامی در صنعت و هنر نیز استعداد غیر قابل انکاری داشت. اشعار دلنشین او با تخلص شیرین دهلوی یا شیر غوری موجود است.

شجره‌الدر
دومین پادشاه زن مسلمان در کشورهای اسلامی شجر‌الدریا شجره‌ا‌لدر، همسر ملک صالح نجم‌الدین ایوب از پادشاهان ایوبی بوده است که در کشور اسلامی مصر به حکومت رسید. شجر‌الدر حلقه واسطه انتقال حکومت از ایوبیان به ممالک مصر بود.
ملک‌ صالح در بین کنیزکان ترک از دختر بسیار زیبایی به نام شجر‌الدر خوشش آمد (عینی، نقل از اوچوک، ۱۳۷۴، ص ۱۳۹) ، او را خریداری کرد و هنگامی که از او صاحب فرزندی بنام خلیل گردید او را به نکاح خود در آورد و به مقام ملکه مصر ارتقا داد (مقریزی، به نقل از اوچوک، ۱۳۷۴، ص ۱۳۹). ملک صالح همواره شیفته شجر‌الدر بود و از مصاحبت با او لذت می‌برد. شجر‌الدر در شرایط بسیار سخت و در روزهای مشقت‌بار و خطرناک هیچ موقع همسر خود را تنها نگذاشت. شجر‌ه‌الدر هنگامی که ملک‌ صالح سلطان مصر شد با او به مصر آمد.
شجر‌الدر فرزندش خلیل را در سن شش سالگی از دست داد و در سال ۶۴۷ ق/ هم همسرش ملک صالح را از دست داد (مقریزی، نقل از اوچوک، ۱۳۷۴، ص ۱۴۰) شجر‌الدر بعد از فوت همسرش از جایی که ملکه‌ای بسیار عاقل بود. مرگ همسرش را مخفی نگهداشت تا از تهدیدات صلیبیان فرانسوی که دمیاط را اشغال کرده بودند، کشورش را در امان نگه دارد (عینی، نقل از اوچوک، ۱۳۷۴، ص ۱۴۰)
شجرالدر تا آمدن تورانشاه از حصن کیفا که مخفیانه مبادرت به احضار او کرده بود، شایع نمود که سلطان مریض است و هیچ کس حق ملاقات با او را ندارد و با جعل امضای پادشاه و صدور فرمان مملکت را اداره کرد. پس از حاکمیت تورانشاه همکاری شجرالدر در حمایت از ممالیک و دفع حملات فرانسویها ادامه داد (ابوالفرج، نقل از اوچوک، ۱۳۷۴، ص ۱۴۱) .
تورانشاه درادامه حکومتش بتدریج و با تحریک ممالیکی که از حصن کیفا با خود آورده بود، علیه نامادری‌اش شجر‌الدر اقداماتی انجام داد .در این اوضاع و احوال شجر‌الدر با دادن وعده امارت به افراد سرشناس ممالیک نظیر فارس اوکتای بیرس آبیک و قلاون با آنها به تبانی پرداخت (عینی، نقل از اوچوک، ۱۳۷۴، ص ۱۴۲) .
آخر کار تورانشاه با شورش ممالیک بحری و کشته شدن او به انجام رسید (۶۴۸ ق/ با مرگ او حکومت هشتادو یکساله ایوبی در مصر بر سرآمد و ممالیک در مصر جایگزین آنها شدند.
شجر‌الدر (درخت مروارید) اولین پادشاه ممالیک مصر می‌باشد. بعد از قتل تورانشاه امرای ممالیک بحریه و صالحیه و بزرگان دولت و مشاوران در تالار بزرگ دربار جمع شده پس از مشورت و تبادل نظر به اتفاق آرا نسبت به انتخاب شجر‌الدر به توافق رسیدند (خواندمیر، ۱۳۵۳، ج ۳، ص ۲۵۱).ممالیک و امرای آنها که لیاقت و جسارت شجر‌الدر را در اداره امور کشور بزرگ مصر پس از مرگ ملک‌صالح تا روی کار آمدن تورانشاه دیده بودند، شجر‌الدر را به حاکمیت مصر انتخاب کردند. شجر‌الدر به محض اعلام پادشاهی در کاخ منیل واقع در قلعه جبل در ساحل نیل بر تخت نشست. سکونت در قلعه جبل از آداب و رسوم بجای مانده ایوبیان بود، تمام قوانینی که از این کاخ صادر می‌گشت مهر «والده الخلیل» به رویش زده می‌شد. شجر‌الدر در اوراق رسمی تنها این امضا را به کار می‌برد. وی از پوشیدن خلعت پادشاهی بر تخت سلطنت نیز سرباز می‌زد. در تمام مساجد قاهره و مصر به نام او خطبه خوانده می‌شد و سکه ضرب می‌کردند.
سر انجام شجر‌الدر توسط کنیزان و خادمان دشمن اصلیش بنام آبیک در اثر ضربات مهلک جام حمام به قتل رسید. مسجدی که در کنار آرامگاه اوست هنوز هم به نام مسجد شجر‌الدر یا مسجد خلیفه نامیده می‌شود.
شجر‌الدر زنی مدیر، دیندار و خیرخواه بود. او معتقد به صلح و آرامش در داخل مملکت بود. شجر‌الدر مؤسس سلسله جدید ممالیک بحریه در مصر گردید. لازم به ذکر است ارسال روپوش در برگزاری مراسم صره به مناسبت حج اولین بار بوسیله شجر‌الدر متداول گردید.

ترکان خاتون
ترکان خاتون چهارمین پادشاه دولت قتلق منطقه کرمان می‌باشد. وی از سال ۶۵۵ ق/ تا ۱۲ سال بعد یعنی ۶۶۷ ق وی در کرمان با درایت و خیرخواهی تمام اوضاع این منطقه را سروسامان داد.
دولت قتلق از تابعین چنگیزخان بود و براق حاجب از حاکمات دست نشانده آنان در منطقه کرمان بود که پس از مسلمان شدن، خلیفه الناصر به او لقب قتلق سلطان اعطا کرد (برتولداشپولر، ۱۳۵۱، ص ۱۵۸). براق حاجب برای جانشینی خود پسر برادرش قطب‌الدین را تعیین نمود و دختر خود خان ترکان را نیز به عقد ازدواج او درآورد (ناصرالدین منشی کرمانی، ۱۳۲۸، ص ۲۶).
براق حاجب در سال ۶۳۲ ق/ فوت کرد و پس از او قطب‌الدین به جانشینی انتخاب گردید. در طی دوران حاکمیت قطب‌الدین، اکثر تاریخهای قدیمی انجام تمام کارهای برجسته او را در اثر ارشاد و راهنمایی زن شایسته او قتلق ترکان می‌دانند (تاریخ شبانکاره، ص ۲۳). پس از وفات قطب‌الدین امرای دربار کرمان به جهت کوچک بودن فرزندان مذکر وی، از هلاکو در خواست کردند که همسر او قتلق ترکان به نیابت فرزندش جانشین وی گردد و هلاکو نیز با صدور فرمانی حاکمیت او را تثبیت گرداند (رشیدالدین، ۱۳۳۸، ج ۲، ص ۴۰۳).
ترکان خاتون زنی عادل و خیرخواه بود و تمام تلاش خود را صرف آبادانی سرزمینش، رفاه مردم، تشویق علما و احترام به فضلا کرد و در ایجاد مدارس و مساجد و بناهای خیریه بسیار کوشید (میرخواند، ۱۳۵۳، ج ۳، ص ۱۲۹).
در ابتدا اگر چه سلطنت به اسم ناپسریش حَجّاج بود، ولی اداره مملکت در عمل به دست ترکان خاتون قرار داشت (حمدالله مستوفی، ۱۳۳۹، ص ۵۳۰). اما این روابط پس از آنکه حجاج به سن بلوغ رسید به تیرگی گرایید. چنانکه یک شب در ضیافتی که از طرف حجاج برگزار گردیده بود، حجاج در حالت مستی از قتلق‌خاتون خواست که برقصد و خاتون با اینکه از این عمل ناپسری خود ناراحت گردیده بود، اما شروع به رقص مختصری نمود. این عمل نادرست حجاج سلطان، در حق مادر زن و نیابت کرمان خوشایند نیامد و با آباقاخان پسر هلاکو که دامادش بود در میان گذاشت و ایشان در این باره فرمانی صادر کرد. بعد از این حجاج از اداره امور تمام کارهای کرمان دست بکشد و تمام کارهای دولتی در این زمینه را بدست ترکان خاتون بسپارد (حمدالله مستوفی، ۱۳۳۹، ص ۲‌ـ ۵۳۱).
در تمامی این مدت ترکان خاتون بدون مانع و با آزادی کامل در کرمان حکومت می‌کرد.
جلال‌الدین سیور غاتمیش برادر حجاج بعد از مدتی با تصاحب املاک برادر خود حجاج و گرفتن مناصب گوناگون قدرتش افزایش یافت و با امرای نافرمان کرمان و رقبای ترکان خاتون متحد شد و به او بی‌اعتنایی می‌کرد. ترکان خاتون با آباقاخان دامادش جریان را در میان گذاشت و آباقا نیز به موجب فرمانی سیورغاتمیش را از کلیه مناصب محروم گردانید (حمدالله مستوفی، ۱۳۳۹، ص ۵۳۳). اما دیری نپایید که آباقاخان فوت کرد و احمد تکودار جانشین او گردید.
سیورغاتمیش که با سلطان احمد سابقه دوستی داشت با وساطت مادر سلطان احمد قوتی خاتون توانست نظر سلطان احمد را نسبت به ترکان خاتون مخدوش سازد. و پس از آن به موجب فرمانی اداره امور دولت قتلق قراختایی به طور مساوی به هر دوی آنها واگذار گردید. اما قوتی خاتون مادر سلطان احمد که از این فرمان ناخوشایند شده بود به سلطان گفت که اگر شما این فرمان را اجرا کنید سیورغاتمیش از شما نفرت پیدا می‌کند و به خراسان نزد ارغون خان می‌رود و با او متحد می‌شود. لذا پیشنهاد می‌کند که ترکان خاتون را که به دربار سلطان احمد آمده بود و در آنجا مدتی مانده بود زمستان نگه دارند، تا در تابستان با آمدن سیورغاتمیش اختلافات را حل و فصل کنند. روی این اصل ترکان خاتون زمستان آن سال را در محلی به نام بردع (زمستان) سپری نمود و از طرف صاحب دیوان شمس‌الدین جوینی که در آن موقع کارهای دربار مغولان را حل و فصل می‌کرد (ناصرالدین منشی کرمانی، ۱۳۲۸، ص ۵۴)، محبت و احترام بسیار دید. با آمدن بهار به سوی چرنداب تبریز حرکت نمود و از غایت حزن و اندوه مریض گردید و در سال ۶۸۱ ق وفات کرد و نخست همانجا مدفون گردید. (میرخواند، ۱۳۵۳، ج ۳، ص ۲۶۹).
بی‌بی‌ترکان و پادشاه خاتون دختران ترکان خاتون جسد وی را به کرمان آورده و سلطان جلال‌الدین سیورغاتمیش و بزرگان کرمان از جسد او استقبال نمودند و به دخترانش تسلیت گفتند جسد ترکان خاتون در بهترین نقطه شهر در زیر گنبد مدرسه بخاک سپرده شد. علما و فضلا و اهالی کرمان از مرگ او بسیار ناراحت شدند. بدین ترتیب دولت قراختایی یا دولت قتلق به زمان فرمانروایی زن با اراده و بلند نظری چون ترکان خاتون بهار زندگی خود را گذراند.

صفوه‌الدین پادشاه خاتون
پادشاه خاتون دختر قتلق ترکان مدتی پس از مادرش در کرمان به حکومت رسید. صفوه‌الدین لقب پادشاه خاتون و خواهر بی‌بی‌خاتون بود. پادشاه خاتون دختر قطب‌الدین محمد در سال ۶۵۴ ق/ متولد گردید. او زنی عاقل، با وقار و خوشرو و نیکو سیرت بود. او با نام حسن شاه در میان برادران خود بزرگ شده و رازش از اطرافیان مخفی نگهداشته شده بود (میرخواند، روضه‌الصفا، ۱۳۳۹، ص ۱۹۲). «در فن خط مهارت داشت مصاحف و کتب به خط مبارکش در کرمان و سایر ولایات موجود است» (تاریخ شاهی، ۱۳۳۵، ص ۲۲۷).
به لحاظ زیبایی چنان بود که مدح او به گوش آباقاخان فرزند هلاکو رسید. آباقاخان وی را از مادرش ترکان خاتون خواستگاری کرد و ترکان خاتون با تهیه جهیزیه مفصلی شرایط ازدواج را مهیا کرد (ناصرالدین منشی کرمانی، ۱۳۲۸، ص ۴۷).
ازدواج پادشاه خاتون سرشناس‌ترین زن دولت قتلق با آباقای مغول غیر مسلمان علی‌رغم قوانین اسلامی بود، ولی در اینجا منافع ظاهری دولت بر قوانین اسلامی تازه پذیرفته آنها پیشی جست و نتیجه سیاسی این ازدواج تثبیت اوضاع شهر کرمان و آرامش آنجا در دوران مغولان بود.
مرگ ناگهانی آباقا در سال ۶۸۰ ق/ باعث گردید که ترکان خاتون در زمان احمد تکودار جانشین او، حاکمیت خود را مدتی از دست بدهد. اما در مبارزاتی که بین احمد تکودار و برادرزاده‌اش ارغون در سال ۶۸۳ ق/ در گرفت ارغون به عنوان ایلخان انتخاب گردید. در این میان رقبای سیاسی ترکان خاتون همچون سلطان جلال‌الدین سیورغایتمیش با حمایت بوقاچنگسانگ امیراولوس با اتخاذ حیله و تدبیر نقشه ازدواج پادشاه خاتون را با گیخاتو ناپسری آباقاخان کشیدند، تا با فرستادن او به آناطولی نزد همسرش از نفوذش کم کنند. البته ازدواج مادر با ناپسری خود هر چند مخالف قوانین اسلام بود، ولی از عادات و رسوم متداول مغولان بوده است (ناصرالدین منشی، ۱۳۲۸، ص ۵۷).
رقابت پادشاه خاتون و جلال‌الدین برادرش پس از آن نیز ادامه یافت زیرا جلال‌الدین به اراضی سیرجان که خاص پادشاه خاتون بود نظر داشت. اما ارغون خان برای جلوگیری از ادامه اختلافات املاک سیرجان را با درآمد سالانه پنجاه هزار دینار به سیورغاتمیش واگذار کرد و در عوض زمینهایی با درآمد فقط هفتاد هزار دینار در دیار روم به پادشاه خاتون داد. در سال ۶۸۹ ق/ پادشاه خاتون برای گرفتن سیرجان از دست برادرش ابتدا در آناطولی سپس در تبریز با ارغون ملاقات کرد (ناصرالدین منشی، ۱۳۲۸، ص ۶۲) و ارغون به پادشاه خاتون عزت و احترام بسیار گذاشت. در سال ۶۹۰ ق/ با مرگ ارغون، گیخاتو همسر پادشاه خاتون جانشین وی شد و اولین کار او عزل جلال‌الدین سیورغاتمیش از سلطنت کرمان و واگذار کردن حاکمیت آنجا به همسرش پادشاه خاتون بود. پادشاه خاتون به موجب فرمانی از طرف شوهرش در رأس نیرویی از سربازان و فرماندهان و با رسم خاصی وارد کرمان گردید (ناصرالدین منشی، ۱۳۲۸، ص ۶۹)، با عنوان صفوه‌الدنیا والدین بر تخت سلطنت جلوس نمود. بعد از آنکه برادرش را نیز به جانشینی انتخاب نمود با مشاهده سودای سلطنت‌خواهی برادر مجبور به حبس انداختن وی گردید، ولی به دلیل فرارش از قلعه با نوشتن نامه‌ای به گیخاتو از نافرمانی‌های او شکایت کرد (ناصرالدین منشی، ۱۳۲۸، ص ۷۲). گیخاتو نیز به حمایت پادشاه خاتون همسرش، برادرش جلال‌الدین را به طور حقارت آمیزی در کرمان در خانه برادر زاده‌اش یولغ‌شاه زندانی نمود.
بعد از مدتی پادشاه خاتون نسبت به برادرش گذشت کرد و برادر ضیافی به افتخار خواهر تا جدار خود برگزار کرد. اما رقبا و فتنه گران که برخورد صمیمی خواهر و برادر را دیدند، نقشه قتل سیورغاتمیش از طریق پادشاه خاتون را طرح‌ریزی کردند. پادشاه خاتون با دقت و باریک بینی تمام برای نجات زندگیش از اضطراب و نگرانی دستور قتل برادر ناتنی خود را صادر کرد (ناصرالدین منشی، ۱۳۲۸، ص ۷۲). بدین ترتیب حکم نفرت مردم را علیه خود امضاء نمود. پادشاه خاتون برای رفع نفرت مردم، هدایای زیادی بین تمام مردم پخش نمود. با رفع سردی مردم نسبت به پادشاه خاتون، وی شروع به رتق و فتق امور و جابجایی مناصب دیوانی کرد.
در همین دوران گیخاتو به دلیل بی‌کفایتی در امور حکومتش دستخوش ناملایمات سیاسی و اقتصادی گردید و از این رو رقبای سلطنت از جمله «بایدو» از امرای ایلخانان علیه وی به مقابله برخاستند. و در این جریان گیخاتو مغلوب و باید و وی را اعدام کرد ۶۹۴ ق. پادشاه خاتون به محض شنیدن خبر عصیان باید و بسیار مضطرب گردید و از آنجایی که شاه عالم زن «بایدو» دختر سیورغاتمیش و «کردوچین» مادرشاه عالم نیز در پی فرصتی برای انتقام از پادشاه خاتون بود و با همکاری امرای خائن به سوی پادشاه خاتون به حرکت درآمد و پس از وارد شدن به شهر کرمان وزراء و امرای پادشاه خاتون را دستگیر و زندانی کرد. شاهزاده خانم کردوچین با عظمت و شکوه بر تخت نشست. پادشاه خاتون با متهم شدن بر خیانت در خانه جلالی زندانی گردید و پس از مدتی به خواست شاه عالم چند مرد وارد چادر پادشاه خاتون شدند و او را به قتل رساندند. مقبره پادشاه خاتون در کنار مادرش ترکان خاتون در شهر کرمان است (ناصرالدین منشی، ۱۳۲۸، ص ۷۲).
پادشاه خاتون در دوران حاکمیتش در عرصه سیاسی پادشاه شایسته‌ای بود و در انجام امور عدالت را رعایت می‌کرد و بسیار با استعداد بود. او خطاطی ماهر و نویسنده‌ای صاحب سبک بود (میرخواند، ج ۳، ص ۲۷۱ ـ ۲۷۰). در زمینه تذهیب و تزیین بسیار هنرمند بود و بسیاری از نسخه‌های قرآن کریم را تذهیب نمود. از کاتبان برجسته عصر خود بود. شاعر بسیار توانایی نیز بود و گفته شده که لاله خاتون تخلص او بوده است. در موزه برلین یک سکه طلا و یک نقره کمیاب با عنوان گیخاتو پادشاه جهان خداوند عالم پادشاه خاتون وجود دارد (علی اکبر مشیر سلیمی، ۱۳۳۵، ج ۱، ص ۵۹ ـ ۵۸).

آبش‌خاتون
آبش یا اِبش خاتون یک زن ترک بود که در فاصله سالهای ۶۲۲ ـ ۶۸۵ ق/ در منطقه فارس به پادشاهی دولت سلغریان رسید.
اِبش خاتون دختر سعد دوم از طرف مادر از نسل حکام قتلغ کرمان بود. مادر آبش خاتون بی‌بی‌ترکان بود، مادربزرگش یاقوت ترکان یکی از چهار دختر براق حاجب بود، کردوچین دختر آبش خاتون با سلطان جلال‌الدین سیورغاتمیش فرزند قطب‌الدین محمد ازدواج نمود (ناصرالدین منشی ترکمانی، ۱۳۲۸، ص ۵۶).
سلغریان فارس به واسطه این ازدواج با دولت قتلغ کرمان رابطه خویشاوندی برقرار نمودند. همزمان با حاکمیت قتلق ترکان در کرمان ترکان خاتون دیگری از اتابکان سلغری به نام آبش خاتون که در همسایگی و خویشاوندی آنها نیز بودند پس از غلبه بر مشکلات داخلی به اداره ایالت فارس منصوب گردید. بدین ترتیب آبش خاتون در سال ۶۶۲ ق/ با حکم هلاکو همانند ولایت عهدهای ذکور بدون کوچکترین مشکلی به سلطنت رسید و روزهای جمعه به نامش خطبه خوانده شد و سکه ضرب کردند (زرکوب، شیرازنامه، ص ۸۹).
آبش خاتون به هنگام رسیدن به مقام اتابکی خیلی جوان و در سنین کودکی بود، او پس از یک سال حکومت در فارس به اتفاق خواهرش سلغم به همراه مادرش ترکان خاتون به خدمت ایلخانان رسیدند (۶۷۰ ق) در آن موقع آبش خاتون نامزد منگو تیمور پسر هلاکو بود و با او ازدواج نمود. خاتون دومین زن او بود. جهیزیه او به موجب فرمان ایلخان غیر از یک ششم ایالت فارس سالانه هفتاد هزار دینار تعیین گردید (یادداشتهای قزوینی، نقل از اوچوک، ۱۳۷۴، ص ۲۲۰).در واقع وصلتی که بین مغولان و دختران حکام تابع صورت می‌گرفت راهی برای خویشاوندی و تصاحب ایالت‌های با ارزش دنیای اسلام بود.آبش خاتون از فارس به اتفاق مادرش ترکان خاتون جهت تایید حکومتش پیش ایلخانان وقت یعنی احمد تکودار رفتند و با سفارش و حمایت طاش منگو با خزاین فراوان جلب مساعدت تکودار را فراهم کرده و با قبول درخواست آبش خاتون جهت اتابکی تأیید کرد (یادداشتهای قزوینی، ج ۱، ص ۱۰).
آبش خاتون با دبدبه و کبکبه تمام وارد شیراز شد و تخت پادشاهی پدر و پدربزرگش را تصاحب کرد. (۶۸۲ ق)اهالی شیراز از آبش خاتون استقبال گرمی نمودند. قضات و صاحبان املاک نیز به استقبال آبش خاتون آمدند.
آبش خاتون به محض استقرار در شیراز خواجه نظام‌الدین را به وزارت خود برگزید. ایشان که یک فرد محلی بود با رضایت مردم برای اداره امور فارس انتخاب شد و زمینه آرامش و رفاه را برای مردم فراهم آورد. در سال ۶۸۳ ق/ با روی کار آمدن ارغون اداره فارس به سید عماد‌الدین ابویعلی واگذار گردید و طرفداران آبش خاتون به مقابله با وی پرداختند و پس از کشتنش او را در گودالی انداختند. خبر این اتفاقات به ارغون رسید و بدون قبول هیج عذری آبش خاتون و اطرافیانش را به تبریز فرستادند. آبش خاتون چون عروس هلاکو بود از محاکمه و مجازات نجات یافت و اطرافیانش به انواع مختلف مجازاتها محکوم شدند. آبش خاتون در تبریز در اثر ناراحتی‌های زیاد بیمار شد و پس از ۲۲ ـ ۲۳ سال حکومت در سال ۶۸۵ ق/ در محله چرنداب تبریز که ییلاق اردوی مغولان بود چشم از جهان فرو بست (زرکوب، شیرازنامه، ص ۹۶).
آبش خاتون در محله چرنداب تبریز که ییلاق مغولان بوده براساس رسم مغولان با شراب و زیورآلات طلا و نقره‌اش به خاک سپرده شد ولی مدت زیادی در این محل باقی نماند و به سرزمین خودش شیراز برده شد و در مدرسه عضدیه که بوسیله مادرش ترکان خاتون به نام عضد‌الدین محمد احداث نموده بود دفن گردید (خوافی، ۱۳۴۱، ج ۲، ص ۳۵۷).
پس از آبش خاتون حاکمیت سلغریان در فارس برچیده شد.

دولت خاتون
در حدود سالهای ۵۷۴ ـ ۹۷۰ ق / در خان عشایر جنوب غربی ایران دولتی به نام اتابکان لرکوچک شکل گرفت که سلسله آل خورشید به حکومت رسید. مرکز لرکوچک شهر خرم آباد بود. حکمرانان این سلسله با تأیید و حمایت خلفای بغداد سلطنت می‌کردند.
عزالدین محمد فرزند عز‌الدین حسین که به زیبایی مشهور بود، سیزدهیمن حکمران منطقه بود که در سایه اطاعت از مغولان تا سال مرگش (۷۱۷ ق /) با حفظ استقلال ظاهر در لرکوچک حکومت کرد، اما بعد از مرگ خود نه فرزند و نه برادر برای جانشینی خود نداشت. بنا به رسم مغولان و ترکان و ملیتهای خویشاوند آنها در مورد انتقال حکومت از خاندانی به خاندان دیگر راه و رسم مشخصی وجود نداشت، بنا به رسم مغولان و ترکان و ملیتهای خویشاوند آنها در مورد انتقال حکومت از خاندانی به خاندان دیگر راه و رسم مشخص وجود نداشت. لذا بعد از مرگ عز‌الدین محمد و همسرش دولت خاتون دختر شمس‌الدین برای حکومت مناسب تشخیص داده شد. (۷۱۶ ـ ۷۱۷ ق)
دولت خاتون به عنوان چهاردهمین پادشاه آل خورشید به حکومت رسید. او به عنوان یک اتابک از یک دولت نیمه مستقل از امپراطوری قدرتمند مغول بود و استقلال تام نداشت. بدین سبب وی نتوانست از مداخله عمال مغول در قلمرو حاکمیتش جلوگیری نماید و این در حالی بود که مردم از مغولان به تنگ آمده بودند.
دولت خاتون اقتدار حکومتهای پادشاهان زن چون ترکان خاتون حاکم کرمان و یا دیگران را نداشت و از طرفی بعلت مستور کردن بیش از حد خود نتوانست مشکلات حکومت را حل کند (معینی، نقل از اوچوک، ۱۳۷۴ف ص ۲۳۳).
دولت خاتون به سبب فشار مغولان و ترس از دست دادن استقلال لرکوچک که بعلت داشتن معادن گرانبها مورد نظر آنان بود، با تصویب دیوان مغول سلطنت را به برادرش عز‌الدین حسین واگذار کرد (حمدالله قزوینی، ۱۳۳۹، ج ۱، ص ۷ـ ۵۵۶).
دولت خاتون پس از انصراف از سلطنت با یوسف‌شاه از لربزرگ ازدواج کرد. درباره وضعیت داخلی و خارجی حکومت دولت خاتون اطلاعاتی در دست نیست. در مجموع حکومتی را که از طرف شوهرش به او رسیده بود بعد از مدت کمی به برادرش واگذار کرد و ادامه این دولت کوچک را ممکن ساخت و از افتادن تمام این مناطق به دست خارجیان جلوگیری نمود. دولت خاتون نمونه‌ای از پادشاهان عشایر بود که با قابلیتهای خود خاطره برجسته‌‌ای برجا گذاشت.

سلطان ساتی بیگ
در قرن شانزدهم زنی به نام ساتی بیگ از تبار ایلخانان که از شاخه مسلمان
امپراتوری مغول بودند، به حکومت رسید. (۷۳۹ ق/). پس از تغییر مذهب مغولان و گرایش آنان به اسلام که از دوران غازان خان شروع گردید در امپراتوری ایلخانی دگرگونی وسیعی بوجود آمد از جمله یک رشته از حقوق سیاسی برتر زنان نیز تثبیت گردید و از طرفی ترکان نیز برای زنان حقوق سیاسی نظیر مردان قائل بودند لذا شرایط مناسبی جهت روی کار آمدن زنان فراهم گردید.*
ساتی بیگ دختر الجایتو خواهر ابوسعید جانشین غازان در سال ۷۳۹ ق/ به سلطنت رسید. حمایت حسن کوچک رئیس اویراتها در به حکومت رسیدن او مؤثر بود. سابق بر آن امیر چوپان جد شیخ حسن کوچک پس از مرگ دولاندی خاتون دختر اولجایتو از ساتی‌بیگ خواهر زن خود خواستگاری نمود و او نیز به این کار رضایت داد. ساتی بیگ از امیر چوپان فرزندی به نام سیورخان به دنیا آورد (سال ۷۲۱ ق) (خواندمیر، ۱۳۵۳، ج ۳، ص ۲۲۸).
پس از قتل امیرچوپان بیوه او ساتی بیگ در سال ۷۳۶ ق/ با آریاخان ازدواج نمود. آریاخان با این ازدواج حاکمیت خود را تحکیم بخشید (خواندمیر، ۱۳۵۳، ج ۳، ص ۲۲۳).
این ازدواج دو سال بیشتر دوام نکرد. با مرگ آریا خان در میدان نبرد، موسی و محمد به جایش نشستند طغا تیمور در این زمان پا به میدان نهاد شیخ حسن بزرگ جلایری با او همدست گشته به سوی شیخ حسن کوچک فرزند تیمور تاش حرکت کردند. شیخ حسن کوچک برای مقابله با دشمن بزرگ خود در سال ۷۳۹ ق/ ساتی بیگ را تشویق به سلطنت نمود. شاهزاده ساتی بیگ نیز خود را در تبریز پادشاه اعلام نمود. پس از آنکه خود فرماندهی لشکر را به دست گرفت به جانب شیخ حسن بزرگ حرکت نمود. شیخ حسن بزرگ نیز برای جلوگیری از حمله دشمن خطوط دفاعی خود را در قزوین آماده نمود. حسن کوچک و طرفدارانش پس از فتح آذربایجان به سوی قزوین روی ‌گرداندند اما به علت شدت سرمای زمستان آن دو به انعقاد صلح موقت تن دادند.
ساتی بیگ به اتفاق اطرافیانش به طرف آذربایجان بازگشت. قلمرو ایلخانان در این سال به صورت سرزمینی آشفته در آتش جنگ و نفاق می‌سوخت. امیرحسین بزرگ با عدم اتکابه صلح ناپایداری که با ساتی‌بیگ امضاء کرده بود در پیش شناساندن حکومت طغاتیمور برآمد و به طغاتیمور پیشنهاد کرد تا به سوی عراق حرکت کند. از طرف دیگر شیخ حسن کوچک از خطری که سازش شیخ حسن بزرگ و طغاتیمور او را تهدید می‌کرد غافل نماند و به فکر نیرنگ سیاسی افتاد. لذا با ارسال نامه‌ای به طغاتیمور از او خواست که با ساتی‌بیگ ازدواج نماید و فرماندهی آل چوپان را قبول کند. در مقابل از او خواست که برای نابودی شیخ حسن بزرگ او را یاری دهد. ساتی‌بیگ با دستخط خود به طغاتیمور نوشت که اگر با آل چوپان دوستی و با جلایریان دشمنی کند، با او ازدواج خواهد نمود. طغا تیمور شرایط ساتی بیگ را پذیرفت (حافظ ابرو، ۱۳۱۷، ص ۱۶۰).
حسن بزرگ نیز از جنایت هم پیمان خود طغاتیمور خشمگین گشت و طغاتیمور از ترس به خراسان فرار کرد. حسن کوچک برای جلب یک حامی پرقدرت در نظر داشت فردی لایق را بجای ساتی بیگ تعیین کنند. در همین وضعیت خبر توطئه‌ای از طرف ساتی بیگ را علیه خود دریافت کرد. حسن کوچک برای از بین بردن ریشه این توطئه تصمیم گرفت مقتدرترین طرفداران ساتی بیگ و حتی پسرش (سیورغان) را نیز اعدام نماید. ساتی بیگ را به زور به ازدواج سلیمانشاه پسر یوسف شاه از خاندان هلاکو درآورد و او را وادار کرد به نفع سلیمان شاه از سلطنت کناره‌گیری کند (شرفنامه، نقل از اوچوک، ۱۳۷۴، ص ۲۴۴). ساتی‌بیگ تخت پادشاهی خود را در میان صدها توطئه ترک کند.
منابع مدت حکمرانی ساتی‌بیگ را حدود یکسال ذکر می‌کنند. در سکه‌هایی که به عنوان پادشاهی او ضرب شده این عبارت نوشته شده است: «السلطانه العادله ساتی بک خان خلدالله ملکها» شرف خان در شرفنامه خواندن خطبه به نام ساتی بیگ را قید کرده است.

دوندو خاتون
دوندوخاتون (امیره تندو)، دختر حسین بن اویس سومین پادشاه جلایری است که از شاخه‌های بزرگ اقوام مغول بودند. دوندو خاتون بسیار زیبا بود و مدح زیبایی او به گوش ملک ظاهر بر قوق سلطان مصر رسید. هنگامی که به همراه عمویش به مصرف آمد، ملک ظاهر از او خواستگاری نمود و با او ازدواج کرد و مدتی بعد از او جدا شد اما علت جدایی دوندوخاتون از برقوق معلوم نیست (خوافی، ۱۳۳۹، ج ۳، ص ۲۲۰). وی پس از برگشتن به بغداد باز به وساطت عمویش سلطان احمد با پسر عمویش شاه ولد ازدواج نمود. شاه ولد پس از سلطان احمد به جانشینی او انتخاب گردید (کلمان هوار، نقل از اوچوک، ۱۳۷۴، ص ۲۵۲). ولی او پس از ششماه از جلوس بر تخت با دسیسه زنش دوندو خاتون به قتل رسید (خوافی، ۱۳۳۹، ج ۳، ص ۲۲۰). پس از قتل او دوندو خاتون اداره امور شهر بغداد را به دست گرفت. (۸۱۳ ق)
پس از محاصره بغداد توسط قراقویونلوها ناپسری دوندوخاتون محمدبن شاه ولد توانست یکسال در مقابل سپاهیان آنها مقاومت کند. اما پس از آن دوندوخاتون مقاومت را بی‌ثمر دید و از طرفی شایعه‌ای مبنی بر زنده بودن سلطان احمد مردم را غافلگیر کرده لذا دست به حیله‌ای زد و دستور داد شهر چراغانی شود. در همین زمان دوندو خاتون در نیمه‌های یکی از شبها به اتفاق شش فرزندش به شهر واسط فرار کردند و از آنجا عازم شوشتر گردید. دوندو خاتون برای تحکیم قدرت خاندان جلایر تلاشهای زیادی کرد و از جمله مدتها به جنگ مآنی، امیر عرب پرداخت و موفق گردید مناطقی چون شهرهای واسط، بصره و شوشتر را متصرف گردد و شوشتر را مرکز حکومت جلایریان کرد و با ضرب سکه و خواندن خطبه در این مناطق به حکومت خود جنبه قانونی بخشید (محمد ذهنی، نقل از اوچوک، ۱۳۷۴، ص ۲۵۷). (۸۱۴ ق)
از دیگر اقدامات دوندوخاتون فرمانبرداری از شاهرخ تیموری و در دست گرفتن خوزستان بود. دوندو خاتون با ارسال هدایای گرانبها به شاهرخ پسر تیمور و استقبال گرم تیموریان از آنها ارتباط خوبی برقرار کرد (تاریخ شبانکاره، نقل از اوچوک، ۱۳۷۴، ص ۳۵۶). دوندو خاتون پنج سال نیابت سلطنت ناپسرش محمود را داشت و پس از آنکه سوء قصدی به جان وی ترتیب داد توانست سه سال به تنهایی حکومت نماید.
دوندو خاتون در سال ۸۲۲ ق/ وفات کرد.
بدین ترتیب دوندو خاتون در انسجام و وحدت دولت جلایریان و تثبیث آنان بسیار نقش مهمی ایفا کرد. اگر چه در این راه مرتکب خطاهایی نیز شد، اما با جانشینی فرزندش اویس و فتح بغداد توسط او موجودیت دولت جلایری سیزده سال دیگر نیز ادامه یافت.

سلطان خدیجه
سلطان مریم
سلطان فاطمه دایین
از میان نوزده پادشاه مسلمان جزایر مالدیو که در جنوب غربی هندوستان قرارداشت
، زنی به نام خدیجه بنت جلال‌الدین عمر که نام محلی او رهندی کابادیکیلاجه بود بلافاصله بعد از پدر بر تخت نشست.اولین پادشاهی که در این جزیره اسلام آورد، محمدالعادل در سال ۵۴۸ ق/ بود. در ابتدا برادر خدیجه به نام شهاب‌الدین با وجود صغر سن قبل از خواهر به سلطنت رسید و عبدالله بن خادرامی به وزارت او انتخاب گردید اما قبل از اینکه به سن رشد برسد غلامش را به نام علی کلکی به وزارت او برگزید. وی به محض مشاهده اخلاق نادرست پادشاه او را از تخت بزیر کشید و اعدام کرد. در این موقع هر سه وارث تاج و تخت زن بودند اما ابتدا خدیجه خواهر شهاب‌الدین در سال ۷۴۸ ق/ براساس درخواست مردم بر تخت نشست. همسرش جمال‌الدین خطیب شعل خطیبی داشت و شغل وزارت را در سایه اقتدار زنش بدست گرفت. تمام اوامر به دستور زنش صادر می‌شد. خطیب نام ملکه را در خطبه‌های نماز جمعه چنین ذکر می‌کرد: «خداوند پیروزمند گردان کنیز خود سلطان خدیجه دختر سلطان جلال‌الدین بن سلطان صلاح‌الدین را که وجودش را برای مسلمانان مایه رحمت قراردادی.
ملکه آداب خاصی برای اداره امور داشت، نیروهای نظامی ملکه از اهالی محلی و غیر محلی تشکیل می‌شدند که حدود یک هزار تن بودند و هر روز برای اجرای مراسم اسلام رسمی به دربار می‌آمدند. حقوق سپاه با برنج پرداخت می‌شد زیرا در این جزایر به جای پول از صدف دریایی و منجوقهای ریز استفاده می‌شد. ملکه و شوهرش مهمانان خارجی را در محلی که دار گفته می‌شد می‌پذیرفتند. مهمان خارجی حداقل با دو دست جامه پیشکشی خود وارد می‌شد و بعد از سلام کردن هدیه او را نیز همانند ملکه به حضورش تقدیم می‌کرد. سلطان خدیجه از مهمانان خود اعم از مرد و زن بدون حجاب پذیرایی می‌کرد. در اواسط قرن چهاردهم زنان مالدیو تنها از کمر به پایین خود را می‌پوشانند قسمت بالاتنه آنها همانند سایر ساکنین مناطق استوایی برهنه بود. ابن بطوطه مدت یک سال و نیم شغل قضاوت خود کوششهای زیادی برای پوشاندن زنان کرد، اما موفق نگردید (ابن بطوطه، ۱۳۴۸، ج ۲، ص ۶۷۴ ـ ۶۷۳).
سلطان خدیجه تا سال ۷۸۱ ق، سی و سه سال سلطنت کرد و پس از او خواهرش به نام مریم بنت جلال‌الدین عمر، با نام محلی ملکه رادافاتی کامبادیکیلاجه* به سلطنت رسید. همسرش محمدبن محمد جمال‌الدین وزیر او گردید و تا سال ۷۸۵ ق/ سلطنت نمود. پس از او دخترش ملکه فاطمه دایین کامبادیکیلاجه بنت محمد بن محمد به سلطنت رسید. فاطمه دایین سه چهار سال پس از جلوس به سلطنت ازدواج نمود. همسرش عبدالله در سال ۷۸۹ ق/ توانست وزیر او گردد. سلطنت ملکه فاطمه در سال ۷۹۰ ق/ به پایان رسید. بدین ترتیب در تخت سلطنت مالدیو زنان چهل و دو سال بدون وقفه حکومت را در دست گرفتند.

صفیه‌الدین تاج عالم شاه
نقیه‌الدین نور عالم شاه
زکیه‌الدین عنایت شاه
زینت‌الدین کمالات شاه
دولت آچه که از اوایل قرن شانزدهم میلادی در شمال جزیره سوماترا که از بزرگترین جزایر اندونزی است شکل گرفت. این دولت از نیمه‌های دوم قرن شانزدهم و نیمه اول قرن هفدهم میلادی از دولتهای شناخته شده و پر قدرت مسلمان خاور دور بود. دولت آچه در سالهای ۱۰۵۰ ـ ۱۰۴۶ م. به اوج قدرت خود رسید و توانست قدرتهای استعمارگری چون پرتغال را که قصد دست اندازی به تنگه مالاکا را داشت، کنار زده و تحت کنترل درآورد. اسکندر دوم از پادشاهان آچه در همین سالها حاکمیت داشت و نقش مهمی در تثبیت و گسترش دولت آچه داشت پس از فوتش در سال ۱۰۴۶ ق/، به علت نداشتن فرزند پسر، همسرش به نام صفیه‌الدین تاج عالم به سلطنت رسید (۱۰۸۶ ـ ۱۰۵۱ ق).
در تاریخ دولت آچه تا سال ۱۱۱۱ ق/ چهار زن پشت سر هم به مدت پنجاه و هشت سال به پادشاهی رسیدند.در زمان فرمانروایی زنان در آچه، امرایی که اوله بالانگ نامیده میشدند، ارکان مهم دولت را به دست گرفتند. تعداد این امرا دوازده نفر بود که به رئیس آنان عنوان مهاراجه داده بودند. ملکه‌ها حق عزل و نصب هیچ یک از امرا را نداشتند. با این وصف ملکه‌ها مورد عزت و احترام زیادی بودند (دمبیر، نقل از اوچوک، ۱۳۷۴، ص ۲۸۷). صفیه‌الدین تاج عالم تا سال ۱۰۸۶ ق/ یعنی ۳۴ سال حکومت نمود و پس از مرگش امرا ملکه نقیه‌الدین نور عالم را به جایش انتخاب نمودند. نقش امرای صاحب نفوذ در این انتخابها ذی نفوذ بودن آنان را می‌رساند.
ملکه‌ها پس از انتخاب همانند زندانی در دربار زندگی می‌کردند. از طبقات پایین جامعه کسی آنها را نمی‌دید. تنها سالی یک‌بار با پوشیدن لباس سفید سوار بر فیل برای شستشو به رودخانه آچه می‌رفتند (همان، ص ۱۵۶). ملکه نقیه‌الدین نور عالم در سال ۱۰۸۹ ق/ فوت کرد و امرا ملکه زکیه‌الدین عنایت شاه را جانشین وی کردند. (۱۱۰۰ ـ ۱۰۸۹ ق)
ملکه زکیه‌الدین عنایت شاه هنگام به سلطنت رسیدن سی و پنج سال داشت.
ملکه زکیه‌الدین سیاستهای ضد استعماری علیه دولتهایی چون انگلیس داشت. به عنوان مثال هیأت انگلیسی که به آچه سفر کرده بود، اجازه ساخت بنایی برای استحکامات نظامی را درخواست کرد. ملکه پس از استقبال گرم از هیأت درخواست آنان را مخالف قوانین پادشاهی آچه دانست، از قبول آن عذر خواست و افزود اگر والی مدرس در بام را با طلا انباشته کند اجازه ساختن یک قلعه و یا خانه آجری به او نمی‌دهم (مارسدن، نقل از اوچوک، ۱۳۷۴، ص ۲۸۸). و تنها اجازه بنای یک تجارتخانه چوبی را به انگلیسها داد و قول مساعدت به تجاز انگلیسی نیز داده شد.پس از مرگ زکیه‌الدین عنایت شاه، زینت الدین کمالات شاه به جانشینی انتخاب شد (۱۱۱۱ ـ ۱۱۰۰ ق) اما چهار نفر از امرا که دور از دربار بودند این انتخاب را نپذیرفتند و خواستار حکومت مردان بودند لذا به اتفاق ۶ ـ ۵ هزار نفر از سپاهیان به سوی ملکه و امرای طرفدار او در شهر حمله آوردند و در ساحل شرقی رود آچه موضع گرفتند. تمام اراضی شرقی رودخانه در تحت حاکمیت این امرا بود. نیروهای وفادار به ملکه جدید نیز در غرب رودخانه قرار داشتند. نبرد اکثراً در شب صورت می‌گرفت روزها مبارزین هر دو طرفدار در شهر به سر کار خود می‌رفتند ولی رفته رفته هر دو طرف به بی‌هدفی جنگ پی بردند و ملکه در تخت خود باقی ماند. در مورد حدود اختیارات قبلی ملکه و خود او نیز به توافق رسیدند (مارسدن، نقل از اوچوک، ۱۳۷۴، ص ۲۸۹).
در دوره حکومت زینت‌الدین کمالات شاه کمپانیهای انگلیسی اجازه دایر نمودن تجارتخانه‌ای را از مکه دریافت نمودند. هنگام سلطنت زینت‌الدین کسانی که موافق انتخاب یک فرمانروای زن پس از مرگ او نبودند از ملکه فتوایی دایر بر اینکه دیگر زنی فرمانروا نشود گرفتند. لذا این افراد توانستند پس از مرگ ملکه در سال ۱۱۱۱ ق/ از انتخاب ملکه جدید به تخت پادشاهی جلوگیری نمایند پس از آن یکی از مخالفین بر تخت نشست. دولت آچه در سال ۱۲۰۹ ق/ توسط هلندیها اشغال شد.

نتیجه
حاکمیت زنان در تاریخ ایران پیش از اسلام سابقه داشته است اما حاکمیت زنان بعد از ورود اسلام به ایران و در سایر کشورهای مسلمان نمونه بارزی از حاکمیت قدرت و مدیریت زنان می‌باشد. پس از اسلام با روی کار آمدن سلسله‌های ترک و مغول، به واسطه قوانین قابل تسامحی که در زمینه حقوق زنان وجود داشته، حاکمیت زنان در دولتهای اسلامی تنها از راه قهر و غلبه نبوده است، بلکه از راه انتخاب و شور سران نیز صورت می‌گرفته است. شجر‌الدر دومین پادشاه زن مسلمان در حقیقت از راه انتخاب به حکومت رسید ولی به علت عدم تأیید خلافت بعد از مدتی مجبور گردید سلطنت را رها کند. ترکان خاتون نیز از طرف امرای صاحب نفوذ دولت قتلغ به سلطنت انتخاب گردید. امپراتوران ایلخانی ابتدا حکومت او را به عنوان نایب و بعد به عنوان پادشاه تأیید نمودند. پادشاه خاتون دختر ترکان خاتون نیز از راه انتخاب به تنهایی اداره امور را به دست گرفت. ابش خاتون نیز ابتدا از طرف هلاکو به سلطنت منصوب و بعد توسط ارغون کنار گذاشته شد ولی او توانست دوباره حاکمیت خود را به دست آورد و مدت ۲۲ یا ۲۳ سال حکومت کند، دولت خاتون از خاندان بنی خورشید که زنی دیندار بود هرگز نتوانست بر مشکلات سیاسی مملکتش فایق آید وی به علت نبودن وارث از راه انتخاب به سلطنت رسید و در اثر تهدیداتی سلطنت را به برادرش واگذار نمود. ساتی بیگ دختر اولجایتو هنگام اضمحلال امپراتوری ایلخانان از طرف حسن کوچک که یکی از صاحب نفوذان دوران بود به سلطنت رسید. دوندو خاتون پس از اینکه عملاً بر بغداد مسلط شد در شهر واسط از راه غلبه اداره حکومت را به دست گرفت. در جزایر مالدیو و آچه زنان به علت نداشتن وارث تاج و تخت از راه انتخاب به حکومت رسیدند که بعدها حکومت زنان در آچه به صورت عرف و عادت درآمد.
حاکمیت پانزده نفر از زنان که در ایران و برخی کشورهای مسلمان که به حکومت رسیدند نشاندهنده حضور قدرتمندانه زنان مسلمان در دوره‌های از تاریخ کشورهای ایران و مصر و هندوستان و عراق در تاریخ معاصر قابل توجه دولتمردان منطقه خاورمیانه می باشد .

منابع

ابن بطوطه، محمدبن عبدالله، سفرنامه ابن بطوطه، ترجمه محمدعلی موحد، ج۲، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب ۱۳۴۸.
اشپولر، برتولد، تاریخ مغول در ایران، ترجمه محمود میرآفتاب، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران ۱۳۵۱.
اوچوک، بحریه، زنان فرمانروا، ترجمه محمدتقی امامی، انتشارات کوروش، تهران ۱۳۷۴.
باستانی پاریزی، محمدابراهیم. گذر زن از گدار تاریخ، انتشارات کیانا، تهران ۱۳۸۲
تاریخ شاهی قراختائیان، به کوشش محمدابراهیم باستانی پاریزی، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، تهران ۱۳۵۵.
حافظ ابرو، ذیل جامع التواریخ رشیدی، با مقدمه خانبابا بیانی، چاپخانه علمی، تهران ۱۳۱۷.
خواجه رشیدالدین فضل‌الله، جامع‌التواریخ، به کوشش دکتر بهمن کریمی، چاپ تابش تهران، سال ۱۳۳۸.
خوافی، احمدبن محمد، مجمل فصیحی، انتشارات باستان مشهد، تهران ۱۳۴۱.
خواندمیر، غیاث‌الدین بن همام‌الدین الحسینی، تاریخ حبیب السیر، دکتر محمود دبیرسیاقی، ج ۳، کتابفروشی خیام، تهران، چاپ دوم، ۱۳۵۳.
رجبی، محمدحسن، مشاهیز زنان ایرانی و پارسی گویی، تهران ۱۳۷۴.
زرکوب شیرازی، ابوالعباس احمد بن ابی‌الخیر، شیراز نامه، به کوشش واعظ جوادی، بنیاد فرهنگ ایران، تهران ۱۳۵۰.
سراج، قاضی منهاج الدین عثمان، طبقات ناصری، به تصحیح عبدالحی حبیبی قندهاری کابل، انتشارات انجمن تاریخ افغانستان، سال ۱۳۴۲.
فرای، ریچارد. بخارا دستاورد قرون وسطی، ترجمه محمد محمودی، انتشارات ترجمه و نشر کتاب، تهران ۱۳۴۸.
قزوینی، محمد، یادداشتهای قزوینی، گردآورنده‌ ایرج افشار، انتشارات دانشگاه تهران، سال ۱۳۵۴.
قویمی، فخری، کارنامه زنان مشهور ایران، آموزش و پرورش، تهران ۱۳۵۲.
کریمان، حسین، ری باستان ج ۲، دانشگاه شهید بهشتی، تهران ۱۳۵۱.
مستوفی قزوینی، حمدالله، تاریخ گزیده، به اهتمام عبدالحسین نوائی، چاپخانه فردوسی، تهران ۱۳۳۹.
مشیر سلیمی، علی‌اکبر، زنان سخنور، ج ۱، ناشر علی‌اکبر علمی، تهران ۱۳۳۵.
معین، محمد، فرهنگ فارسی، ذیل مدخل، امیرکبیر، چاپ دهم، تهران ۱۳۷۵
منشی ترکمانی، ناصرالدین، سمط‌العلی للحضره‌العلیا، تصحیح عباس اقبال آشتیانی، تهران ۱۳۲۸.
میرخواند، محمدبن خاوندشا، روضه الصفافی سیره الانبیاء و الملوک و الخلفا، تهران، انتشارات پیروز ۱۳۳۹.
نرشخی، ابوبکر محمد بن جعفر، تاریخ بخارا، تصحیح مدرس رضوی، انتشارات کتابفروشی سنائی، تهران ۱۳۱۹.
وامبری، آرمینیوس، تاریخ بخارا از کهن‌ترین روزگاران تاکنون، انتشارات سروش، تهران۱۳۸۰.

 ـ کارشناس ارشد تحقیقات پژوهشهای تاریخی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
faezehtavakoli@yahoo.com

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *