«حره ختلی» بانوی سیاستمدار دوره غزنوی

فائزه توکلی*
استقرار غزنویان در مشرق ایران و ورود ترکان به عرصه ایران زمین، زمینه اختلاط آنان را با عناصر بومی ایران فراهم کرد. در دوران حاکمیت خاندان غزنوی نقش زنان به صورت غیر مستقیم و در خلال اقدامات سیاسی، مانند مساله جانشینی سلاطین، سیاست نزدیکی با دول همجوار، عقد معاهدات صلح و نظیر آن بود. ازدواج های سلاطین با دختران حکام و خوانین اغلب انگیزه سیاسی و مادی داشته، که به منظور نزدیکی به سلطان و یا تشدید مراتب دوستی با وی و یا به منظور دست اندازی به سرزمینی که از طریق لشکر کشی مقدور نبوده، صورت می گرفته است. از دیگر انگیزه های ملت ها افزودن بر ثروت خود با گرفتن جهیزیه و هدایای سنگین از خانواده دختر بود، که از پیش بر میزان ثروت آن خانواده آگاهی حاصل شده بود.

در دوره غزنوی زنانی که مستقیم در کار سیاست و امور مملکتی دخالت داشتند، بسیار کم بودند. اما یک نمونه مهم این زنان، حره ختلی خواهر سلطان محمود و عمه مسعود و محمد غزنوی است که آزاد زن و بانویی محترم و مدبر و کاردان بود. نسبت وی (ختلی) نیز بر آن دلالت دارد که وی از ناحیه ختل یا ختلان، از توابع بلخ، در بخش علیای جیحون (آمودریا) برخاسته است. نام حره ختلی شاید نشانه خویشاوندی غزنویان با یکی از خاندان های محلی در ختل بوده باشد. شبانکاره ای در مجمع الانساب از وی به نام ختلی خاتون یاد کرد و او را زنی به «غایت عاقله محتشمه» دانسته است.

به روایت او، سلطان محمود ضمن وصایایی که پیش از مرگ به خاندان و خویشان خود کرد، خواهرش ختلی خاتون را به سرپرستی حرم خود و زنان و فرزندانش تعیین کرد و آنان را به فرمانبرداری از او سفارش کرد. نقش برجسته ختلی خاتون از زمانی آغاز می شود که برادرش سلطان محمود درگذشت و وی در کار جانشینی و به تخت نشستن تاثیر بسیار داشت. مسعود در سال های آخر حیات پدر مناسبات خوبی با وی نداشت و از این رو از نامزدی جانشینی بر کنار شد. حره ختلی که با همه اهل حرم در غزنین بود، از سر دلسوزی به مسعود، نامه ای به خط خویش نوشت و پنهانی به دو رکابدار داد تا سریعاً به وی رسانند. حره ختلی در این نامه چنین نوشته: «خداوند ما سلطان محمود، نماز دیگر روز پنجشنبه هفت روز مانده بود از ربیع الاخر گذشته شد. پس از دفن، سواران مسرع رفتند، هم در شب به گوزگانان تا برادر محمد به زودی این جا آید و بر تخت ملک نشیند و عمت به حکم شفقت که دارد بر امیر فرزند، هم در این شب، به خط خویش ملطفه بنشست، فرمود تا سبک تر دو رکابدار را که آمده اند پیش از این به چند مهم نزدیک امیر، نامزد کنند تا پوشیده با این ملطفه، از غزنین بروند و به زودی بر جایگاه رسند و امیر داند که از برادر این کار بزرگ برنیاید و این خاندان را دشمنان بسیارند. و ما عورات و خزائن به صحرا افتادیم. باید این کار به زودی گیرد که وی عهد پدر است و مشغول نشود بدان ولایت که گرفته است و دیگر ولایت بتوان گرفت، که کارها که تاکنون می رفت بیش تر به حشمت پدر بود و چون خبر مرگ وی آشکار شود، کارها از سوی دیگر شود و اهل غزنین است و از خراسان و دیگر همه فرع است. آنچه نبشتم نیکو اندیشه کند و سخت به تعجیل بسیج آمدن کند، تا این تخت ملک و ماضایع نمانیم و به زودی قاصدان را باز گرداند، که عمت چشم به راه دارد و هر چه اینجا رود به سوی وی نبشته می آید.»۱۱)

مسعود این نامه را با خواجه طاهر دبیر و دیگر بزرگان، مانند سپاهسالار و حاجب بزرگ در میان نهاد و آنان نیز تاییدکردند که آنچه حره نوشته، از سر خیرخواهی است و باید برابر آن عمل کرد. متن این نامه که از قدیمی ترین نمونه های نثر فارسی است، گویای فضل و سیاست دانی حره ختلی است. مسعود نیز با حمایت و پشتیبانی سپاه در منطقه جبال و مغرب ایران، در سال ۴۲۱ به طرف ری حرکت کرد و در آنجا منشور خلیفه را دریافت کرد و سوی خراسان ادامه مسیر داد. مادر مسعود نیز که زنی متنفذ و مهم بود با همراهی با حره ختلی در حمایت از بزرگان طرفدار مسعود که آنان جداگانه نامه هایی نوشته بودند زمینه را برای روی کار آوردن مسعود فراهم آوردند. وقتی مسعود به هرات رسید، حره ختلی و مادر مسعود از غزنین راهی بلخ شدند. مسعود پس از ورود به غزنین در ۱۳ شوال ۴۳۲ ق. برادرش محمد را کور کرد و علی قریب حاجب را کشت. حره ختلی خوردنی بسیار و با تکلف برای مسعود فراهم کرد و هدایا و چیزهای بسیار توسط معتمدی برایش فرستاد.

سلطان مسعود در سال ۴۳۲ ق. که به قصد ییلاق عازم هندوستان شد، حره ختلی و دیگر عمه ها و خواهران و مادر سلطان وی را همراهی کردند. از سرانجام و تاریخ مرگ حره ختلی آگاهی نداریم، اما بیهقی در تاریخ خود از وی با جمله دعایی «رضی الله عنها» یاد می کند.

منابع:

باسورث، کلیفورد ادموند، تاریخ غزنویان، ترجمه حسن انوشه، تهران، ۱۳۶۴.

بیانی، شیرین، زن در ایران عصر مغول، انتشارات دانشگاه تهران، تهران، ۱۳۵۲.

بیهقی، ابوالفضل، تاریخ به کوشش علی اکبر فیاض، مشهد ۱۳۵۶.

شبانکاره ای، محمد، مجمع الانساب، به کوشش میرعالم محدث، تهران ۱۳۶۳.

فرای، ر.ن، تاریخ ایران از فورپاش درست ساسانیان تا آمدن سلجوقیان، دانشگاه کمبریج، ج ۴، انتشارات امیرکبیر، تهران ۱۳۸۱.

*کارشناس ارشد تاریخ پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی*

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *