مقاله نقش زنان در نهضت امام حسین علیه السّلام

 

نقش زنان در نهضت امام حسین علیه السّلام

 

دکتر مرضیه محمدزاده محقق، مؤلف و پژوهشگر

 

چکیده: حادثه عظیم عاشورا پس از بعثت پیامبراکرم(ص) و غدیرخم، بزرگ‌ترین رویداد تاریخی برای شیعه به شمار می‌آید. همه آنان که با تاریخ شیعه آشنایی دارند از عاشورا و پی‌آمد‌های آن آگاهند. شعاع این حادثه در اندک زمانی نه تنها بر سرزمین‌های اسلامی،‌ بلکه بر تمام اقطار جهان تابید و افکار و اذهان جهانیان را به سوی خود جلب کرد و نام کربلا و عاشورا را بر سر زبان‌ها افکند. امروز نام نهضت خونین کربلا و عظمت و قداست این حرکت شجاعانه به عنوان یکی از متعالی‌ترین جلوه‌های روح انسانی و ظلم‌ستیزی به گوش همه مسلمانان و آزادگان جهان آشناست. بیش از هزار سال است که از آن بحث کرده‌اند. پیرامون آن کتاب‌ها نوشته، شعر‌ها سروده، مرثیه‌ها ساخته و مجلس‌ها برپا داشته‌اند. میلیون‌ها تن برای زنده نگاه داشتن یاد آن اشک ریخته و در راه پاسداری از خاطره آن کشته شده و کشته‌اند. نویسندگان اعم از شیعی و سنی این واقعه بزرگ و مصیبت سترگ و فضایح طلقا را به عنوان بی‌مانند‌ترین ستمی‌که بر بشریت رفته و بزرگ‌ترین لکه ننگی که بر دامان آدمیت نشسته است، گزارش داده‌اند. هر کدام به منظور ارادت به آستان آزادگی و ستم‌ستیزی و نمونه والای ایستادگی در برابر زور و رسوا کردن تزویر ولو با کم‌ترین توش و توان و آلت وعُدّت مثل اعلای آن را در فرزند رشید علی(ع) و فاطمه(س) و سبط پیامبر اسلام‌(ص) یافته و از آن سخن گفته‌اند. کربلا قصه مردان و زنانی است که سعادت ابدی را رها نکردند. آنان امام را تجسمی از سعادت ابدی و تاریخِ گویای کمالِ انسانی می‌دیدند. آنان در سیمای مبارک امام، هدف زندگی خود را می‌دیدند. آنان بصیرتشان چراغ راهشان و بینش ژرف و زلالشان کشتی عبور آنان از طوفان‌های درون و بیرون است. در تاریخ اسلام زنان مؤمن و فداکار بسیاری بودند که با حضور فعال در صحنه‌های حساس سیاسی و اجتماعی، مسیر تاریخ را تغییر دادند. از جمله آنان زنان در همراهی با نهضت امام حسین(ع) و در رأس آن زنان زینب(س) بود که با حضور در نهضت کربلا، مسئولیت بزرگی را بر عهده گرفتند. این مقاله در تبیین نقش این زنان در نهضت به تفصیل سخن گفته است.

کلید واژه: نهضت امام حسین(ع)، عاشورا، امام حسین(ع)، زنان، حضرت زینب(س).

مقدمه: پژوهشِ استوار و روشمند درباره هر بُعد از ابعاد قیام سیدالشهداء، حسین‌بن علی‌(ع‌)، هر روز از روز پیش ضرورتر و از سویی دشوارتر می‌شود: ضرورتر می‌شود زیرا هم‌چنان از پسِ چهارده سده، همه آن‌چه آن حضرت را به قیام برانگیخت، چندان گونه‌گون و گاه ناپیدا رخ می‌نمایند که حتی آنان که به پندار خویش در صف حسینیان گام می‌زنند، ناآگاه در حزب یزیدیان ایستاده‌اند. بر پایه شواهد تاریخی، بسیاری از فرمانروایان ستمگر و سخنوران دلباخته سیم و زر که خود یزید یا از یزیدیان روزگار خویش به شمار می‌روند، در برپایی مجالس عزا و مراسم نوحه و رثا برای سالار شهدا و جانبازان پاک باز کربلا پیشگام می‌شوند تا در پرده هم‌سویی با این قیام شورانگیز و همدردی ـ در حدّ تباکی ـ در این مصیبت جان‌گداز، خود را از چشم شیعیان راستین که به مصداق کلام نجات بخشِ «کُلُّ اَرضٍ کَربَلا وَ کُلُّ یَومٍ عاشُورا»، مکلَّف به رویارویی با ستمگران، در هر زمین و روزگاری‌اند، پنهان دارند و از آتش خشم آنان در امان مانَند. از این رو، در هر پژوهشی که پرتوی بر گوشه‌ای تاریک از این رویداد بیفکند و به تحلیل و تفکیک ممیزات دو جبهه حق و باطل بپردازد و به ویژه اگر اهداف مقدّس این حرکت سرنوشت‌ساز را آشکار سازد، بس ارجمند است و مأجور؛ و به جهت آثار ثمرآفرینِ فردی و اجتماعی‌اش کاملاً ضرور.
نقش زنان در نهضت امام حسین(ع)
در نهضت جاودان کربلا از ۳۵ زن نام به میان آمده که هر یک نقش خاص خود را ایفا کرده‌اند. از آغاز حرکت و خروج کاروان امام حسین(ع) از مدینه تا ورود پیروزمندانه خاندان رسالت به مدینه، زنان خاندان و اصحاب آن حضرت در نهضت را می‌توان به سه دسته تقسیم کرد:
ا. زنان همراه کاروان امام حسین(ع) از مدینه تا کربلا که عبارتند از: خواهران بزرگوارش زینب کبری(س)، زینب صغری، فاطمه، رقیه مکنّی به ام‌کلثوم، ام‌هانی، دخترانش فاطمه و سکینه علیهماالسّلام، فاطمه دختر امام حسن(ع)، همسرانش رباب و ام‌اسحاق، حمیده دختر مسلم بن عقیل(ع)، بقیله همسر امام حسن(ع)؛ و اصحابش: حُسنیه مادر مُنجِح، شهربانو مادر محمد بن‌ ابی‌سعید، فکیهه، همسر عبدالله بن اُرَیقِط، ام الثغر مادر جعفر بن عقیل و کبشه مادر سلیمان بن رزین.
ب. زنانی که در بین راه مدینه تا کربلا به کاروان امام حسین(ع) پیوستند و آنان عبارتند از: ام خلف همسر مسلم بن عوسجه، ام وهب همسر عبدالله بن عمیر کلبی، بحریه‌ بنت‌ مسعود خزرجی، خوصاء بنت عامر و مادر عبدالله بن عمیر کلبی.
ج. زنان حمایت کننده از نهضت عاشورا که در کربلا حضور نداشتند و آنان عبارتند از: ام‌البنین مادر حضرت عباس(ع) که با اشعار جانسوز خود یاد و نام شهدای کربلا را زنده نگاه داشت، ام‌سلمه همسر رسول الله(ص) که اولین شیون کننده بر امام حسین(ع) بود. ام‌لقمان دختر عقیل بن ابی‌طالب که با اشعار خود مردمی را که خاندان رسالت را یاری ندادند، مورد سرزنش قرار داد. لبابه دختر عبیدالله بن عباس بن عبدالمطلب و همسر ابوالفضل عباس، دومه، مادر مختار بن ابی‌عبید ثقفی از بانوان دانشور شیعه و ارباب فصاحت و بلاغت و زنی شجاع و مبارز بود. او در کوفه می‌زیست و فرزند خود را به مبارزه علیه قاتلان امام حسین(ع) و انتقام از دشمنان خاندان عصمت و طهارت(ع) تشویق می‌کرد. وی زنی جلیل القدر و سیاستمداری شجاع و توانا و صاحب رأی متین و عقلی وزین بود. هنگامی‌که فرزندش از مصعب بن زبیر شکست خورد و در قصر کوفه در محاصره بود، او نیز نزد فرزندش در مقر فرماندهی سپاه به سر می‏برد و به همراه فرزندش به شهادت رسید.
و دیگر بانوان چون خوصاء دختر عامر، درّه الصدف دختر عبدالله بن عمر انصاری، دَلْهَم دختر عمرو، سعیده دختر مالک خزاعی، صفیه دختر عبدالله بن عفیف ازدی غامدی، عمره بنت نعمان بن بشیر همسر مختار ثقفی، لبابه بنت عبیدالله بن عباس همسر ابوالفضل عباس(ع)، ماریه(سعدیه) بنت منقذ عبدیه، طَوعَه، عمره دختر نعمان بن بشیر و همسر مختار بن ابی‌عبید ثقفی است. وی از زنان شجاع، ادیب، سخنور و از دوستداران خاندان اهل بیت رسالت(ع) بود. در هنگام تسلط مصعب بن زبیر بر حرم مختار، وی از عمره همسر مختار خواست تا از مختار بیزاری بجوید. عمره حاضر نشد و به دست مصعب به شهادت رسید. به دستور مصعب، سر از تنش جدا ساختند. این اولین زنی بود که دست بسته کشته شد. همه این بزرگواران جزء اصحاب آن حضرت به‌شمار می‌آیند.
حضور زنان در کنار امام حسین(ع): قبل از شروع بحث باید به این سؤال پاسخ داد: چرا امام‌ حسین(ع) در آن‌ موقعیت‌ حسّاس‌، زنان‌ و کودکانش‌ را با خود برد؟ از حوادث‌ ویژه‌ قیام‌ امام حضور زنان‌، خواهران‌، دختران‌، خواهرزادگان از ابتدای‌ نهضت‌ حسینی‌ تا شهادت‌ و پس‌ از شهادت‌ تا بازگشت‌ به‌ مدینه‌ است‌. هدف‌ امام‌ از بردن‌ خانواده‌ این‌ بود که:
۱. امام(ع)‌ می‌خواست‌ از نزدیک‌ از حال ‌آنان‌ آگاه‌ باشد و تا آن‌جا که‌ می‌تواند در حفظ‌ و حراست‌ آنان‌ بکوشد، تا گرفتار دست‌ دشمن‌ نشوند و خاندانش‌ تحت‌ نظارت‌ مستقیم‌ خود حضرت‌ از هرگونه‌ خطری‌ مصون‌ باشند. امام(ع)‌ از باقی‌ گذاردن‌ زنان‌ در مدینه ‌نگران‌ بود و چون‌ مورد تعرّض‌ قرار گرفته‌ بود، خانواده‌ خود را به‌ همراه‌ برد تا از ناحیه‌ آنان‌ نگران‌ نباشد.
۲. امام(ع)‌ قصد داشت در این‌ نهضت‌ ماندگارِ تاریخ‌، خانواده‌اش‌ حضور داشته‌ باشند و همه‌ چیز را از نزدیک‌ بنگرند، خطابه‌ها را بشنوند، از دیدارها اطلاع‌ یابند، از توطئه‌ قتل‌ امام(ع)‌ در ایام‌ حج‌ و با لباس‌ احرام ‌آگاهی‌ یابند، از اقبال‌ مردم‌ کوفه‌ و شهادت‌ حضرت‌ مسلم‌ و برخورد امام،‌ مطلع‌ باشند و مواجه‌ شدن‌ امام‌ با حُرّ بن‌ یزید ریاحی‌ و فرود آمدن‌ در کربلا تا حوادث‌ عصر تاسوعا و شب‌ عاشورا و حادثه‌ عظیم‌ روز عاشورا و اسارت‌ به‌ کوفه‌ و شام‌ و حوادث‌ بین‌ راه‌، همه‌ را از نزدیک‌ بنگرند و لمس‌ کنند تا بتوانند این‌ نهضت‌ را ثبت‌ کنند و به‌ اطلاع‌ دیگران‌ برسانند و مسایل‌ این‌ حماسه‌ توسط‌ این‌ عزیزان‌ نقل‌ شود و قیام‌ از آفت‌ تحریف‌ مصون‌ بماند. اگر در نهضت‌ حسینی‌ خانواده‌ امام‌ حضور نمی‌یافت‌ و اسارت‌ انجام‌ نمی‌گرفت‌ و آنان‌ به‌ کوفه‌ و شام ‌نمی‌رفتند، حقایق‌ نیز گفته‌ نمی‌شد. اگر چه‌ اسیر شدن‌ خاندان‌ پیامبر جزء هدف‌ امام‌ نبود و نتیجه‌ قهری ‌جنگ‌ بود، اما بدون‌ تردید اسیری‌ بازماندگان‌ خاندان‌ پیامبر، گردش‌ اجباری‌ اسیران‌ در کوفه، رفتن‌ آنان‌ با آن‌ وضع‌ دل‌خراش‌ در مجلس‌ عبیدالله، مسافرت‌شان‌ به‌ شام‌، گردش‌ اجباری‌ در خیابان‌ها و گذرگاه‌های‌ عمومی‌، حضور آنان‌ در مجلس‌ یزید و اقامه‌ مجلس‌ یادبود شهیدان‌ در شام‌، همه‌ و همه‌ در شناساندن‌ ماهیت‌ واقعی ‌حکومت‌ ضد اسلام‌ یزید اثر عمیقی‌ داشت‌. تبلیغات‌ دولت‌ اموی‌ و تهدیدات‌ و تطمیعات‌ آنان‌، حرکت‌ امام‌ حسین (ع) را نوعی‌ فتنه‌افروزی‌ و هرج‌ و مرج‌ در جامعه‌ معرفی‌ می‌کرد و امام‌ را سزاوار هرگونه‌ عقاب‌ و عذاب‌ می‌دانستند. حضور زنان‌ و دختران‌ و اسارت ‌آنان‌ بسیاری‌ از توطئه‌های‌ علیه‌ اسلام‌ و قرآن‌ و اهل‌ بیت‌(ع) را خنثی‌ ساخت‌ و موجب‌ بیداری‌ و هوشیاری‌ مردم ‌و انعقاد نطفه‌های‌ جنبش‌های‌ مردمی‌ بر علیه‌ حکام‌ جور گردید، به‌ طوری‌ که‌ شکل‌گیری‌ و سپس‌ قیام‌ توّابین ‌درکوفه‌ را به‌ برکت‌ خطابه‌های‌ حضرت‌ زینب(س) می‌دانند که‌ توانسته‌ بود موجب‌ آگاهی‌ و بیداری‌ مردم‌ و افشاگری‌ و محاکمه‌ حکومت‌ یزید شود. خطبه‌های‌ کوبنده‌ امام‌ سجاد(ع) و زینب‌ کبری(س) در شناساندن‌ چهره‌ حقیقی‌ بنی‌امیه، رسوایی‌ حکومت‌ یزید پسر معاویه، رفع‌ تهمت‌های‌ حاکمیت‌ نسبت‌ به‌ امام‌ حسین(ع) و روشن‌ کردن‌ افکار عمومی‌ خاندان ‌پیامبر تأثیر شایان‌ توجهی‌ داشت‌.
۳. حضور زنان‌ به‌ همراه‌ امام‌ حسین(ع) در طول‌ چند ماه‌ بر همگان‌ روشن‌ ساخت‌ که‌ قیام‌ امام‌ جنبه‌ اصلاحی،‌ آگاهی‌ و بیداری‌ دارد و قیام‌ مسلحانه‌ متکی‌ بر برخوردهای‌ نظامی‌ نیست‌، زیرا لزومی‌ نداشت‌ که‌ امام(ع)‌ خانواده‌ خود، آن‌ هم‌ دختران‌ خردسال‌ و فرزند شیرخواره‌ خود را تا کربلا همراه‌ ببرد، بلکه‌ باید آنان‌ را در جای ‌امن‌ و دور از صحنه‌ برخوردهای‌ نظامی‌ نگه‌ می‌داشت‌.
۴. امام‌(ع) به این‌ وسیله‌ می‌خواست‌ اعلام‌ نماید که‌ هم‌ من‌ و هم‌ خانواده‌ام‌ در تهدید قرار داریم‌. او می‌خواست‌ امت‌ اسلام‌ بدانند که‌ رعب‌ و ترس‌ بر جامعه‌ اسلامی‌ حاکم ‌است‌ و این‌ خود دعوتی‌ عام‌ برای‌ تغییر اوضاع‌ بود.
۵. حضور زنان‌ و خواهران‌ امام‌ حسین(ع) در این‌ قیام‌ و هجرت‌ و حرکت‌ حماسی‌ برای‌ اعلام‌ آشکار این‌ مطلب‌ بود که‌اگر اهل‌ دین‌ و سنت‌ و قرآن‌ در معرض‌ تهاجم‌ همه‌ جانبه‌ قرار گیرند و حاکمیتی‌ بخواهد به‌ نام‌ دین‌، اسلام‌ و حکومت‌ اسلامی‌، اصول‌ و فروع‌ دین‌ و اخلاق‌ را در جامعه‌ به‌ بازی‌ بگیرد، بدعت‌ را احیا کند و سنّت‌ نبوی‌ را بمیراند، بیت‌المال‌ اسلامی‌ را به صورت ملک‌ شخصی‌ دربیاورد، همه‌ باید قیام‌ کنند، همراهی‌ و حمایت‌ نمایند و همه‌ در جریان‌ تهاجم‌ قرار بگیرند تا به‌ تکلیف‌ دینی‌، عقلی‌، انسانی‌، اجتماعی‌ و سیاسی‌ خود عمل‌ کنند. رفتار امام‌ در به‌ همراه‌ داشتن‌ خانواده‌، تکلیف‌ همه‌ خانواده‌ها را در تاریخ‌ بشری‌ روشن‌ ساخت.‌
۶. حضور خانواده‌ امام‌ برای‌ اعلام‌ مظلومیت‌ بود که‌ همگان‌ بدانند امویان‌ حریم‌ احدی‌ را پاس ‌نداشتند، فرزند پیامبر و امام علی(ع) را در ماه‌ حرام‌ کشتند، خانواده‌اش‌ را به‌ اسارت‌ بردند و با آنان‌ آن‌گونه برخورد کردند. مظلومیت‌ اهل‌ بیت‌ وسیله‌ای‌ برای‌ اثبات‌ حقانیت‌ آنان شد. با این‌ همه‌، اسیر شدن‌ خاندان ‌پیامبر آن‌ هم‌ با آن‌ وضع‌ دل‌خراش‌ و قساوت‌آمیز، از جنایت‌های‌ بی‌نظیری‌ است‌ که‌ روی‌ تاریخ‌ اسلام‌ بلکه ‌تاریخ‌ بشریت‌ را سیاه‌ کرد‌ و ضربه‌ جبران‌ ناپذیری‌ به‌ اسلام‌ وارد آورده‌ است‌.
نقش زنان در نهضت:
زنان در نهضت امام حسین(ع) چه کردند که باعث ماندگاری نهضت امام حسین(ع) شدند و امروز برای من مسلمان به عنوان الگو و اسوه مطرح هستند؟
ا. معرفت شناس: همه زنان عاشورایی، معرفت شناس بودند. امام خود را خوب می‌شناختند. نمونه آنان زینب(س) است. او از عصر عاشورا به عنوان پیامبر از دین و نهضت مقدس برادرش دفاع کرد. نطق و سخن او چون تیری بر قلب دشمنان می‌نشست. او با کمال سرافرازی و موفقیت این مسئولیت سنگین را به خوبی انجام داد. زینب (س) در این جهاد مقدس، ترس و بیمی به خود راه نداد و با نهایت دلیری، ابن‌زیاد بی‌رحم و یزید پلید را مفتضح ساخت. او کوفیان را که دوستانی دغل‌باز بودند، رسوا کرد و این رسوایی و بدنامی روز به روز بر آنان افزوده می‌شود. دیگر زنان عاشورایی نیز پنان بودند و نسبت به راهی که در آن قدم گذاشته بودند، آگاهی کامل داشتند و با همه توان خود کوشیدند تا نهضت امام حسین(ع) جاودان بماند.
امرو نیز زنان باید از او الگو بگیرند و در درجه اول کسب معرفت را جدی بگیرند. خود، نهضت ایجاد کنند و پشتوانه فکری مردان باشند تا بتوانند به مقام مربیگری برسند.
ب: مکتب شناس: بانوان عاشورایی به مبانی دین اعتقاد راسخ داشتند، چه افرادی که کاروان را همراهی کردند و چه آنانی که در مدینه، بصره و کوفه در اوج اختناق اموی، خانه و کاشانه خود را در اختیار نهضت قرار دادند. برای نمونه باید از ماریه(سعدیه) دختر منقذ عبدی از طایفه‌ عبدالقیس نام برد. او‌ از زنان پرهیزکار و شجاع و از شیعیان‌ فعال‌ بصره ‌بود. خانه او به مرکزی برای طرح مباحث علمی و عقیدتی توسط شیعیان تبدیل شده بود و از این خانه معارف اهل بیت(ع) ترویج می‌شد. همسر ماریه و فرزندش در جنگ جمل در راه حمایت از امیرالمؤمنین علی(ع) به شهادت رسیده بودند. ماریه تمامی ثروت و دارایی خود را وقف ترویج معارف اهل بیت کرده بود. در آستانه‌ قیام‌ امام‌ حسین‌(ع) خانه‌ وی‌، محل‌ تجمع‌ دوستداران اهل‌ بیت(ع) بود. این خانه مرکز اجتماع یاران امام و شکل‌گیری حرکت‌های شیعیان و مذاکرات آنان و شناساندن نهضت آن حضرت بود. شیعیان در خانه او جمع می‌شدند و به گفت و شنود و نقل حدیث و بررسی مسائل سیاسی می‌پرداختند. ماریه در این راه از هیچ کوشش و ایثاری دریغ نکرد. تلاش‌های ماریه باعث شد تا افرادی از قبیله‌اش خود را به کاروان امام حسین(ع) برسانند و در رکاب او به شهادت برسند.
ج. زمان شناس: این زنان نسبت به زمان خود آگاهی کامل داشتند. نمونه‌ای از آنان دُلهَم دختر عمرو، همسر زُهَیر بن قَین بن قیس انماری ملقب به بجلی منسوب به بجیله شاخه‌ای از قبیله قحطانی یمنی است. زهیر از زعمای شجاع قبیله بجیله و از مردان برجسته کوفه و از طرفداران خلیفه سوم عثمان بن عفان بود. او مردی شریف، باشخصیت و صاحب نفوذ بود. او همراه‌ خانواده‌ و برخی‌ اطرافیانش‌ در سال‌ ۶۰ هجری‌ به‌ سفر حج‌ رفته‌ بود و در مسیر بازگشت از حج علی‌رغم میل باطنی‌اش و اینکه تمام‌ سعی‌ و کوشش‌ کاروانیان‌ این‌ بود که‌ با امام‌ حسین(ع) مواجه‌ نشوند، در در روز ۲۱ ذی‌الحجه‌ به‌ گودال‌های‌ پر آب‌ « زرود» که‌ در نزدیکی‌ خزیمیه‌ بود، به کاروان‌ امام‌ حسین(ع) رسیدند و در این‌ نقطه‌ دو کاروان‌ در کنار هم‌ به‌ استراحت‌ پرداختند. زهیرکه از طرفداران‌ عثمان‌ بود و با خاندان‌ امیرالمؤمنین علی(ع) میانه‌ای‌ نداشت‌ و کوشش‌ می‌کرد تا با امام‌ حسین(ع) دیدار نکند، مجبور به ملاقات امام شد و از همان‌روز سرنوشتش تغییر کرد و توفیق معرفت و تبعیت از اهل بیت(ع) را پیدا کرد و در این تغییر همسرش نقش اساسی داشت. او که هنوز در بافت‌های ذهن خود در عصر عثمان گیر کرده بود و تاری به دور خود بسته بود، توسط همسرش نجات پیدا کرد. دلهم با تشویق و ترغیب شوهرش به یاری امام حسین(ع) و پاسخ مثبت دادن به دعوت آن حضرت، باعث شد زهیر اهل نجات و رستگاری شود و به سعادت ابدی برسد. ‌
د. مدیریت: در مدیریت ارکان باید با هم همآهنگ باشند و مدیر، ارکان سازمان خود را به سمت هماهنگی پیش ببرد. باید از فرصت‌ها نهایت استفاده را بکند (فرصت شناس باشد). موانع را به درستی بشناسد و در رفع آن موانع بکوشد.
پس از عاشورا و از همان شام غریبان مدیریت کاروان با زینب(س) بود و این مدیریت شرایط خاص خود را داشت. یعنی ایشان در بحران به نحو احسن مدیریت کردند. مدیریت در بحران سخت‌ترین نوع مدیریت است.
از عصر عاشورا، مأموریت اختصاصی زینب(س) آغاز شد. او در قالب‌ یک‌ امام‌ تجلی‌ کرد. از آن‌ به‌ بعد او سرپرستی‌ کاروان ‌را بر عهده‌ گرفت و به حق او را شیر زن کربلا نامیدند و چون‌ بیماری‌ تنها مرد قافله‌ یعنی‌ امام‌ سجاد(ع) هم‌چنان‌ شدید بود، پرستاری‌ او را نیز انجام‌ می‌داد. او هم پناهگاه زنان و کودکان و هم پاسدار و مراقب امام سجاد(ع) بود. شب یازدهم شب فوق‌العاده عجیبی برای زینب(س) و داغدیدگان مظلوم است. شهادت همه محارم و نزدیکان، سوخته شدن مأوی و مسکن، خیمه و خرگاه، مورد تعدی و آزار شقی‌ترین افراد، محاصره دشمن، اجساد شهیدان‌ بر خاک‌ افتاده‌ و پراکنده‌ بودند. اینها گوشه‌ای از شرایط آن شب عجیب است. اما این همه مصیبت موجب نشد که زینب(س) را از سرپرستی زنان داغدیده و کودکان یتیم بازدارد. در میان آن همه کودک، یکی به زیر سم ستوران نرفت. یکی در آتش‌سوزی خیمه‌ها نسوخت. یکی در آن شام شوم و در آن بیابان گم نشد؛ و این‌چنین زینب از بازماندگان مراقبت نمود. از همه مهم‌تر لحظه‌ای از یاد خدا غافل نبود. امام سجاد(ع) می‌فرماید: « آن شب عمه‌ام را دیدم که نماز شب را نشسته خواند». دعایی از او نیز به یادگار مانده که نشان می‌دهد دل دریایی او چه امواج مصیبتی را تحمل کرده است. او با خدای خود چنین نجوا می‌کند: « یا عِمادَ مَن لا عِمادَ لَهُ وَ یا سَنَدَ مَن لا سَنَدَ لَهُ یا مَن سَجَدَ لَکَ سَوادُ اللَّیلِ وَ بَیاضُ النَّهارِ وَ شُعاعُ الشَّمسِ وَ خَفیفُ الشَّجَرِ وَ دَویَّ الماءِ یا اللهُ یا اللهُ یا اللهُ » این کلمات تصویری از زینب‌ (س) است که در اوج زیبایی طلعت روح بود. به قول جاحظ، زینب‌ (س) در صفا و لطف مانند مادرش فاطمه (س) و در دانش و سخن همچون پدرش علی (ع) بود. آرامش و شکوه زینب در این بود که راز شهادت را می‌دانست و نگاه دور پروازش، افق‌های دور دست را می‌نگریست.
در مجلس عبیدالله نیز از جان امام زمانش حمایت کرد. در شام و در مجلس یزید، در مقابل درخواست مردی شامی برای تصرف فاطمه(س) دختر امام حسین(ع) با گفتاری عالمانه و فقیهانه می‌فرماید: گمان دروغ‌ بردی و فرومایگی کردی‌، نه تو و نه‌ یزید چنین حقی ندارید و سپس با منطق و استدلال خویش یزید را هدف قرار می‌دهد که: نه والله مگر اینکه از دین و آیین ما خارج شوی‌ و دین دیگری اختیار کنی. اینکه زینب(س) کاروان را با صحّت و سلامت به مدینه بازگرداند، کاری کوچک نیست.
ه. امر به معروف و نهی از منکر و نقد حاکمان حکومت: امر به معروف و نهی از منکر که از آموزه‌های جدّی قرآن است، هویت بخشی به فرد است و دایره آن بسیار وسیع است. فقط مسائل جزئی را در بر نمی‌گیرد. قرآن حضور اجتماعی و نظارت بر اعمال و رفتار اعضای جامعه اسلامی را به عنوان یک حق به مردان و زنان داده است: « الْمُؤمِنوُن‌َ وَ الْمُؤمِنات‌ُ بَعْضُهُم‌ْ اَوْلِیاءُ بَعْض‌ٍ یَأْمُرُون‌َ بِالْمَعْرُوف‌ِ وَ یَنْهَوْن‌َ عَن‌ِ الْمُنْکَرِ وَ یُقیموُن‌َ الصَّلوه‌َ وَ یُؤْتوُنَ‌ َالزَّکوه‌َ وَ یُطیعوُن‌َ اللهَ وَ رَسُولَهُ» ‌ آیه با صراحت اعلام می‏کند در جامعه پویای اسلامی، زن و مرد در مسائل سیاسی، اجتماعی و . . . از یکدیگر جدا نیستند و در قیام به امر به معروف و نهی از منکر یکسان شمرده شده‏اند. همه مردم در برابر آنچه در جامعه می‏گذرد، مسئول هستند. آنان برای اصلاح امور موظف هستند که از حاکمان و زمامداران جامعه انتقاد کنند. در فرهنگ اسلامی نقد رفتار حاکمان حکومت از مصادیق بارز امر به معروف و نهی از منکر است. امام حسین(ع) یکی از اهداف حرکتش را امر به معروف و نهی از منکر می‌داند و می‌فرماید: « اِنّی‌ لَم‌ْ اَخْرُج‌ْ أشِراً وَ لا بَطِراً وَ لا مُفْسِداً وَ لا ظالِماً اِنَّما خَرَجْت‌ُ لِطَلَب‌ِ الاِصْلا’ح‌ِ فی‌ اُمَّه‌ِ جَدّی‌ اُریدُ اَن‌ْ آمُرَ بِالْمَعْروُف‌ِ وَ اَنْهی‌ عَن‌ِ الْمُنْکَرِ و أسیر بسیره جدّی و أبی علی بن أبی طالب علیه السّلام» امام هر کاری انجام داد یا مصداق امر به معروف بود و یا مصداق نهی از منکر، انجام گرفت. او ‌وظیفه‌ داشت‌ غبار بدعت‌ و تزویر از چهره‌ دین‌ بشوید که‌: « اِن‌َّ اللهَ لا یُغَیِّرُ ما بَقَوْم‌ٍ حَتّی‌ یُغَیِّروُا ما بِاَنْفُسِهِم‌ْ». در نهضت امام حسین(ع) همه زنان بدون استثنا به این امر مهم اقدام نمودند.
و. پناهندگی سیاسی: طوعه از موالی اشعث بن قیس کندی بود که در محله قبیله کنده کوفه زندگی می‏کرد. اشعث او را آزاد کرد و به عقد اسید بن مالک حضرمی در آورد و پسری‌ به‌ نام‌ بلال‌ از او متولد شد.
نام این زن در تاریخ با شجاعتی جاودانه ضبط شده است. ‌پس از خیانت کوفیان، زمانی‏که مسلم‌ یکه‌ و تنها، در کوچه‌های‌ کوفه‌ سرگردان‌ بود و راه‌ به‌ جایی‌ نمی‌برد و سرپناهی ‌نداشت‌. وارد محله قبیله کنده شد و طوعه که منتظر آمدن فرزندش بود، او را دید و چون او را شناخت به او پناه داد، اما متاسفانه عبیدالله توسط پسر طوعه به پناهگاه مسلم پی برد و او را به شهادت رساند.
ز. تشویق به حمایت از امام حسین(ع): زنانی در کربلا حضور داشتند و عزیزانشان را تشویق به حمایت از امام می‌کردند و خود شاهد شهادت آنان بودند. این افراد عبارت بودند از: رباب ‌(مادر علی‌ اصغر)، زینب‌ (س) (مادر عون‌ و عبدالله )، بقیله‌ (مادر قاسم، ابوبکر و عبدالله پسران امام‌ حسن(ع)‌ )، دخترشلیل‌ بجلی‌ (مادر عبدالله بن‌ حسن)، رقیه‌ دختر حضرت علی (ع) (مادر عبدالله و محمد بن‌ مسلم ‌بن‌ عقیل‌ )، شهربانو مادر محمد بن‌ ابی‌سعید نواده عقیل بن ابی‌طالب، ام‌وهب‌ (مادر عبدالله بن‌ وهب‌)، خوصاء مکنّی به ام الثغر که به کُنیه مشهورتر است، دختر عمرو(عامر) بن هضاب از قبیله بنی‌کلاب همسر عقیل بن ابی‌طالب است و در کربلا شاهد شهادت فرزندش جعفر بود. حُسنیه که در خانه نوفل بن حارث بن عبدالمطلب خدمت می‌کرد. امام حسین(ع) او را خرید و به ازدواج سهم در آورد و منجح از این ازدواج متولد شد. او نیز در کربلا شاهد شهادت فرزندش بود. حمیده دختر مسلم بن عقیل، در کربلا شاهد شهادت برادرانش بود. فُکَیهه، کنیز امام حسین(ع) و مادر قارب که در روز عاشورا و در حمله اول به شهادت رسید. کبشه مکنّی به ام‌سلیمان کنیز امام حسین(ع) که در خانه ام‌اسحاق همسر امام خدمت می‌کرد. آن حضرت این زن را به همسری غلامش رزین در آورد و سلیمان از آنان متولد شد. سلیمان سفیر امام برای سران بصره بود که به دست عبیدالله بن‌ زیاد بود به شهادت رسید. کبشه به همراه کاروان امام حسین(ع) وارد کربلا شد و پس از شهادت امام همراه کاروان اسرا به کوفه و شام رفت و سپس به مدینه بازگشت. زنانی نیز در راه کربلا به کاروان امام حسین(ع) پیوستند و شاهد شهادت عزیزانشان بودند: ام خلف همسر مسلم بن عوسجه شاهد شهادت همسرش، ام‌عبدالله مادر عبدالله بن عمیر کلبی شهادت شهادت عبدالله، بحریه‌ دختر مسعود خزرجی شاهد شهادت همسرش جناده بن کعب بن حارث انصاری خزرجی و فرزند یازده ساله‌اش عمرو (عمر) بود. این زنان بزرگوار روز عاشورا شاهد درد و رنج‌های اهل بیت(ع) بودند و مانند آنان با صبر و بردباری و فداکاری خویش باعث ماندگاری نهضت امام حسین(ع) شد.
ح. حضور در میدان جنگ و فعالیت‌های پشت جبهه: در کربلا یک زن نیز به شهادت رسید و او ام وهب همسر عبدالله بن‌ عمیرکلبی‌ بود. همچنین زنان دیگر که حضور داشتند در تمام مدت نهضت کارها را بر عهده داشتند. هم اکنون نیز زنان مسلمان هم در میادین جنگ حضور فعال دارند و هم در اعزام عزیزانشان به جبهه‌های نبرد حق از باطل سر از چا نمی‌شناسند و هم در پشت جبهه فعالیت می‌کنند.
ط. رضای محض در برابر حضرت حق: رهبر نهضت در گوادل قتلگاه در آخرین‌ لحظات‌ زیر لب‌ عرضه‌ داشت‌: « صَبراً عَلی قَضائِک‌َ وَ تَسْلیماً لاَِمْرِک‌َ وَ لا اِله‌َ سِواک‌َ یا غِیاث‌َ الْمُسْتَغیثین‌َ»؛ زینب(س) هنگامی که با پیکر مطهر برادر که بر اثر زخم شمشیر و نیزه پاره پاره گردیده است، روبرو می‌شود، ثابت و استوار دست‌های خود را در زیر آن پیکر مقدس برده و به طرف آسمان بالا آورده و می‌گوید: ” اَللّهُمَّ تَقَبَّل هذَا القُربان“ حقیقتاً عقول از درک این عظمت و تفسیر آن عاجز است. آیا باید آن‌را از ایمان ریشه‌دار و ثابتی دانست که در جان رسوخ نموده و همه احساس و ادراک را از خود تغذیه می‌کند یا نشانی از ذوب کامل در اسلام و اهداف آن تصور نمود، هر چه باشد عزتمندانه‌تر از این موضع را نمی‌توان تصور کرد.
بند اسارت بر گردن سکینه دختر امام حسین(ع) نهادند، زخم زبان‌ها بر او زدند، عزیزانش را از دم تیغ گذراندند، اطفال خاندانش را در تشنگی گداختند، برادر شیرخواره‌اش را گلو دریدند، دل بانوان حرم را به آتش کشیدند، اما او لب به شکوه نگشود و از طریق تسلیم و رضا خارج نگردید.
ی. وجود گزارشگران برای رساندن همه حوادث به گوش تاریخ: از کهن‌ترین روزگار، گزارشگرانی در میدان جنگ حضور داشته و آن‌چه را بر دو سپاه رویاروی می‌گذشته، برای دیگران گزارش می‌کرده است. در نهضت امام حسین(ع)، علاوه بر مردان، زنانی نیز واقعه را به گوش تاریخ رساندند و خود یکی از راویان حادثه کربلا بودند، آنان عبارتند از: خواهران امام زینب(س)، فاطمه، رقیه؛ دخترش فاطمه، فاطمه دختر امام حسن(ع)، همسرش رباب و حمیده دختر مسلم بن عقیل(ع). آنان واقعیات را یا خود و یا با یک واسطه به ابومخنف لوط بن یحیی ‏بن سعید بن مخنف ‏بن سلیم أزدی کوفی(م. ۱۵۸ ق) رساندند و او نیز گزارش‏های مربوط به واقعه کربلا را در کتابی که آن را مقتل الحسین علیه‏السّلام ‏نامید، گرد آورد. این زنان بزرگوار نگذاشتند کربلا فراموش شود.
ک. حامی وصیت امام حسین(ع): از دو زن به عنوان حامی وصایای امام حسین(ع) سخن به میان می‌آید: بنا بر حدیثی از امام محمدباقر(ع)، امام حسین(ع) قبل از شهادت، ودایع امامت و وصایای مکتوب خود را به فاطمه سپرد و او بعدها آنها را به برادرش امام سجاد(ع) تحویل داد، اما بنا به روایت دیگر چون امام حسین(ع) مجبور شد مدینه را ترک و به مکه هجرت کند، کتاب‌های‌ علم‌ امیرالمؤمنین(ع)‌، ذخایر نبوت‌ و خصایص‌ امامت‌ را نزد ام‌سلمه همسر رسول الله(ص) به‌ ودیعت‌ نهاد و او نیز به‌ هنگام‌ بازگشت‌ امام‌ زین‌العابدین‌(ع‌) به مدینه، آنها را به‌ آن‌ حضرت‌ سپرد. به نظر می‌رسد روایت دوم از اعتبار بیشتری برخوردار است، زیرا فاطمه در سفر کربلا که سفر پر مخاطره‌ای بود، در کنار پدرش حضور داشته است و امکان دست یافتن دشمنان به این ودایع در جریان غارت خیام می‌رفت به همین جهت امام این ودایع را در مدینه به امانت سپرد.
ل. اعتراض زنانی که شوهرانشان در قتل شهدای دشت کربلا دست داشتند: تاریخ از سه زن نام میبرد: نوار دختر مالک همسر خَولی ‌بن یزید اصبحی، نوار همسر و یا خواهر کعب بن جابر بن عمرو ازدی و رُوَیحه(روعه) دختر عمرو بن حجاج همسر هانی بن عروه.
خولی از عمال و سرسپردگان حکومت بنی‌امیه و از دژخیمان و اشقیای سپاه کوفه و از دشمنان سرسخت اهل‌بیت (ع) بود. پس از شهادت امام، به دستور عمربن‌ سعد، همان شب سر امام حسین(ع) توسط خولی و حُمَید بن مسلم برای عبیدالله به کوفه فرستاده شد، اما چون دیر بود و در دارالاماره بسته شده بود، خولی سر را به منزل برد و در تنور خانه پنهان کرد. همسرش نوار چون متوجه شد فریاد زد: وای‌ بر تو! مردم زر و سیم‌ با خود می‌آورند و تو سر پسر دختر پیامبر را به‌ خانه‌ آورده‌ای؟ به‌ خدا سوگند دیگر هرگز در کنار تو نخواهم بود. او در هنگام قیام مختار جای خولی را به سپاهیان نشان داد. آنان نیز او را از نهانگاه در آورندد و نزد مختار برد و به دستور پسر خولی که در سپاه مختار بود، با شمشیر به قتل رسید و جسدش به آتش کشیده شد.
نوار همسر و یا خواهر کعب بن جابر بن عمرو ازدی قاتل بُرَیر بن‌ خُضَیر هَمدانی مِشرَقی ملقب به «سیّدالقُراء » بود. کعب پس از بازگشت به کوفه، مورد خطاب خواهر و یا همسرش قرار گرفت که: دشمنان پسر فاطمه را یاری دادی و سرور قاریان را کشتی و کاری بسیار زشت انجام دادی. به خدا سوگند که دیگر یک کلمه هم با تو سخن نخواهم گفت.
رُوَیحه(روعه) دختر عمرو بن حجاج از سران سپاه عبیدالله ‌بن زیاد و فرمانده جناح راست سپاه عمر بن‌ سعد در کربلا بود که با امام حسین(ع) وارد جنگ شد. رویحه پس از قتل همسرش، دیگر هیچ‌گاه با پدرش سخن نگفت.
م. دفن پیکر شهدا: بنی‌اسد نام تیره‌ای از عرب عدنانی، موسوم به بنی‌اسد بن خزیمه بن مدرکه بن الیاس بن معد بن مضر بن نزار هستند. این تیره با اینکه در مقایسه با دیگر قبایل بزرگ، در تاریخ سده‌های نخستین هجری، ویژگی برجسته و نقشی چشمگیر نداشته است. یکی از تیره‌های مهم مُضَری، از اعراب شمال عربستان، به‌شمار می‌رود. پس از شهادت امام حسین(ع) مردان بنی اسد به تحریک همسرانشان، پیکر شهدای اهل بیت را دفن کردند. این موضوع چندان شهرت یافته است که در نمایش سنتی تعزیه، نمایش ویژه‌ای به تدفین شهدا به دست افراد بنی‌اسد اختصاص دارد. هم اکنون دسته بنی‌اسد از دسته‌های عزاداری معروف شیعیان در کربلاست.
ن. ‌جهاد: جهاد همان جهد و کوشش و پیکار و فداکاری در راه دین خداوند با شمشیر در میدان جنگ، یا با سخن و گفتن کلام حق نزد سلطانی جائر است. مصداق کامل جهاد افضل، زینب(س) است.
زینب(س) در این جهاد مقدس، ترس و بیمی به خود راه نداد و با نهایت دلیری، ابن‌زیاد بی‌رحم و یزید پلید را مفتضح ساخت. او کوفیان را که دوستانی دغل‌باز بودند، رسوا کرد و این رسوایی و بدنامی روز به روز بر آنان افزوده می‌شود. ابن زیاد با همه عداوتی که به خاندان رسالت داشت نتوانست تعجب خود را از آن همه شیوایی و رسایی سخن آن هم در قالب الفاظی با آن فصاحت و ایجاز، پنهان دارد.
زینب(س) در دربار یزید نیز آن‌چنان مسلّط و پرقدرت و حکیمانه سخن گفت که به رغم طولانی بودن خطبه‌اش، نه یزید امکان آن را یافت که سخن او را قطع کند و نه کسی از حاضرین توانست سخنی گوید. در خطبه‌ای فرمود: « الحمد لله رب العالمین، والصلاه علی جدّی سید المرسلین، صدق الله سبحانه کذلک یقول: ”ثم کان عاقبه الذین أساؤوا السؤی أن کذبوا بآیات الله وکانوا بها یستهزؤون“ ، أظننت یا یزید حین أخذت علینا أقطار الأرض، وضیقت علینا آفاق السماء، فأصبحنا لک فی أسار، نساق إلیک سوقا فی قطار، وأنت علینا ذو اقتدار أن بنا من الله هوانا وعلیک منه کرامه وامتنانا، وأن ذلک لعظم خطرک، وجلاله قدرک، فشمخت بأنفک، ونظرت فی عطفک تضرب أصدریک فرحا وتنقض مذرویک مرحا حین رأیت الدنیا لک مستوسقه والأمور لدیک متسقه وحین صفا لک ملکنا، وخلص لک سلطاننا، فمهلا مهلا لا تطش جهلا أنسیت قول الله عزّ وجلّ: ”ولا تحسبن الذین کفروا إنما نملی لهم خیرا لأنفسهم إنما نملی لهم لیزدادوا إثما ولهم عذاب مهین“. أمن العدل یابن الطلقاء؟! تخدیرک حرائرک وإمائک، وسوقک بنات رسول الله سبایا، قد هتکت ستورهن، وأبدیت وجوههن، تحدوا بهن الأعداء من بلد إلی بلد، وتستشرفهن المناقل ویتبرزن لأهل المناهل ویتصفح وجوههن القریب والبعید، والغائب والشهید، والشریف والوضیع، والدنی والرفیع لیس معهن من رجالهن ولی، ولا من حماتهن حمی، عتوا منک علی الله وجحودا لرسول الله، ودفعا لما جاء به من عند الله، ولا غرو منک ولا عجب من فعلک، وأنی یرتجی مراقبه من لفظ فوه أکباد الشهداء ونبت لحمه بدماء السعداء ونصب الحرب لسید الأنبیاء، وجمع الأحزاب، وشهر الحراب، وهز السیوف فی وجه رسول الله صلّی الله علیه وآله، أشد العرب جحودا، وأنکرهم له رسولا، وأظهرهم له عدوانا، وأعتاهم علی الرب کفرا وطغیانا، ألا إنها نتیجه خلال الکفر، وصب یجرجر فی الصدر لقتلی یوم بدر، فلا یستبطئ فی بغضنا أهل البیت من کان نظره إلینا شنفا وإحنا وأظغانا، یظهر کفره برسول الله، ویفصح ذلک بلسانه، وهو یقول: فرحا بقتل ولده وسبی ذریته، غیر متحوب ولا مستعظم. لأهلوا واستهلوا فرحا ولقالوا یا یزید لا تسل منحنیا علی ثنایا أبی عبد الله- وکان مقبل رسول الله صلّی الله علیه وآله- ینکتها بمخصرته، قد التمع السرور بوجهه، لعمری لقد نکأت القرحه واستأصلت الشأفه، بإراقتک دم سید شباب أهل الجنه، وابن یعسوب الدین العرب، وشمس آل عبد المطلب، وهتفت بأشیاخک، وتقربت بدمه إلی الکفره من أسلافک، ثمّ صرخت بندائک ولعمری لقد نادیتهم لو شهدوک! ووشیکا تشهدهم، ولن یشهدوک ولتود یمینک کما زعمت شلت بک عن مرفقها وجدت، وأحببت أمک لم تحملک وإیاک لم یلد، أو حین تصیر إلی سخط الله ومخاصمک رسول الله صلّی الله علیه وآله. اللّهمّ خذ بحقنا، وانتقم من ظالمنا، واحلل غضبک علی من سفک دمائنا ونقض ذمارنا، وقتل حماتنا، وهتک عنا سدولنا، وفعلت فعلتک التی فعلت، وما فریت إلا جلدک، وما جززت إلا لحمک، وسترد علی رسول الله بما تحملت من دم ذریته، وانتهکت من حرمته، وسفکت من دماء عترته ولحمته، حیث یجمع به شملهم، ویلم به شعثهم، وینتقم من ظالمهم، ویأخذ لهم بحقهم من أعدائهم فلا یستفزنک الفرح بقتلهم، ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله أمواتا بل أحیاء عند ربهم یرزقون فرحین بما آتاهم الله من فضله، وحسبک بالله ولیا وحاکما، وبرسول الله خصما، وبجبرئیل ظهیرا، وسیعلم من بوأک ومکنک من رقاب المسلمین أن بئس للظالمین بدلا، وأیکم شر مکانا وأضل سبیلا، وما استصغاری قدرک، ولا استعظامی تقریعک توهما لانتجاع الخطاب فیک بعد أن ترکت عیون المسلمین به عبری، وصدورهم عند ذکره حرا، فتلک قلوب قاسیه، ونفوس طاغیه، وأجسام محشوه بسخط الله ولعنه الرسول، قد عشش فیه الشیطان، وفرخ، ومن هناک مثلک ما درج، فالعجب کل العجب لقتل الأتقیاء، وأسباط الأنبیاء، وسلیل الأوصیاء، بأیدی الطلقاء الخبیثه، ونسل العهره الفجره، تنطف أکفهم من دمائنا وتنحلب أفواههم من لحومنا تلک الجثث الزاکیه علی الجیوب الضاحیه، تنتابها العواسل وتعفرها أمهات الفواعل فلئن اتخذتنا مغنما لتجد بنا وشیکا مغرما حین لا تجد إلا ما قدمت یداک، وما الله بظلام للعبید فإلی الله المشتکی والمعول، وإلیه الملجأ والمؤمل، ثمّ کد کیدک، واجهد جهدک فوالله الذی شرفنا بالوحی والکتاب، والنُبُوّه والانتخاب، لا تدرک أمدنا، ولا تبلغ غایتنا، ولا تمحو ذکرنا، ولا یرحض عنک عارنا، وهل رأیک إلا فند، وأیامک إلا عدد، وجمعک إلا بدد، یوم یناد المنادی ألا لعن الله الظالم العادی. والحمد لله الذی حکم لأولیائه بالسعاده، وختم لأصفیائه بالشهاده، ببلوغ الإراده، نقلهم إلی الرحمه والرأفه، والرضوان والمغفره، ولم یشق بهم غیرک، ولا ابتلی بهم سواک، ونسأله أن یکمل لهم الأجر، ویجز لهم الثواب والذخر، ونسأله حسن الخلافه، وجمیل الإنابه، إنه رحیم ودود».
سخنان زینب(س) آن‌چنان مؤثر و سرنوشت‌ساز بوده است که معمولاً در کتاب‌هایی که حتی به اشاره از زینب سخن گفته‌اند، از خطبه او در برابر یزید و قدرت روح و بیان او تمجید کرده‌اند. ابن‌اثیر می‌گوید: سخن زینب(س) در برابر یزید، بر خردمندی و نیرومندی روح او دلالت می‌کند. ابن حجر عسقلانی مطلبی نقل می‌کند که از قدرت زینب(س) در سخن و نیرومندی‌اش در استدلال خبر می‌دهد. محمد غالب شافعی یکی از نویسندگان مصری درباره فصاحت و بلاغت زینب (س) می‌گوید: یکی از بزرگ‌ترین زنان اهل بیت از نظر حسب و نسب و از بهترین بانوان طاهر که دارای روحی بزرگ و مقام تقوا و آیینه تمام نمای مقام رسالت و ولایت بوده، حضرت سیده زینب دختر علی بن ابی‌طالب کرم الله وجهه است که به نحو کامل او را تربیت کرده بودند و از پستان علم و دانش خاندان نبوت سیراب گشته بود به حدی که در فصاحت و بلاغت یکی از آیات بزرگ الهی شد و در حلم و کرم و بینایی و بصیرت در تدبیر کارها در میان خاندان بنی‌هاشم و بلکه عرب مشهور شد. او جمال، جلال، سیرت، صورت و فضیلت همه را در خود جمع کرده بود. شب‌ها را در حال عبادت و روزها را روزه داشت و به تقوا و پرهیزکاری مشهور بود.
سید جعفر نقدی می‌نویسد: « زینب (س) در آن موقعیت خطیر به زیبایی حق را مجسم نمود و راه را برای جویندگان راه حق روشن ساخت. یزید و یارانش را با اسلوب زیبای بلاغی خویش سیاه‌روی نمود و اعماق دل عارفان را با فصاحت خویش تسخیر کرد به گونه‌ای که زبان‌ها بند آمد، دهان‌ها بسته شد و گوش‌ها تسلیم گردید و برق این جان پاک و نورانی آن جان‌های خبیث و پلید را در جای خویش خشکاند تا جایی که یزید بر تکفیر خود و پیروانش صبر کرد و نتوانست لب از لب بگشاید، کلام او را قطع کند یا او را از ادامه سخن باز دارد و این همان تصرفی است که اصحاب ولایت به مدد الهی و به دلیل قدرتی که خداوند به آنان عطا کرده است می‌توانند در دیگران انجام دهند». ‌
این بیان را سید مهدی حلّی به زیبایی توصیف می‌کند:
ما خطبت الا رأوا لسانها
و جاببت فی أسرها اسرها
و الفصحاء شاهدوا کلامها

أمضی من الصمصام فی خطابه
عاراً رأی الصغار فی جلبابه
مقال خیر الرسل فی صوابه ‌

س. روشنگری( پیام رسانی نهضت عاشورا): قیام و نهضت امام حسین(ع)، دو مرحله داشت: مرحله نخست: مبارزه، جهاد و شهادت بود و مرحله دوم: پیام‌رسانی و بیدارگری، اگر نهضت امام در همان مرحله اول خلاصه می‌شد، امویان به راحتی می‌توانستند وقایع را در راستای منافع خود تحریف کنند، اما این زنان بزرگوار نگذاشتند. زنان نهضت امام حسین(ع) در ضمن خطبه‌هایی به روشنگری پرداختند. تاریخ از زینب(س) خواهر امام حسین(ع) و فاطمه دختر آن حضرت سخن می‌گوید: در هنگام ورود کاروان اسرا به کوفه زینب(س) موقعیت را برای بیان حقایق و پرده‌برداری از اعمال منافقانه آنان مناسب دید. او با دست به مردمی که میگریستند اشاره کرد که ساکت شوید. تنها روح نیرومند او می‌توانست صدای مردم کوفه را آرام کند. مردم آرام شدند. آنگاه خود چون آتشفشان منفجر شد. او پس‌ از ستایش‌ خداوند فرمود: « أما بعد یا أهل الکوفه یا أهل الختل والغدر، والخذل!! ألا فلا رقأت العبره ولا هدأت الزفره، إنما مثلکم کمثل التی نقضت غزلها من بعد قوه أنکاثا تتخذون أیمانکم دخلا بینکم هل فیکم إلا الصلف والعجب، والشنف والکذب، وملق الإماء وغمز الأعداء أو کمرعی علی دمنه أو کفضه علی ملحوده ألا بئس ما قدمت لکم أنفسکم أن سخط الله علیکم وفی العذاب أنتم خالدون، أتبکون أخی؟! أجل والله فابکوا فإنکم أحری بالبکاء فابکوا کثیرا، واضحکوا قلیلا، فقد أبلیتم بعارها، ومنیتم بشنارها ولن ترحضوا أبدا وأنی ترحضون قتل سلیل خاتم النُبُوّه ومعدن الرساله، وسید شباب أهل الجنه، وملاذ حربکم، ومعاذ حزبکم ومقر سلمکم، واسی کلمکم ومفزع نازلتکم، والمرجع إلیه عند مقاتلتکم ومدره حججکم ومنار محجتکم، ألا ساء ما قدمت لکم أنفسکم، وساء ما تزرون لیوم بعثکم، فتعسا تعسا! ونکسا نکسا! لقد خاب السعی، وتبت الأیدی، وخسرت الصفه، وبؤتم بغضب من الله، وضربت علیکم الذله والمسکنه، أتدرون ویلکم أی کبد لمحمّد صلّی الله علیه وآله فرثتم؟! وأی عهد نکثتم؟! وأی کریمه له أبرزتم؟! وأی حرمه له هتکتم؟! وأی دم له سفکتم؟! لقد جئتم شیئا إدا تکاد السماوات یتفطرن منه وتنشق الأرض وتخر الجبال هدا! لقد جئتم بها شوهاء صلعاء، عنقاء، سوداء، فقماء خرقاء کطلاع الأرض، أو ملأ السماء. أفعجبتم أن تمطر السماء دما، ولعذاب الآخره أخزی وهم لا ینصرون، فلا یستخفنکم المهل، فإنه عزّ وجلّ لا یحفزه البدار ولا یخشی علیه فوت الثار، کلا إن ربک لنا ولهم لبالمرصاد». ‌
فاطمه دختر امام حسین(ع) نیز که همراه اسیران خاندان رسالت از کربلا وارد کوفه و سپس شام شد، برخی از ماجراهای هجوم به خیمه‏ها و دوران اسارت اهل بیت علیهم‏السّلام را نقل کرده است. طبرسی در کتاب الاحتجاج خطبه او را در کوفه چنین بیان می‌کند: « فالْحَمْدُ لِلَّهِ عَدَدَ الرَّمْلِ وَ الْحَصَی وَ زِنَهَ الْعَرْشِ إِلَی الثَّرَی أَحْمَدُهُ وَ أُومِنُ بِهِ وَ أَتَوَکَّلُ عَلَیْهِ وَ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِیکَ لَهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ أَنَّ أَوْلَادَهُ ذُبِحُوا بِشَطِّ الْفُرَاتِ مِنْ غَیْرِ ذَحْلٍ وَ لَا تِرَاتٍ اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ أَنْ أَفْتَرِیَ عَلَیْکَ الْکَذِبَ وَ أَنْ أَقُولَ خِلَافَ مَا أَنْزَلْتَ عَلَیْهِ مِنْ أَخْذِ الْعُهُودِ لِوَصِیِّهِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع الْمَسْلُوبِ حَقُّهُ الْمَقْتُولِ مِنْ غَیْرِ ذَنْبٍ کَمَا قُتِلَ وُلْدُهُ بِالْأَمْسِ فِی بَیْتٍ مِنْ بُیُوتِ اللَّهِ وَ بِهَا مَعْشَرٌ مُسْلِمَهٌ بِأَلْسِنَتِهِمْ تَعْساً لِرُءُوسِهِمْ مَا دَفَعَتْ عَنْهُ ضَیْماً فِی حَیَاتِهِ وَ لَا عِنْدَ مَمَاتِهِ حَتَّی قَبَضْتَهُ إِلَیْکَ مَحْمُودَ النَّقِیبَهِ طَیِّبَ الضَّرِیبَهِ مَعْرُوفَ الْمَنَاقِبِ مَشْهُورَ الْمَذَاهِبِ لَمْ تَأْخُذْهُ فِیکَ لَوْمَهُ لَائِمٍ وَ لَا عَذْلُ عَاذِلٍ هَدَیْتَهُ یَا رَبِّ لِلْإِسْلَامِ صَغِیراً وَ حَمِدْتَ مَنَاقِبَهُ کَبِیراً وَ لَمْ یَزَلْ نَاصِحاً لَکَ وَ لِرَسُولِکَ ص حَتَّی قَبَضْتَهُ إِلَیْکَ زَاهِداً فِی الدُّنْیَا غَیْرَ حَرِیصٍ عَلَیْهَا رَاغِباً فِی الْآخِرَهِ مُجَاهِداً لَکَ فِی سَبِیلِکَ رَضِیتَهُ فَاخْتَرْتَهُ وَ هَدَیْتَهُ إِلَی طَرِیقٍ مُسْتَقِیمٍ أَمَّا بَعْدُ یَا أَهْلَ الْکُوفَهِ یَا أَهْلَ الْمَکْرِ وَ الْغَدْرِ وَ الْخُیَلَاءِ إِنَّا أَهْلُ بَیْتٍ ابْتَلَانَا اللَّهُ بِکُمْ وَ ابْتَلَاکُمْ بِنَا فَجَعَلَ بَلَاءَنَا حَسَناً وَ جَعَلَ عِلْمَهُ عِنْدَنَا وَ فَهْمَهُ لَدَیْنَا فَنَحْنُ عَیْبَهُ عِلْمِهِ وَ وِعَاءُ فَهْمِهِ وَ حِکْمَتِهِ وَ حُجَّتُهُ فِی الْأَرْضِ فِی بِلَادِهِ لِعِبَادِهِ أَکْرَمَنَا اللَّهُ بِکَرَامَتِهِ وَ فَضَّلَنَا بِنَبِیِّهِ ص عَلَی کَثِیرٍ مِنْ خَلْقِهِ تَفْضِیلًا فَکَذَّبْتُمُونَا وَ کَفَّرْتُمُونَا وَ رَأَیْتُمْ قِتَالَنَا حَلَالًا وَ أَمْوَالَنَا نَهْباً کَأَنَّا أَوْلَادُ التُّرْکِ أَوْ کَابُلَ کَمَا قَتَلْتُمْ جَدَّنَا بِالْأَمْسِ وَ سُیُوفُکُمْ تَقْطُرُ مِنْ دِمَائِنَا أَهْلَ الْبَیْتَ لِحِقْدٍ مُتَقَدِّمٍ قَرَّتْ بِذَلِکَ عُیُونُکُمْ وَ فَرِحَتْ بِهِ قُلُوبُکُمْ اجْتِرَاءً مِنْکُمْ عَلَی اللَّهِ وَ مَکْراً مَکَرْتُمْ وَ اللَّهُ خَیْرُ الْماکِرِینَ فَلا تَدْعُوَنَّکُمْ أَنْفُسُکُمْ إِلَی الْجَذَلِ بِمَا أَصَبْتُمْ مِنْ دِمَائِنَا وَ نَالَتْ أَیْدِیکُمْ مِنْ أَمْوَالِنَا فَإِنَّ مَا أَصَابَنَا مِنَ الْمَصَائِبِ الْجَلِیلَهِ وَ الرَّزَایَا الْعَظِیمَهِ فِی کِتابٍ مِنْ‏ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها إِنَّ ذلِکَ عَلَی اللَّهِ یَسِیرٌ لِکَیْلا تَأْسَوْا عَلی‏ ما فاتَکُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاکُمْ وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ تَبّاً لَکُمْ فَانْظُرُوا اللَّعْنَهَ وَ الْعَذَابَ- فَکَأَنْ قَدْ حَلَّ بِکُمْ وَ تَوَاتَرَتْ مِنَ السَّمَاءِ نَقِمَاتٌ فَیُسْحِتُکُمْ بِمَا کَسَبْتُمْ وَ یُذِیقَ بَعْضَکُمْ بَأْسَ بَعْضٍ ثُمَّ تَخْلُدُونَ فِی الْعَذَابِ الْأَلِیمِ یَوْمَ الْقِیَامَهِ بِمَا ظَلَمْتُمُونَا أَلا لَعْنَهُ اللَّهِ عَلَی الظَّالِمِینَ وَیْلَکُمْ أَ تَدْرُونَ أَیَّهُ یَدٍ طَاعَنَتْنَا مِنْکُمْ؟ أَوْ أَیَّهُ نَفْسٍ نَزَعَتْ إِلَی قِتَالِنَا؟ أَمْ بِأَیَّهِ رِجْلٍ مَشَیْتُمْ إِلَیْنَا؟ تَبْغُونَ مُحَارَبَتَنَا قَسَتْ قُلُوبُکُمْ وَ غَلُظَتْ أَکْبَادُکُمْ وَ طُبِعَ عَلَی أَفْئِدَتِکُمْ وَ خُتِمَ عَلَی سَمْعِکُمْ وَ بَصَرِکُمْ وَ سَوَّلَ لَکُمُ الشَّیْطَانُ وَ أَمْلَی لَکُمْ وَ جَعَلَ عَلَی بَصَرِکُمْ غِشَاوَهً فَأَنْتُمْ لَا تَهْتَدُونَ تَبّاً لَکُمْ یَا أَهْلَ الْکُوفَهِ کَمْ تِرَاتٍ لِرَسُولِ اللَّهِ ص قِبَلَکُمْ وَ ذُحُولَهُ لَدَیْکُمْ ثُمَّ غَدَرْتُمْ بِأَخِیهِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع جَدِّی وَ بَنِیهِ عِتْرَهِ النَّبِیِّ الطَّیِّبِینَ الْأَخْیَارِ وَ افْتَخَرَ بِذَلِکَ مُفْتَخِرٌ فَقَالَ-
نَحْنُ قَتَلْنَا عَلِیّاً وَ بَنِی عَلِیٍّ بِسُیُوفٍ هِنْدِیَّهٍ وَ رِمَاحٍ‏
وَ سَبَیْنَا نِسَاءَهُمْ سَبْیَ تُرْکٍ وَ نَطَحْنَاهُمْ فَأَیَّ نِطَاحٍ‏
فَقَالَتْ بِفِیکَ أَیُّهَا الْقَائِلُ الْکَثْکَثُ وَ لَکَ الْأَثْلَبُ افْتَخَرْتَ بِقَتْلِ قَوْمٍ زَکَّاهُمُ اللَّهُ وَ طَهَّرَهُمْ وَ أَذْهَبَ عَنْهُمُ الرِّجْسَ فَاکْظَمْ وَ أَقْعِ کَمَا أَقْعَی أَبُوکَ وَ إِنَّمَا لِکُلِّ امْرِئٍ مَا قَدَّمَتْ یَدَاهُ حَسَدْتُمُونَا وَیْلًا لَکُمْ عَلَی مَا فَضَّلَنَا اللَّهُ
فَمَا ذَنْبُنَا أَنْ جَاشَ دهر دَهْراً بُحُورُنَا وَ بَحْرُکَ سَاجٍ لَا یُوَارِی الدَّعَامِصَا
ذلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشاءُ وَ مَنْ لَمْ یَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ»
خطبه فاطمه همچون خطبه عمه‏اش زینب(س) یادآور خطبه‏های آتشین امیرالمؤمنین علی(ع) در برابر دشمنان است. الفاظ پرمعنی و هیجان‏انگیز، جملات کوبنده و تعبیرات تکان‌دهنده است و هرگز به‏ سخنان یک مصیبت‌زده داغدیده اسیر نمی‏ماند!
ع. زندانی سیاسی: در نهضت امام حسین(ع) از زنی نام برده می‌شود که به جرم دوستی اهل‌بیت(ع) به زندان افتاد. صفیه دختر عبدالله بن عفیف ازدی غامدی والبی، از زنان جنگجو و مبارزی شجاع و از شیعیان و دوستداران خاندان امیرالمؤمنین علی(ع) در کوفه بود. وی از قبیله بنی ازد از قبایل معروف شیعه است. پدرش عبدالله مردی شجاع، زاهد و عابد، قاری و مفسر قرآن، بخشنده و بسیار نیکوکار بود. در زمان حکومت امام علی(ع) در کنار او در جنگ‌ها شرکت می‌کرد. چشم چپ‌ خود را در جنگ جمل‌ و چشم راست‌ خود را در جنگ صفین در التزام امام علی(ع) از دست داد. او همواره از صبح تا شام در مسجد اعظم کوفه بود و نماز می‌گزارد و آخر شب‌ از مسجد می‌رفت. هنگامی‏که اسیران خاندان رسالت را به کوفه وارد نمودند و پس از شکستی که عبیدالله بن زیاد در دارالاماره بر اثر سخنان حضرت زینب(س) متقبّل شد، ابن زیاد ندای‌ نماز جماعت‌ داد، مردم‌ در مسجد جمع‌ شدند. ابن زیاد بر منبر رفت‌ و گفت: سپاس خدای‌ را که حق‌ و اهل‌حق‌ را پیروزی‌ داد و امیرالمؤمنین‌ یزید بن‌ معاویه‌ و گروه‌ او را نصرت‌ بخشید و دروغ‌گوی پسر دروغ‌گو حسین بن‌ علی و شیعیانش را هلاک‌ کرد. از میان جمعیت عبدالله بن عفیف ازدی برخاست و بر ابن زیاد بانگ زد و اهل کوفه را علیه او برانگیخت و گفت: ای پسر مرجانه‌! دروغ‌گوی پسر دروغ‌گو تو و پدرت هستید و آن‌کس که‌ تو را امیر کرده‌ است‌ و پدرش. ای پسر مرجانه! پسران پیامبر(ص) را می‌کشید و سخنی همچون سخن صدیقان‌ می‌گویید؟ ابن زیاد که سخت سراسیمه شده‌ بود، از ترس شورش مردم فریاد زد او را بگیرید! اما او توسط افراد قبیله‏اش فرار کرد. عده‌ای از مأموران ابن‌زیاد شبانه به خانه او یورش بردند. عبدالله دلاورانه جنگید. دخترش مانند شیر خروشان اطراف پدرش می‏چرخید و او را در جنگ راهنمایی و یاری می‌کرد. پس از جنگی سخت او را دستگیر و به شهادت رساندند. سپس صفیه را به جرم همکاری با پدرش دستگیر و زندانی نمودند. صفیه تا اوایل سال ۶۵ هجری در زندان کوفه به سر می‏برد.
ف. عزاداری و برگزاری مراسم سوگواری: اولین شیون کننده بر امام حسین(ع) همسر پیامبر ام سلمه بود. گفته شده پس‌ از شهادت‌ امام حسین‌(ع‌)، اُم‌سلمه به‌ عزاداری‌ پرداخت و برای آن حضرت در خانه خود در مدینه مجلس سوگواری برگزار کرد.‌
پس از سخنان زینب(س) و امام سجاد(ع) در شام، وضع عمومی شهر به گونه‌ای شد که یزید مجبور گردید در مقابل درخواست بازماندگان حادثه کربلا که می‌خواستند برای مصائب امام عزاداری کنند، تسلیم شود و محلی را به نام «دارالحجاره » برای آنان منظور کرد و آنان هفت روز به اقامه ماتم پرداختند و حتی بنا به نقل ابومخنف، یزید مجبور شد قرآن را به قسمت‌های مختلف تقسیم کند و در مسجد به مردم بدهد تا بخوانند و بدین وسیله توجهشان از یاد حسین(ع) منصرف شود، اما هیچ چیز نتوانست آنان را از این مسأله منصرف کند. یزید می‌کوشید تا به‌ نوعی‌ به‌ دلجویی‌ از بازماندگان‌ امام‌ حسین (ع) بپردازد و گناه‌ کربلا را بر عهده ابن‌زیاد بیندازد. ابومخنف‌ می‌گوید: یزید دستور داد تا اسیران‌ را در خانه‌ای‌ جای‌ دادند. چند روز بعد، آنان را به‌ خانه خود آورد که‌ همه اهل‌ حرم‌ یزید گریه‌ کردند و سه‌ روز مجلس‌ نوحه‌ و عزا برپا بود. با ورود کاروان خاندان رسالت به مدینه نیز‌ یک‌پارچه‌ شیون‌ و ماتم‌ شد و مجالس‌ عزاداری‌ در تمام‌ خانه‌های‌ اهل بیت (ع) برگزار گردید. خانواده پیامبراکرم(ص) سیاه‌پوش بودند. مردم روزها به دیدار آنان می‌آمدند و عزاداری می‌کردند. چشمان اهل بیت(ع) همواره گرم اشک بود. عاشورا لحظه‌ای آنان را آرام نمی‌نهاد. آنان عزادار، مصیبت‌زده، بی‌قرار و بی‌آرام بودند. در خانه و مسجد برای مردم از واقعه کربلا، شهادت امام‌ حسین (ع)، خاندان و اصحاب آن حضرت و از اسارت خانواده پیامبراکرم(ص) سخن می‌گفتند. ‌
ض: مرثیه سرایی: در عصر عاشورا، پس از شهادت امام(ع)‌ که آخرین تکیه‌گاه مقاومت و پایداری شکسته شد، زنی بزرگ در هیئت اسیران و در سیرت رسولان بنیادهای تزویر و نیرنگ و ستم را فرو ریخت. او با نگاه به میدان جنگ و اجساد شهیدان و پیکر پاره پاره برادرش رو به سوی مدینه نمود و خطاب به جدّش گفت: « یا مُحَمَّدا صَلَّی عَلَیْکَ مَلیکُ السَّماءِ هذا حٌسَینٌ بِاْلعَراءِ مٌرَمَّلٌ بِالدِّماءِ مٌقَطَّعُ اْلاعضاءِ. یا مٌحَمَّدا وَ بِناتٌکَ السَّبایا وَ ذُرِّیَّتُکَ مُقَتَّلَهٌ تَسْفی عَلَیها الصَّبا » نوشته‌اند وقتی زینب با جدّش سخن می‌گفت، دوست و دشمن همه می‌گریستند و هیچ‌کس آرام و قرار نداشت.
کَیفَ القَرارُ وَ فی السَّبایا زَینَبُ
هذا حُسَینٌ بِالسُّیوفِ مُبَضَّعٌ
تَدعو بِفَرطٍ حَرارَهٍ یا اَحمَدُ
مُتَلَطِّخٌ بِدِمائهِ مُستَشهِدُ

و به دنبال او اهل بیت پیامبر‌(ص) ذهن‌های بسته و دل‌های قفل زده را با خواندن خطبه و سرودن اشعاری گشودند. تبلیغات را شکستند و جوّ مسموم و فضای دروغ آلود را با روشنگری به شورش و هیجان و خیزش کشاندند. مظلومیت شهیدان خاندان نور در بیان زنان بنی‌هاشم نقش و جلوه‌ای دیگر یافت. گریه‌های سوزاننده آن مخدرات نقاب تقدس منافقانه را از چهره کریه دشمنان آل‌الله ‌درید و حقانیت مکتب اهل‌‌‌‌بیت‌(ع) را گواهی ‌داد.
هنگامی که در شام سر امام حسین(ع) را نزد اهل بیت(ع) آوردند, رباب دختر امرؤا القیس همسر امام حسین(ع) آن را بوسید و به دامان گرفت و اشعاری را سرود:
اِنَّ الَّذی کانَ نُوراً یُسْتَضاءُ بِهِ
سِبْطُ النَّبیِّ جَزاکَ اللهُ صالِحَهً
قَدْ کُنْتَ لی جَبَلاً صَعْباً اَلُوذُ بِهِ
مَنْ لِلْیَتامی وَ مَنْ لِلسّائِلینَ وَ مَنْ
وَاللهِ لا اَبْتَغی صَهْراً بِصِهْرِکُمْ
بِکَرْبَلاءَ قَتیلُ غَیْرَ مَدْفُونِ
عَنا جُنِّبْتَ خُسْرانَ الْمَوازینِ
وَ کُنْتَ تَضْحَبُنا بِالرَّحْمِ وَالّدینِ
یُغْنی وَ یَأوی اِلَیْهِ کُلِّ مِسْکینِ
حَتّی اُغَیَّبَ بَیْنَ الرَّمْلِ وَ الطّینِ

همچنین اشعار معروفی که به اُمّ لقمان دختر عقیل بن ابی‌طالب(ع) نسبت داده شده است, با حادثه کربلا پیوند نزدیک و تنگاتنگ دارد:
ماذا تَقُولُونَ اِنْ قالَ النَّبیُّ لَکُمْ
بِعِتْرَتی وَ بِاَهْلی بَعْدَ مُفْتَقَدی
ماذا فَعَلْتُمْ وَ اَنْتُمْ آخِرُ الاُمَمِ
مِنْهُمْ اُساری وَ مِنهُمْ ضُرِّجُوا بِدَمِ؟!

ام‏البنین مادر بزرگوار عباس(ع) هر روز به قبرستان بقیع می‏رفت و در حرمان پسرانش به‏خصوص عباس(ع)، اشعاری جانگداز می‏سرود و اشک حسرت می‏بارید. مردم هم برای شنیدن سروده‌های حزن‏آورش، با جمع شدن در حضورش، با او در گریستن همنوا می‌شدند و می‌گریستند. وقتی زنان مدینه با خطاب ام‏البنین او را تسلیت می‌گفتند، اشعاری را فی‌البداهه زمزمه می‌کرد:
لا تَدْعُوَنِّی‌ وَیْک‌ِ اُم‌َّ البَنین
کانَت‌ بَنون‌ٌ لی‌ اُدعی‌ بِهِم
اَربَعَه‌ٌ مِثْل‌ُ نُشورِ الرُّبی
تنازع الخرصان اشلاءهم
یا لیتَ شعری اکما اخبروا
تُذَکِّرینی‌ بِلُیُوث‌ِ العَرِین‌ِ
‌وَ الْیَوْم‌َ اَصْبَحْت‌ُ وَ لا مِن‌ْ بَنین‌ِ
قَد واصَلُوا الْمَوت‌َ بِقِطع‌ِ الوَتینِ
فکلهم امسی صریعا طعین
بأن عباسا قِطیع‌ِ الوَتینِ

پس از آنان دیگر شاعران در سال‌ها و قرون متمادی همواره در ترسیم نهضت کربلا و بیان مصائب اهل بیت (ع) از سلاح شعر مدد می‌گرفتند.

نتیجه: در نهضت جاودان کربلا از ۳۵ زن نام به میان آمده که هر یک نقش خاص خود را به بهترین نحو ایفا کرده‌اند. این زنان معرفت شناس، مکتب شناس و زمان شناس بودند و در بحران، اسیران کاروان عاشورایی را مدیریت نمودند. آنان امر به معروف و نهی از منکر و نقد حاکمان حکومت را امری جدّی گرفته و در میدان جنگ حضور داشته و یا به فعالیت‌های پشت جبهه مشغول بودند. چند تنی از آنان که شوهرانشان در قتل شهدای دشت کربلا دست داشتند، به اعتراض نسبت به آنان پرداختند. زنی در این نهضت و در اوج خفقان حکومت امویان در کوفه به مسلم بن عقیل پناهندگی سیاسی داد و یکی دیگر از آنان برای دفاع از این خاندان به زندان افتاد. این زنان با رضایت محض در برابر حضرت حق تسلیم بودند. از میان آنان گزارشگران توانایی اخبار نهضت را به گوش تاریخ رساندند. از دو تن از آنان به عنوان حامی وصیت امام حسین(ع) نام برده شده است. زنان توانمندی از بنی اسد به تحریک شوهرانشان برای دفن پیکر پاک و پاره پاره شهدا اقدام نمودند. جهاد زنان عاشوراییاگر چه با شمشیر میسّر نشد، اما آنان با سخن و گفتن کلام حق نزد سلطان جائر بالاترین جهاد را انجام دادند و با روشنگری خود حاکمان ظالم را رسوا نمودند و پیام نهضت عاشورا را به گوش تاریخ رساندند و با برپایی عزاداری و برگزاری مراسم سوگواری و مرثیه سرایی یاد و نام شهدای این نهضت جاودان را زنده نگاه داشتند.

فهرست منابع و مآخذ

قرآن مجید.
۱) آل بیت النبی فی مصر، بیروت: دارصادر، ۱۳۸۰ قمری.
۲) الاحتجاج، طبرسی، احمد بن علی، به کوشش ابراهیم بهادری و محمد هادی به، قم: ۱۴۱۳ قمری.
۳) الاخبار الطوال، دینوری، ابوحنیفه احمد بن داود، چاپ محمد بن حسن، مشهد: ۱۳۴۸ شمسی.
۴) ادب الطف او شعراء الحسین‌(ع‌)، شُبَّر، جواد، بیروت: مؤسسه التاریخ، ۱۴۲۲ قمری.
۵) الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، شیخ مفید، محمد بن محمد بن نعمان، بیروت: ۱۴۱۴ قمری.
۶) الاستیعاب فی معرفه الاصحاب، ابن عبد البر، چاپ علی محمد بجاوی، بیروت: ۱۴۱۲ قمری / ۱۹۹۲ میلادی.
۷) اسد الغابه فی معرفه الصحابه، ابن اثیر، عزّالدین علی بن احمد بن ابی الکرم، چاپ عادل احمد رفاعی، بیروت: ۱۴۱۷ قمری / ۱۹۶۶ میلادی.
۸) الاصابه فی تمییز الصحابه، ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، به کوشش علی محمد بجاوی، بیروت: مؤسسه التاریخ العربی، ۱۳۲۸ قمری.
۹) اعلام النساء فی عالمی العرب و الاسلام، کحاله، عمر رضا،‌ بیروت: نشر مؤسسه الرساله، ۱۹۸۲ میلادی.
۱۰) اعلام النساء المؤمنات، محمد الحسون، امّ علی مشکور، تهران: دار الاسوه و النشر، ۱۴۲۱ قمری.
۱۱) اعلام الوری باعلام الهدی، طبرسی، ابو علی فضل بن حسن، تحقیق سید محمد مهدی و سید حسن خرسان، تهران: انتشارات علمیه اسلامیه، ۱۳۳۸ قمری.
۱۲) اعیان‌ النساء، حکیمی‌، محمدرضا، بیروت: ۱۴۰۳ قمری/ ۱۹۸۳ میلادی.
۱۳) الامامه و السیاسه، ابن قتیبه دینوری، ابومحمد عبدالله بن مسلم، چاپ طه محمد الزینی، بیروت: دارالمعرفه.
۱۴) الانساب، سمعانی، ابوسعد عبدالکریم بن محمد بن منصور التمیمی، تحقیق عبدالله عمر البارودی، بیروت: دارالکتب العلمیه، ۱۴۰۸ قمری.
۱۵) انساب الاشراف، بلاذری، احمد بن یحیی، احمد بن محمد، چاپ محمود فردوس العظم، دمشق: ۱۹۹۶-۲۰۰۰ میلادی.
۱۶) البدایه و النهایه، ابن کثیر دمشقی، عماد الدین اسماعیل بن عمر، قاهره: ۱۹۳۲ میلادی.
۱۷) البدء و التاریخ، مقدسی، مطهر بن طاهر، پاریس: چاپ کلمان هوار، ۱۸۹۹-۱۹۱۹ میلادی، چاپ افست تهران: ۱۹۶۲ میلادی.
۱۸) بصائر الدرجات الکبری فی فضائل آل محمد (ص)، صفار قمی، ابوجعفر محمد بن حسن بن فروخ، چاپ محسن، کوچه باغی تبریزی، قم: ۱۴۰۴ قمری.
۱۹) بلاغات‌ النساء، ابن‌ ابی‌ طاهر معروف به ابن طیفور، ابوالفضل احمد، بیروت‌: دارالنهضه الحدیثه.‌
۲۰) تاریخ الطبری، تاریخ الامم والملوک، طبری، محمد بن جریر، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت: ۱۳۸۲-۱۳۸۷ قمری/ ۱۹۶۲-۱۹۶۷ میلادی.
۲۱) تاریخ الیعقوبی، یعقوبی، احمد بن اسحاق (ابن واضح)، بیروت: دار صادر، ۱۳۷۹ قمری / ۱۹۶۰ میلادی.
۲۲) تذکره الخواص فی خصائص الائمه، سبط ابن جوزی، ابوالفرج عبدالرحمن، مکتبه النینوی الحدیثه.
۲۳) تعزیه و نمایش در ایران، همایونی، صادق، شیراز: نشر نوید، ۱۳۶۸ شمسی.
۲۴) تنقیح المقال فی احوال الرّجال، مامقانی، شیخ عبدالله، نجف: المطبعه الحیدریّه، ۱۳۵۲ قمری.
۲۵) جمهره انساب العرب، ابن حزم اندلسی، علی بن احمد، قاهره: دار المعارف، ۱۳۸۲ قمری.
۲۶) دیوان دعبل خزاعی، دعبل بن علی الخزاعی، تحقیق: محمد یوسف نجم، بیروت- لبنان: دار الثقافه، ۱۴۰۹ قمری.
۲۷) ریاحین الشریعه فی ترجمه عالمات نساء الشیعه، محلاتی، شیخ ذبیح الله، دارالکتب الاسلامیه.
۲۸) زینب الکبری، نقدی، علامه جعفر. قم: مکتبه المفید، ۱۳۶۲ شمسی.
۲۹) سنن ابن ماجه، ابن ماجه، چاپ محمد فؤاد عبدالباقی، قاهره: ۱۳۷۳ قمری / ۱۹۵۴ میلادی، چاپ افست، بیروت.
۳۰) شرح الاخبار فی فضائل الائمه الاطهار( ع)، قاضی نعمان تمیمی مغربی، نعمان بن محمد، تحقیق سید محمدرضا حسینی جلالی، قم: مؤسسه نشر اسلامی، ۱۴۰۹ قمری.
۳۱) العبر و دیوان المبتدأ و الخبر(تاریخ ابن خلدون)، ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد، ترجمه عبدالمحمد آیتی، تهران: مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ۱۳۶۳ شمسی.
۳۲) الفتوح، ابن اعثم کوفی، احمد، حیدر آباد دکن: ۱۳۹۵ قمری / ۱۹۷۵ میلادی.
۳۳) فرهنگ جامع سخنان امام حسین‌(ع‌) ترجمه موسوعه کلمات الامام الحسین‌(ع‌)، گروه حدیث پژوهشکده باقر‌العلوم (ع)، به کوشش علی مؤیدی و دیگران. قم: نشر مشرقین، ۱۳۸۱ شمسی.
۳۴) قاموس الرجال، طوسی التستری، محمد تقی، تهران: مرکز نشر کتاب، ۱۳۷۹ قمری.
۳۵) الکافی، کلینی، محمد بن یعقوب، به کوشش علی اکبر غفاری، تهران: ۱۳۹۱ قمری.
۳۶) الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، عزّالدین علی بن احمد بن ابی الکرم، تحقیق مکتبه التراث، بیروت: ۱۳۸۵-۱۳۸۶ قمری.
۳۷) کتاب نسب قریش، مصعب بن عبدالله زبیری، چاپ لوی پروونسال، قاهره: ۱۹۵۳ میلادی.
۳۸) لواعج الاشجان، امین، سید محسن، ترجمه ناصر پاکپرور. تهران: واحد تحقیقات اسلامی بنیاد بعثت، ۱۳۶۶ شمسی.
۳۹) اللهوف فی قتلی الطفوف(مقتل‌الحسین)، ابن طاووس، علی بن موسی بن محمد، نجف: مکتبه الحیدریّه، ۱۳۸۵ قمری.
۴۰) مثیر الاحزان، ابن نما حلّی، نجم الدّین محمد بن جعفر، نجف اشرف: منشورات المطبعه الحیدریه، ۱۳۶۹ قمری / ۱۹۵۰ میلادی.
۴۱) مجله اسلام، سال اول، شماره ۲۷.
۴۲) مروج الذهب و معادن الجوهر، مسعودی، علی بن الحسین، چاپ باربیه دومنار و پاوه دوکورتی، پاریس: ۱۸۶۱-۱۸۷۷ میلادی.
۴۳) مسند احمد بن حنبل، احمد بن حنبل، بیروت: دارالجلیل.
۴۴) مع الرکب الحسین من المدینه الی المدینه، وقایع الطریق من مکه الی کربلا، طبسی، محمدجواد، قم: ۱۴۱۲ قمری.
۴۵) مقاتل الطالبیین، اصفهانی، ابوالفرج علی بن حسین، ترجمه هاشم رسولی محلاتی، تهران: کتابفروشی صدوق.
۴۶) مقتل الحسین ابی مخنف، ابومخنف، لوط بن یحیی، به کوشش حسین غفاری، قم: ۱۳۹۸ قمری.
۴۷) مقتل الحسین خوارزمی، اخطب خوارزم، موفق بن احمد، به کوشش شیخ محمد سماوی، نجف: مطبعه الزهراء، ۱۳۶۷ قمری.
۴۸) مقتل الحسین المقرّم، مقرّم، سید عبدالرّزاق، بیروت: دارالکتاب اسلامی، ۱۹۷۹ میلادی.
۴۹) نهایه الارب فی فنون الادب، نویری، شهاب الدین احمد، ترجمه دکتر محمود مهدوی دامغانی، تهران: انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۵ شمسی.
۵۰) وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعه، حُرّ عاملی، محمد بن حسن، چاپ عبدالرحیم ربّانی شیرازی، بیروت: دار احیاء الثراث العربی، ۱۴۰۳ قمری/ ۱۹۸۳ میلادی.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *