واکاوی ضرورت حضور زنان در کابینه دولت دوازدهم دکتر ملک زاده

واکاوی ضرورت حضور زنان در کابینه دولت دوازدهم

دکتر الهام ملک زاده

«هم‌چنان که زنان حق دارند که بالای چوبه‌ی دار بروند، به همان‌ سان نیز حق دارند که بالای سکوی خطابه بروند». (المپ دوگوژ)

به بهانه برگزاری نشست واکاوی ضرورت حضور زنان در کابینه دولت دوازدهم که در تاریخ مرداد ۱۳۹۶ در سالن اندیشگاه سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران برگزار شد، استادان، محققان و فعالان سیاسی و اجتماعی متعددی به ایراد سخنرانی پرداختند. یکی از این سخنرانی ها به عنوان افتتاحیه نشست، توسط دکتر الهام ملک زاده عضو هیأت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی و عضو هیأت مدیره انجمن زنان پژوهشگر تاریخ ارائه شد که با نگاهی تاریخی به روند حضور مؤثر زنان در عرصه های سیاسی پرداختند. منظر اصلی این بررسی توجه به مؤلفه خردمندی، سیاست ورزی، حفظ تعادل و میانه داری زنان در عرصه قدرت بود که در بسیاری از متون با الفاظ سالبه ای چون حیله گری و فتنه جویی مورد اشاره قرار گرفته است. آن چه که به اجمال در نشست برگزار شده مطرح شد، اینک به صورت کامل تر ارائه می شود.
ابتدای سخن در تأکید بر اهمیت این واکاوی که نیازمند فرصت و تعمق بیشتری است، هدف از این مطالعه را آسیب شناسی تاریخی و بررسی تأمل برانگیز به منظور رسیدن به برنامه، راهکار و بهره برداری کاربردی از نتایج حاصله دانسته، دستاورد مرور تاریخی حضور زنان در عرصۀ سیاست و سیاست ورزی ایران و نحوۀ ورود ایشان به این عرصه‌ به ۳ دوره دسته بندی شد.
۱. دوران اساطیری و پیش از ورود اسلام به ایران
با توجه به اهمیت و نقش اسطوره ها در ساختن باورهای تاریخی و در واقع حافظۀ تاریخی بشری، اساطیر ایرانی نیز به همین دلیل مورد توجه قرار گرفت. با این ملاحظه، شاید اولین ردپای حضور زنان در سیاست، خردورزی و کاربست اعتدال زنانه در دوران اسطوره ای را باید از آن زن ایرانی دانست. آنجا که سیندخت، با توان تحلیل صحیح و گزیدن راه و روشی منطقی در «تدبیر منزل» و «تدبیر مدن» به عنوان همسر مهراب و مادر رودابه، پیش از این که پشتیبان همسر و دختر خود باشد، در کسوت حامی کرامت و شخصیت انسانی خود، به عنوان بزرگ ترین سرمایه بزرگ انسانی گام پیش نهاده و با پذیرش مأموریتی خطیر و حضور در دربار کابل از سام می خواهد با خویشتن داری و پذیرش دلدادگی پسرش زال و رودابه دختر مهراب، دوسرزمین ایران و توران را گرفتار آتش تعصب، خشم و غرور نکند. نهایت توصیف باشکوه این سفارت و این وظیفۀ خطیر سیاسی توسط سیندخت با قلم شورانگیز فردوسی، نه با صفات مردانه، بلکه دقیقأ به سبب رفتارهای زنانه ای به تصویر کشیده شده که خردمندی و عقلانیت را توأمان به کار گرفته است.
دیرینه ترین نقش آفرینی زنان ایرانی در سیاست های کلان کشور و فراتر از دغدغه های مادرانه و خواهرانه در لابلای متون بازمانده از تاریخ ایران پیش از اسلام مربوط به دربار هخامنشیان است که به محض کوچک ترین احساس خطری که متوجه دربار هخامنشی می شد، مادر یا خواهر شاه، فراتر از دل نگرانی های منفعلانۀ مادری و خواهری، با خویشتن داری و استفاده از نفوذ و قدرت خود، در کسوت میانجی و به منظور حفظ تعادل و ایجاد ثبات و تضمین امنیت دودمان و سرزمین نقش آفرینی می کردند. از آن جمله در هنگام طغیان کورش کوچک بر ضد اردشیر دوم برادر تاجدارش، تنها سیاست و میانجی گری پروشات موجب رهایی کورش کوچک از مرگ و تنبیه ناشی از این سرکشی شد. در این روزگار، زنان محصور حرمسراها و محیط های بسته زنانه نبودند، بلکه در مراسم رسمی و مهمانی های باشکوه درباری حضور داشته و پا به پای مردان در سفرهای جنگی همراه اردوی شاهی و به عنوان هویتی اصیل از ساحت دربار و اقتدار شاه مشارکت می کردند. در مواردی هم که شاه شخصأ در جنگها شرکت نمی کرد، حضور زنان نه به عنوان همنشینی با شاه، که در کسوت یک وظیفه رسمی، مستقلانه و به منظور حفظ اقتدار حکومت و مشارکت در استقرار صلح و دوستی باید انجام می یافت. چنان که سفر دختر خشایارشاه یعنی آمی تیس به سوریه به منظور دعوت همسرش به صلح و ترک مخاصمه با اردشیر اول هخامنشی بود.
به موازات تطور حکومت های ایرانی پیش از اسلام و قدرت یابی سلسله های دیگر از جمله ساسانیان، و به تأسی از نگاه مستور از تصورات جامعۀ ایرانی نسبت به زنان که در ابیات مختلف شاهنامه می توان مشاهده کرد، حضور زنان فراتر از مرزهای جنسیتی و تحلیل های فرودست مآبانه، بستر مناسبی فراهم آورد که زنان قدرتمند تکیه زده بر اریکه شاهی را همان قدر باورپذیر ساخته بود که مخالفت با مردان ضعیف و ناکارآمد را. چنان که برای نخستین بار و به دنبال قتل خسرو پرویز به دست پسرش شیرویه در سال ۶۲۸ م، وکمتر از شش ماه از سلطنت شیرویه، دختر خسرو پرویز یعنی پوراندخت به تخت سلطنت رسید و مقام شاهنشاهی یافت. مهم ترین فراز حکومتی پوراندخت، دیدگاه وی به عنوان یک سیاست ورز زمانی حائز اهمیت است که بیش از ۱۵۰۰ سال پیش خطاب به افراد خود اهمیت برابری زن و مرد را چنین بیان کرده است: «این پادشاهی را نه به کشتن و قتل دیگران می‌توان نگاه داشت و نه با سپاه و قدرت لشگریان، تنها با عدل و داد است که می توان به اداره امور پرداخت و با انصاف، آن را پایدار کرد. پادشاه دادگر می‌تواند ملک را محافظت کرده و نگاه دارد و فرقی میان زن یا مرد بودن او نیست، پس امید دارم از من چنان عدالت و دادگستری و انصاف ببینید که هیچ کس تاکنون ندیده باشد».
کلامی که مؤید پرهیز زنان از کاربست کوتاه ترین مسیر خروج از بحران ها و تعیین تکلیف مشکلات در چارچوب نگاهی حذفی، نابودگر و به دور از خرد و حفظ اعتدال نشان می دهد. در واقع مبتنی بر طبیعت خلقت زنانه که خود آفریننده است و برای حفظ آفریده خود از بذل هرگونه فداکاری فروگذار نمی کند، همزمان با خویشتن داری تلاش مضاعفی برای به بار نشستن آفریدۀ خود دارد، فارغ از تعاریف کلیشه ای و شعاری، در سطح کلان تری در مواجهه با مسائل مرتبط با سرزمین و سیاست های سرزمینی خود، ضرورت رعایت خویشتن داری و خردورزی در رفتار و منش و کاربست آن در سیاست و روش به منظور به اعتدال در امور، پرهیز از خشونت و بسط آرامش و صلح در حکومت را هم بهتر درک کرده و بیشتر مطالبه می کند.
۲. دوران پس از اسلام
سراسر تعالیم اسلامی با تکریم مقام انسان بدون تأکید بر جنسیت زنانه یا مردانه، همچنین دادن اصالت به تقوا، شایستگی و کارآمدی افراد، مشحون است. حفظ شأنیت زن به عنوان زیباترین مخلوق بشری و یادآوری مقام زنان صاحب اقتدار و انصاف و خردی چون حضرت خدیجه (ع)، در تاریخ اسلام که موجب بالندگی و گسترش اسلام و نبوت حضرت محمد (ص) در اوج جاهلیت جامعۀ عربستان شدند، همچنین مقام شامخ سایر زنان صاحب خرد و قدرت و بینش فکری صحیح در بزنگاه های مهم سیاسی و تاریخی چون حضرت زینب (ع) و زنانی سوای دودمان نبوت، همه و همه نمونه هایی از قدرت تفکیک مسائل مختلف سیاسی، احساسی، رعایت انصاف و تلاش برای ایجاد عدالت، صلح، آرامش و با استفاده از توان برقراری تعادل میان موارد نقیضی که تجمیع همه آنها با یکدیگر، قدرت پذیرش و تلطیف و تثبیت بالایی را می طلبد، مصادیقی از تداوم حیات اجتماعی و سیاسی زنان برخاسته از ایدئولوژی دین اسلام نسبت به جایگاه زنان است.
در ایران نیز پس از ورود دین اسلام و استقرار حکومت های اسلامی، نمونه های مختلفی از حکمروایی و سیاست ورزی زنان صاحب قدرت و با سیاستی وجود دارد که در مقایسه ای تاریخی در زمانۀ خود و در مقابل حاکمان مرد همان سلسله ها، بعضأ کارنامۀ موفق تر و برجسته تری داشته اند و مصدر تحول و تغییرات بزرگی هم شده اند. تجربۀ سیاست ورزانۀ این زنان، در بحبوحۀ حساس ترین فرصت های حکومتی و سرزمینی نه تنها در لابلای متون تاریخی قابل مشاهده و بررسی است، که خود مصدر ایجاد ضرب المثل ها و روایات هر کوچه و برزنی شده است که تا امروزه نیز رواج دارد. آن جا که سلطان محمود غزنوی که در اطراف و اکناف ایران و همسایگان این کشور در حال لشکرکشی و توسعۀ نفوذ خود بود، در مواجهه با شیرین دخت دختر اسپهبد طبرستان و همسر فخرالدوله دیلمی که به واسطۀ صغر سن فرزندانش مجدالدوله و شمس الدوله دیلمی، به عنوان نخستین زن حاکم شیعی بر تخت حکومت آل بویه تکیه زده بود، با این چالش بزرگ تصمیم گیری رو به رو شد. این که سیده ملک خاتون، وی را خطاب قرار داده و پرسیده بود اگر بر من فائق آیی که همه گویند بر زنی پیروز شدی و برای تو افتخاری نیست؛ اما اگر از من شکست بخوری که خیلی برایت گران تمام می شود چون همگان گویند که از زنی شکست خورد، حال چه می کنی؟ نتیجه مدبرانه و سیاست مدارانه حاصل از این کلام خردمندانه، انصراف سلطان محمود از لشکرکشی به متصرفات بوییان بود و ادامۀ سلطنت خاندان آل بویه.
تمام اعصار و قرون گذشته در ایران، مصادیق متعددی از زنان صاحب سیاست و خرد را به خود دیده است که با مروری اجمالی بر تاریخ این سرزمین می توان پیشینۀ قوی زنان عرصۀ سیاست را مطالعه و مورد مداقه قرار داد. به همین نسبت در سایر بلاد اسلامی نیز زنان صاحب قدرت و سیاست و در عین حال ذکاوت خردمندانه زیادی را می توان یافت که توان ریاست، مدیریت و تمشیت امور توسط ایشان را اگر نه بیشتر از مردان، حداقل کمتر از آنها نشان نمی دهد. زنان سیاستمداری چون شجره الدر که در متصرفات اسلامی ممالیک در مصر صاحب اقتداری مثل زدنی و زیرکی و سیاستی مشهور است.
بدیهی است هرگاه فرصت های محدودی که نصیب زنان با کفایت می شد، با تجربۀ موفقی هم همراه بود. با رونق و اعتلای سیاست جامعه نیز، جایگاه و شأن فردی و اجتماعی زنان تغییر می یافت و فراز و فرود داشت. به طور مثال در هنگام اقتدار سلسله سنتی و مردسالارانه ای چون صفویه، تلاش زنان نصاحب رأی و سیاست، در قالب تلاش زنان قدرتمند درباری برای رسیدن خود یا خویشانشان به مقامات بالای کشور، نمود می یافت که کاملأ هوشیارانه و با زیرکی در سیاست دخالت می‌کردند و با تحت تأثیر قرار دادن و تحریک دیگران، به فعالیت‌ سیاسی می پرداختند. نقش مهمی که زنان سیاست ورز صفوی ایفا کردند، بیشتر در عزل و نصب‌ها و دسته بندی ‌های حکومتی محدود بود. می‌توان گفت در این برهه، با وجود پذیرش حاکمیت مردانه صفوی ها، باز جامعۀ زنانۀ صاحب فکر سیاسی، به عنوان نیروی تعدیل دهنده، مؤثر و تصمیم گیرنده بیکار ننشست و با استفاده از انتساب خود به مردان صاحب قدرت و یا حتی زنانگی خود تلاش کردند تا در تصمیم گیری های حکومتی سهیم شوند. نقش مؤثر پری خان خانم در کوران مسائل مرتبط با جانشینی طهماسب اول، یا حکومت حدودۀ یک سال و نیمه مهدعلیا همسر سلطان محمد خدابنده و مادر شاه عباس اول، که به دست سران قزلباش هم به قتل رسید، از جمله تلاش زنان ایرانی در قرون گذشته است که ضرورت حضور در ارکان حکومت و اتخاذ تصمیم های کلان کشور را در خود احساس کرده و تا پای جان نیز در این مسیر نقش آفرینی کردند.
۳. دوران معاصر ( قاجار و پهلوی)
به طور سنتی، ردپای زنان قدرتمند دوران معاصر با محور دو بخش دوران قبل از مشروطه و دوران پس از مشروطه، یادآور نام برخی زنان سیاستمدار و صاحب قدرتی است که در رأس ایشان از مهدعلیا همسر محمدشاه در دوران پیش از مشروطه می توان نام برد و نقش بسیار تعیین کننده و اثرگذاری که وی در حفظ دستگاه و دربار ناصری ایفا کرد و شاکلۀ تغییر مسیر دربار قاجار از عرصۀ تحولات جدید و پیشرفت های حاصل از اقدامات امیرکبیر و بازگشت به شرایط سنتی مطلوب شاهزادگان قاجاری را عهده دار بود.
همسو با نقش مهدعلیا به عنوان نماد یک تفکر سلطنتی رادیکال و سنتی که به قیمت دور ماندن کشور از چرخه پیشرفت و تحولات ناگزیر، باید متوجه نقش زنان سیاست ورز و فعال بحبوبۀ انقلاب مشروطه بود که با درک مفاهیم جدیدی از ضرورت های مورد نیاز مملکت به منظور استقرار نظامی مبتنی بر مساوات، حفظ اقتدار ملی و استیفای حقوق همه مردم اعم از زن و مرد، به ایفای نقش پرداخته و این بار نه در سطح زنان قدرتمند طبقات بالای جامعه، که در قالب زنان آگاه مطالبه گر از حق و حقوق انسانی، شرعی و مدنی، علاوه بر تلاش جهت استقرار شرایط مطلوب جامعه ای مشروطه، به طور وسیع، کارساز و با کنشی عمل گرایانه وارد عرصه شدند و حضور سیاسی خود را نشان دادند. به دلیل ضیق وقت از پرداختن به مصادیقی که کم نیستند صرفنظر کرده و تنها یادآور نقش زنان در نهضت تنباکو، که بارها در خصوص آن سخن رفته و مشارکتشان در برخوردهای مسلحانه دوران مشروطه می شوم. همچنین روایات متعددی از زنان سیاست ورز بلند مرتبه و گمنام از سردار مریم گرفته تا دختر مبارز تبریزی و زینب پاشا و امثالهم در سراسر تاریخ این دوران وجود دارد.
موضوع حائز اهمیت این دوران این نکته است که به نسبتی که زنان آگاهی سیاسی یافتند و به عرصه های اجتماعی، فرهنگی و سیاسی، ورود کردند، در حالی که ابتدای راه هیچ گاه خواسته صنفی نداشتند، اما پس از استقرار نظام مشروطه و شعارهای انقلابیون مبنی بر اجرای قانون برای همه آحاد ملت و تشکیل مجلس شورای ملی به عنوان سمبل ارادۀ ملت، که بالطبع اعم از زن و مرد این سرزمین بود، زنان خواستار به رسمیت شناخته شدن تشکل‌های سیاسی شان از سوی مجلس شدند که با مخالفت برخی از نمایندگان، به بهانه غیرضروری بودن این مسأله شدند. عده ای پا را فراتر گذاشته معتقد بودند اولأ وزارت داخله موظف به رسیدگی به این امر است و در ثانی باید تشکل‌ها‏ی سیاسی زنان قدغن شود. عده‌ای دیگر گفتند: اصل اجتماع سیاسی زنان اشکالی ندارد، ولی چون امکان فاسد شدن برخی توسط این تشکل‌ها وجود دارد، باید از تاسیس و تداوم آنها جلوگیری کرد. معدودی نیز در دفاع از این تشکل‌ها ابراز کردند: «اگر در آن مفسده‏ای راجع به دین و دنیا بروز کرد، آن وقت باید در آن را گل گرفت». سرانجام، مجلس رأی به غیرقانونی‌ بودن این تشکل ها داد که البته تأثیر چندانی بر فعالیت تشکل‌های سیاسی زنان نگذاشت.
برخورداری از حق رأی، علی رغم نقش موثر زنان در انقلاب مشروطه، چالش دیگری بود که ماده چهار نظام‏نامه انتخابات، آنان را درکنار محجورین، صغار، متکدیان و مرتکبین قتل و سرقت قرار داد و آنها را محروم ساخت. طبق ماده هفت نظام‏نامه، حق انتخاب ‌شدن نیز از ایشان سلب گردید. در سال ۱۲۸۷.ش/ ۱۹۰۸.م اصلاح نظام‏نامه در دستور کار نمایندگان مجلس دوم قرار گرفت اما بار دیگرکمیسیون نظام ‏نامه، زنان را از حق انتخاب‌ شدن و انتخاب‌کردن، محروم ساخت. در اعتراض به این تصمیم یکی از نشریات نوشت: «تا روزی‌ که زنان از حق رأی و ورود به مجلس، حتی برای تماشا کردن محروم‏اند، امید به ترقی در این کشور نیست».
تجربه سال های بعد طی دوران پهلوی اول و دوم، حکایت از حضور زنان آگاه، سیاست ورز و با کفایتی دارد که علاوه بر تعلق به خانواده هایی که فرصت حضور و نقش آفرینی سیاسی را بدیشان می داد، امکان تازه ای برای فعالیت های مدنی و سیاسی را در قالب عضویت در احزاب سیاسی را فراهم می ساخت. فارغ از ماهیت وجودی این احزاب و تأیید یا رد عملکرد ایشان، پشتوانۀ حزبی زنان فعال عرصه های مختلف، قدرت آنها را دو چندان می کرد و هر گاه حزب های متبوعشان از ضمانت اجرایی و قدرت سیاسی برخوردار بودند، آنها نیز علاوه بر بروز بهتر قابلیت های خود، امکان نیل به اهدافشان را هم قابل دسترس تر می دیدند. بدین جهت نقش احزاب سیاسی به عنوان یک مؤلفۀ غیرقابل اغماض دوچندان اهمیت می یابد. بدیهی است دست یافتن به منابع قدرت در این شرایط بیش از همه بر سازمان دهی درست احزاب متکی است و حضور زنان در احزاب سیاسی یکی از راه های دستیابی انها به منابع قدرت شمرده می شود. موضوع مهمی که حتی در جهان قدرتمند غرب و در رأس آن کشور پیشرفته ای چون آلمان که در عرصه های اقتصاد، سیاست و اثرگذار بین المللی نه تنها در اتحادیه اروپا، بلکه در تمامی کشورهای جهان، نقش مهمی دارد، با عبور از همین مسیر و با پشتوانه احزاب، به روی کار آمدن، افراد حزبی کارآمد، توانمند و صاحب رأی خود فرای از جنسیت مبادرت ورزیدند و در حال حاضر به عنوان نمونه موفقی از یک سیاست ورز متکی بر خرد جمعی، پشتوانه اقتصادی بالای حزبی و قدرت سیاسی چون آنگلا مرکل را به عنوان صدراعظم آلمان فدرال در رأس صاحبان قدرت برتر دنیا به حکومت نشانده است. در همین چارچوب و با توجه به حفظ منافع ملی آلمان و رعایت تعادل در همه طبقات و اصناف و احزاب رسمی که حق حیات و اداه فعالیت دارند، صدراعظم موظف به استفاده از همه نیروهای کارآمد اعم از زن و مرد از میان تمامی احزاب آلمانی است و نه فقط حزب متبوع خود.
در اواخر دوره پهلوی و طی آمار مربوط به سال ۱۳۵۷ حدود ۳۸ درصد دانشجویان دانشگاه‌های ایران زنان بودند. با وجود افزایش باسوادی زنان، نگرش آنان نسبت به نقش سنتی و نیز جایگاه فرودست خود تغییری نکرده بود. درست قبل از انقلاب سال ۱۳۵۷، ۱۵۰۰ زن در مقام های ارشد مدیریتی در سطح کشور، ۲۲ زن در مجلس شورای اسلامی، ۵ شهردار، و ۳۳% کل مشاغل آموزش عالی ایران بر عهده زنان بود که در مقایسه تاریخی روند حضور زنان طی یکصد سال اخیر، حکایت از تلاش رو به رشد زنان جهت حضور و نقش آفرنی مؤثر نه فقط در اجتماع بلکه در حیطه حکمرانی و سیاست کشور داشته اند. نقش بی تردید زنان در جنبش های منجر به انقلاب اسلامی بدان حد حائز اهمیت بود که رهبر کبیر انقلاب، امام خمینی بارها فرمودند که این انقلاب بر دوش زنان ایران به پیروزی رسید. حضور زنان مبارز و با کفایتی چون مرضیه دباغ نه فقط در مبارزات مسلحانه و به عنوان چریک انقلاب، که به عنوان سفیر دولت ایران در روسیه، یادآور حزم اندیشی و تدبر و کفایت سیندخت اسطوره ای است که حامل مهم ترین پیام های رهبر انقلاب به گورباچف بود.
همچنین در عرصۀ سیاست ورزی مبتنی بر عالی ترین وجه دین مبین اسلام و مذهب تشیع و با تکیه بر فقاهت و اجتهاد، از منیره گرجی به عنوان مجتهد مسلم حاضر در مجلس خبرگان که پشتوانه ای بی بدیل در تبیین مصداق رجال سیاسی است باید نام برد که در سایۀ مکتب همین افراد و بزرگ زنان، بسیاری از نمادهای عینی زنان سیاستمدار، باکفایت، مدبر، معتدل، متخصص و دغدغه مند به منصه ظهور رسیده اند که این بار با خیل عظیمی از زنان و دختران جامعه خود برای تحقق مطالبات تاریخی حفظ شأن، منزلت، کرامت، تخصص و توانمندی های زنانه طی سال های اخیر نقش آفرینی شایانی داشته اند. از عرصه های علمی گرفته، تا فرهنگی، ورزشی، اقتصادی و سیاسی. نسل آگاه و مطالبه گر و با تجربه ای که با موانع کلیشه ای فقدان تجربه، عدم توانمندی و ناکارآمدی بیگانه اند و خود مصادیق مقایسه عینی و ملموس دستاوردهای مدیریتی و سیاست ورزی این سال ها با همتایان مرد خود هستند.
برون رفت از گمنامی و انفعال عالی ترین نهاد حوزه زنان و خانواده طی سال های اخیر با همه محدودیت های اجرایی که تنها در مقام مشورتی پذیرفته شده، چنان نشاطی در جامعۀ فرهیخته، خردمند و دردآشنای کشور ایجاد کرده، که برترین زنان متخصص، سیاست ورز و فعال در عرصه های مدنی، اجتماعی، قومی، حقوقی، سیاسی و …. را بر آن داشته نه به عنوان کسب امتیاز و سمت و دریافت مزایای مادی، که به عنوان فعالیتی جهت تقویت و تدبیر منزل بزرگی به وسعت ایران دست به کار شوند و با دریافت احساس وظیفه به جای وظیفه مادی در بخش های مختلف همسو با مسئول مستقیم آن معاونت محترم، سرکار خانم مولاوردی، به ادای این وظیفه بپردازند. نتیجۀ این تلاش، کارنامۀ ۴ ساله ای است که مسلمأ انتشار آن برای نسل کنونی، سند فعالیت زنانی از جنس تدبیر، کفایت و تعلق خاطر به اعتلای این سرزمین است و برای آیندگان اوراق تاریخ تلاش و فعالیت های ظرفیت های زنانه در عرصۀ سیاست های کلان کشور.
چشم پوشی از این ظرفیت ها نه تنها جفا به زنان توانمند و خردورز و سیاستمدار است، که خسران غیرقابل جبرانی برای این سرزمین خواهد بود که با نادیده گرفتن زنان سازنده، آفریننده و خلاق، خمول و خمودگی بیش از نیمی از جمعیت کشور را موجب می شود و با محروم کردن خود از فرصت های غیرقابل بازگشت آتی، انبانی از حقوق استیفا نشده، مطالبات وعده داده شده و غفلت از قانون شرعی و رسمی کشور را برجای خواهد گذارد. چه بس زود دیر باشد که آیندگان نیز تاریخ این ایام و چشم های خفته بر خردورزی های دلسوزانه زنان این مرز و بوم را روایت کنند و توجیهی برای همه این مطالبات خواسته شده نباشد. در حالی که منحنی رو به رشد نقش زنان در همه کشورها حتی کشورهای در حال جنگی چون عراق و افغانستان نیز نوید تغییرات جدیدی در حوزه زنان می دهد، با وجود داشتن پیشینه ای به درازای تاریخ و حتی ۴۰ سال گذشته انقلاب اسلامی، و سرمایه های ارزشمندی چون بانوانی که در فوق بدانها اشاره شد، آهنگ رشد کشور را با حضور عالمانه، متعهدانه، شایسته سالارانه و خردمندانه زنان دلسوز و کارآمد کشور پیوند زده و شعارهای انتخابات با مطالبات آن ایام به هم گره زده شود.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *