حقوق زن در ایلام

سیما سلطانی

برای آشنایی با حقوق زن در ایلام قسمت‌هایی از کتاب ارزشمند والتر هینتس، شهریاری ایلام، ترجمۀ پرویز رجبی (تهران: ۱۳۸۷) را در این جا می‌آوریم (ص۱۲۳ تا ۱۲۵):
“به گواهی منابع، زن ایلامی در روزگار بابلیِ کهن به حد زیادی از تساوی حقوق با مرد دست یافته بود؛ به خلاف وضع اولیه در هزاره‌های سوم و حتی چهارم پیش از میلاد که برادران حقوقِ بیش‌تری از خواهران داشتند. هر چه حقوق پدرسالارانه، که نتیجۀ آن انحصارِ حق ارث برای فرزندان بود، بیش‌تر حاکم می‌شد، به همان اندازه موقعیت زن ایلامی نیز بهبود می‌یافت؛ چون اکنون پسر و دختر حق ارث یکسانی داشتند. اینک در موافقت‌نامه‌های تقسیم ارث، زن‌ها نیز در کنار مردها ظاهر می‌شوند. حتی تقسیم ارث‌هایی هم وجود دارد که تنها زنان در آن حاضرند. زن‌ها می توانستند بدون دغدغۀ خاطر، برای شهادت در دادگاه حاضر شوند. همان گونه که قبلاً دیدیم، زنان هم در مقامِ خواهان و هم خوانده به دادگاه می‌آمدند. در قراردادها زنان نیز اثر ناخن خود را در کنار اثر ناخن طرف مردِ قرارداد بر لوح های گلی می‌نشاندند.
آنچه در ادامه می آید مشخص‌کنندۀ وضعیت حقوقیِ زن ایلامی است. دخترِ شوهرداری که تنها فرزند پدرش بود، پس از مرگِ او، وارث تمام اموالش شد. شوهرش اعتراض کرد که این ارثیه، جزو جهیزیۀ زن به حساب نیامده و بنابراین او (شوهر) اختیاری بر اموال ندارد. اما زن در قبال او حُسن نظر نشان داد. او با سند و با قید سوگند اطمینان داد که “تو شوهر منی، تو پسر منی، تو وارث منی، و دختر ما تو را دوست خواهد داشت و از تو نگهداری خواهد کرد”! به این ترتیب خیال شوهر آسوده شد. او عاقلانه شکایتش را پس گرفت و از انتقال ارث به خود صرف نظر کرد. به این ترتیب مرد با این اقرار و سوگندِ زنش، به حق و اختیاری رسید که بعید است دادگاه برای او قائل می‌شد.
در همین موضوع، لوحی در دست است که می‌گوید پدری مزرعه ای را به دخترش بخشید. او نیز این زمین را برای دخترش به ارث گذاشت و این دختر نیز به نوبۀ خود برای دخترش و این آخری آن را فروخت. بنابراین حقِ ارث در موردِ اموال شخصی، از زنی به زن دیگر وجود داشته است. این موضوع، نظیری است برای به ارث بردنِ حق فرمانروایی در میان خاندان‌های شاهیِ ایلام که در آن جا نیز حق ارث، ریشه در “تبار مادری” دارد.
اما به گواهیِ الواح، مرد ایلامی رفتاری توأم با ملاحظه در برابر زن داشته و حتی در بسیاری موارد بستگان مؤنث خود را برتری می‌داده است.
در یکی از این الواح، پدری در حال مرگ، دارایی خود را به طور مساوی بین دو فرزند خود تقسیم می‌کند، اما از دختر پیش از پسر نام می‌برد. در سندی دیگر مردی باغی را به همسر خود می‌بخشد و به تصریح می‌گوید که حتی اگر از او جدا هم بشود، زن می‌تواند باغ را برای خود نگه دارد. همین ملاحظه و احترام را در رفتارِ مرد ایلامی دیگری هم می‌توان دید. او که در بستر مرگ افتاده بود، داراییِ خود را تا پایان عمرِ همسرش به او بخشید و مقرر کرد پس از مرگِ مادر، تنها پسرانی حق ارث داشته باشند که پیوسته با ملاحظه و مهربانی با مادرشان رفتار کرده باشند.
این که پدر، دختر را به پسر ترجیح می داده، از یک وصیت‌نامه بر می‌آید. در این وصیت‌نامه، وصیت‌کننده تمام دارایی‌اش را به نام دخترش کرده است، اگرچه او دو زن (بنابراین چندزنی وجود داشته است) و چند پسر داشته است. “تا هنگامی که من زنده هستم، او (دختر) از من مراقبت خواهد کرد و وقتی مُردم، باید برایم خیرات بدهد.” اگر کسی از خویشان با این آخرین وصیت مخالفت کند، ایزد رود شازی او را در هم شکند و باید دست و زبانش را از دست بدهد؛ باید دو کیلو نقره بپردازد و کیتنِ ایزد اینشوشینک هم از او رویگردان می‌شود. چهار نفر از شانزده شاهدِ وصیت‌نامه زن هستند.
آخرین سندی که در این جا می‌آید و به روزگار فرمانروای بزرگ، اَتَّه-مِرَّه-هلکی (احتمالاً از ۱۵۸۰ تا ۱۵۷۰ پ. م.)، تعلق دارد، مخصوصاً جالب توجه است. در این سند مردی همۀ دارایی خود را برای زنش به ارث می‌گذارد، “زیرا از او مراقبت کرده و برای او کار کرده است”. محتضر برای شریک وفادارِ زندگی‌اش دوراندیشی دیگری هم می‌کند: پسران در آینده تنها در صورتی می‌توانند از این دارایی سهم ببرند که پیش مادرشان بمانند و از او مراقبت کنند.
همۀ این سندها، با وجود خشکیِ حقوقی‌شان، به خوبی گواه موقعیت والای اجتماعی و اقتصادیِ زن ایلامی هستند. با این وضعِ غیرعادیِ زن در ایلام، هیچ عجیب نیست که زنی ایلامی حتی به فرمانروایی خوزستان می‌رسد؛ یعنی خواهر معروفِ سیلهه، مادرِ همۀ فرمانروایان بزرگ.”

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *