جشن مهرگان

سیما سلطانی

روزِ مهر و ماهِ مهر و جشنِ فرخ، مهرگان

مهر بفزای ای نگارِ مهرچهرِ مهربان

مهربانی کن به جشنِ مهرگان و روزِ مهر

مهربانی کن به روزِ مهر و جشنِ مهرگان

جام را چون لاله گردان از نبیدِ باده‌رنگ

وَندر آن منگر که لاله نیست در بوستان

مسعود سعد سلمان

نخست زمان جشن مهرگان را دریابیم. می‌دانیم که ایرانیان برای هر روز از ماهِ سی روزۀ خود نامی اختیار می‌کردند، که نام‌های دوازده ماهِ سال نیز جزو این سی نام قرار داشتند. در نتیجه در هر ماه، یک روز، نام روز و نام ماه یکی می‌شد، به این ترتیب جشن‌هایی دوازده‌گانه داشتیم که یکی از آن‌ها مهرگان بود، روز شانزدهم ماه مهر که در آن روز، نام ماه و روز به نام مهر، ایزدِ پیش زردشتیِ هندوایرانی خوانده می‌شد. در سال ۱۳۰۴ با تغییر تقویم، شش ماه نخست سال، ۳۱ روزه اعلام شد، به این ترتیب آن ۵ روزی که پیشتر در پایان سال به عنوان خمسه، یا پنجه، خارج از شمارِ ماه‌ها قرار می‌گرفت و خود ترتیب و مراسمی جداگانه داشت، در این شش ماهِ نخستِ سال ادغام شد. با تغییر تقویم، برخی روزِ ده مهر را آغاز جشن مهرگان خواندند، در واقع آن شش روز را که به شش ماه نخست سال اضافه شده بود از شانزدهم مهر کاستند و به روز ده مهر رسیدند. به همین دلیل است که برخی جشن اسفندگان را به جای پنجم اسفند در ۲۹ بهمن می‌گیرند، که به نظر، نقضِ غرض می‌آید، زیرا ۲۹ بهمن از آن جا که در بهمن ماه قرار گرفته است نمی‌تواند مشمولِ اصلِ همنامیِ روز و ماه اسفند باشد. از این قرار، درست‌تر آن است که جشن مهرگان را ما نیز چون پیشینیان، در همان روز ۱۶ مهر برگزار کنیم.

و دیگر اهمیت این جشن؛ درست است که مهرگان، از جمله جشن‌های دوازده‌گانه بوده، اما بسیار مهم‌تر از آن یازده جشن دیگر قلمداد می‌شده است، کما این که غالب آن جشن‌ها فراموش شدند، در حالی که مهرگان، پس از استقرار اسلام در ایران، تنها جشنی از جشن‌های دوازده‌گانه بود که به صورت رسمی و بسیار باشکوه برگزار می‌شد. پیداست که این جشن مناسبتی بیش از همنامیِ روز و ماه داشته است، از جملۀ این مناسبت‌ها، قیام کاوۀ آهنگر و پیروزی بر ضحاک و به تخت نشستن فریدون است. می‌دانیم که ضحاک با نامِ بیوَراَسب یعنی دارندۀ ده هزار اسب، مطابق با شاهنامه و داستان‌های ملی، هزار سال با ستمگری و مردمکشی در ایران پادشاهی کرد و پس از قیام کاوه، سرانجام فریدون با گرز بر سر او نواخت و او را به بند آورد. بنا بر اسطوره، ضحاک در کوه دماوند، در غاری سرنگون آویخته شده است. به این ترتیب جشن مهرگان جشن آزادی از ستمِ پادشاهی خونخوار و آدمکش است و نیز جشن به تخت نشستن پادشاهی اهل داد و مهر یعنی فریدون که پانصد سال بر ایران فرمان راند. مناسبت دیگری که می‌توان برای جشن مهرگان از آن یاد کرد، شروع نیمۀ دوم سال است. مطابق اوستا سال به دو فصل مساوی، تابستان و زمستان تقسیم می‌شده است، و آغاز هر یک از این دو فصل با جشن و شادمانی و البته شادخواری همراه بوده است. نکتۀ جالب این جاست که نخستین ماه هر یک از این دو فصل، یعنی فروردین و مهر، با اعتدال بهاری و اعتدال پاییزی آغاز می‌گردند، یعنی زمانی که در تمام نقاط زمین، شب و روز برابر می‌شوند. شاید این موضوع یک دلیل دیگر برای ماندگاری این دو جشن بزرگ، نوروز و مهرگان بوده باشد. ابوریحان بیرونی از سلمان فارسی نقل کرده است که ما در عهد زردشتی بودن می‌گفتیم خداوند یاقوت را در نوروز و زِبَرجد (جواهری زرد رنگ مایل به سبز) را در مهرگان بیرون آورد و برتری این دو روز بر روزهای دیگر، مانند برتری این دو جواهر بر جواهرات دیگر است.

و سپس برگزاری جشن؛ می‌دانیم که جشن مهرگان شش روز طول می‌کشیده است، روز آغاز را مهرگان کوچک یا مهرگانِ عامه و روز پایان را مهرگانِ بزرگ یا مهرگان خاصه می‌گفتند. این جشن با سرور و شادمانی بسیار و همراه با باده‌گساری برگزار می‌شده است. آورده‌اند که پادشاهان هخامنشی هرگز نمی‌بایست مست شوند مگر در روز جشن مهرگان که لباس ارغوانی می‌پوشیدند و در باده‌پیمایی با دیگران همراه می‌شدند. ابوریحان (مرگ احتمالاً ۴۴۰ قمری) آورده است که در این روز پادشاهان تاجی به شکل خورشید بر سر می‌گذاشتند که در آن دایره‌ای مانند چرخ نصب بود، چه گفته‌اند که مهر که نام خورشید است در این روز ظاهر شده است. شهرزوری، حکیم قرن ششم و هفتم هجری آورده است که ابوریحان هیچ روزی از کار کردن و نوشتن دست برنمی‌داشت، مگر روز نوروز و مهرگان و این نشان می‌دهد که تا مدت‌ها پس از اسلام نیز مهرگان را در ایران ارج فراوان می‌نهاده‌اند. بیهقی آورده است که در عصر غزنوی، در روز مهرگان، از “آفاق مملکت” هدیه‌های فراوان برای شاه می‌آوردند، و آورده‌اند که در سنگ‌نگاره‌های تخت جمشید، نقشِ چارپایانی که نمایندگان ساتراپی‌های گوناگون برای هدیه کردن به شاه می‌آورند، در پیوند با جشن مهرگان بوده است. گویا غذای مخصوص روز مهرگان، تا همین اواخر، و دست کم در میان زردشتیان کرمان، مرغی بوده که شکمش را با حبوبات و آلو می‌انباشتند و به عنوان خوراک ویژه، به یاد مردگان می‌پختند. شاید از این رو که با آغاز پاییز و کوتاه شدن روزها، گویی طبیعت رو به مرگ می‌آورد. صدرالدین عینی، نویسندۀ تاجیک از برگزاری این جشن در تاجیکستان گفته است، از این که بازی‌ها به راه می‌انداختند، و هر کس می‌بایست برای تماشای این جشن برود. دهقانان تنگدست هم کوشش می‌کردند پیشاپیش برای شرکت در این جشن همگانی پولی کنار بگذارند و اگر هیچ کاری نمی‌یافتند تا از آن چیزی برای جشن کنار بگذارند، “از کشتزارها دزدی می‌کردند”. این نکته نشان از اهمیت والای شرکت در جشن مهرگان دارد.

جشن مهرگان جشنی بسیار کهن است، کهن‌تر از آیین زردشت، و به قدمتِ مهرپرستی، نام مهر در پیمانی که ۱۴۰۰ سال پیش از میلاد، میان دو طایفۀ آریایی بسته شده آمده است. نشانه‌های جشن مهرگان، از باده‌نوشی – که به هوم بازمی‌گردد- تا لباس ارغوانی -که به قربانی کردن گاو اشاره دارد- تا تاج خورشیدوش بر سر گذاشتن و بسیار چیزهای دیگر از ایزد مهر نشان دارد. ایزدی که ایرانیان پیش از زردشت، و پیش از آن که اسکان یابند و به زندگی دهقانی و روستایی تن در دهند، به آن باور داشته‌اند. گفته شده است که باورمندان به ایزد مهر، زندگی کوچ نشینی داشته‌اند و مغانِ آنان، با قربانی کردن گستردۀ دام‌ها، زیانی بزرگ به زندگی روستاییان و دهقانانی می‌زده‌اند که به تازگی یکجانشین‌ شده بودند و به دام‌های خود برای این شیوۀ جدید زندگی نیاز داشتند. در گاتهای زردشت از این آزار چارپایان به فراوانی گله شده است. با پذیرش آیین زردشت، اگرچه به ظاهر مهر به کناری گذاشته شد، اما از آن جا که هیچ باوری از ذهن و اندیشۀ مردمان یکباره زدوده نمی‌شود، به تدریج به شکلی دیگر و مطابق این شیوۀ جدیدِ زندگی خود را نشان داد.

 

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *